English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
lazy tongs چنگ کهای زبانه دار یا قلاب دار که بزرگ وکوچک میشودوبرای اویختن لباس وغیره بکارمیرود
Other Matches
tallow پیه نهنگ وغیره که برای شمع سازی بکارمیرود
catgut روده گربه وغیره که برای بخیه زدن درجراحی بکارمیرود
gantline رجه یا طنابی که برای بارکشی و اویختن لباس مورداستفاده قرار میگیرد
To air the clothes (bed-sheets etc). آفتابب دادن لباس ،( ملحفه وغیره )
It is a perfect fit. کاملا" اندازه است ( لباس ،کفش وغیره )
corody لباس وغذا وغیره که موسسات خیریه به محتاجان میدهند
linecut صفحه چاپی که فقط روی ان خط کشی شده باشدوبرای خط کشی کاغذ وغیره بکارمیرود و block lineوengraving line نیز نامیده میشود
cleek قلاب بزرگ
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
poney اسب کوتاه وکوچک
low level مقام پست وکوچک
pony اسب کوتاه وکوچک
ponies اسب کوتاه وکوچک
cutty stool چهارپایه کوتاه وکوچک
rugulose دارای چینهای فریف وکوچک
lymph nodule غده ساده وکوچک لنفاوی
tarn دریاچه عمیق وکوچک کوهستانی
tunicle پوشش یاپیراهن کوتاه وکوچک
to fold up تاه زدن وکوچک کردن پیچیدن
lovebird طوطی سبز وکوچک مرغ عشق
hilum چیز خیلی ریز وکوچک پیوندگاه گیاه
motley مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
eidograph اسبابی که بوسیله ان نقشه ایرابهرمقیاسی بخواهندبزرگ وکوچک میک
hang out پهن کردن لباس [روی بند لباس]
life jacket لباس نجات لباس چوب پنبهای
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
crane hook قلاب سرکابل بالابر جرثقیل قلاب یا چنگک جرثقیل
hitches اویختن
slouched اویختن
hitched اویختن
slouches اویختن
slouching اویختن
slouch اویختن
hitching اویختن
hitch اویختن
lolls اویختن
lolling اویختن
loll اویختن
lolled اویختن
hangs اویختن
hang اویختن
crucifying برصلیب اویختن
crucifying بدار اویختن
crucifies برصلیب اویختن
curl of the lip برگرداندن یا اویختن لب
crucify بدار اویختن
crucifies بدار اویختن
impaled بر چوب اویختن
hanging عمل اویختن
cats اویختن لنگر
pouting لب رابزیر اویختن
cat اویختن لنگر
strap باتسمه اویختن
pouted لب رابزیر اویختن
pout لب رابزیر اویختن
straps باتسمه اویختن
crucify برصلیب اویختن
bells زنگ اویختن به
bell زنگ اویختن به
impale بر چوب اویختن
impales بر چوب اویختن
impaling بر چوب اویختن
pouts لب رابزیر اویختن
dangles اویزان کردن اویختن
dangling اویزان کردن اویختن
appends اویختن پیوست کردن
appending اویختن پیوست کردن
appended اویختن پیوست کردن
append اویختن پیوست کردن
dangled اویزان کردن اویختن
dangle اویزان کردن اویختن
hang out اویختن سماجت ورزیدن
hang out محل اویختن چیزی
scaffold سکوب زدن بدار اویختن
scaffolds سکوب زدن بدار اویختن
excruciate شکنجه کردن برصلیب اویختن
metronome بکارمیرود
metronomes بکارمیرود
to scrape down تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
salami technique کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
hike out خم شدن یا اویختن به لبه قایق برای ایجاد تعادل
hyphen خط پیوند در موارد زیر بکارمیرود
hyphens خط پیوند در موارد زیر بکارمیرود
sienna که برای رنگهای روغنی بکارمیرود
corn popper غربالی که دربودادن ذرت بکارمیرود
blacktop موادقیری که درساختمان اسفالت بکارمیرود
hanging committee انجمنی که عهده دارچسباندن یا اویختن عکس هایی درنمایش باشند
ticks نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticked نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
basket weave pattern طرح شطرنجی که در کارهای بنایی بکارمیرود
flat boat یکجوردوبه پهن که دررودخانههای کم عمق بکارمیرود
pergameneous مانند پوستی که برای نوشتن بکارمیرود
corporale پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
capital expenditure هزینهای که برای بهبودسرمایه وافزایش ان بکارمیرود
tick نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
knick knack چیزقشنگ وکم بهاکه بیشتربرای ارایش بکارمیرود
metonym لغت وکلمهای که بصورت کنایه یا مجاز بکارمیرود
esparto یکجورجگن دراسپانیاکه برای بافندگی وکاغذسازی بکارمیرود
ballast سنگینی شن و خرده سنگی که درراه اهن بکارمیرود
law french اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
jacob's staff چوبی که نوک اهنی داردودرزمین پیمایی بکارمیرود
kieselguhr سنگ چخماق ته نشسته درساختن دینامیت بکارمیرود
key زبانه
bold زبانه
jetty زبانه
jetties زبانه
spits زبانه
prongs زبانه
languet زبانه
tenon زبانه
prong زبانه
tongues زبانه
two tongued زبانه
spit زبانه
bolder زبانه
boldest زبانه
bolted زبانه
battens زبانه
batten زبانه
fingers زبانه
bolt زبانه
monolingual یک زبانه
bead زبانه
bolting زبانه
beads زبانه
door stop زبانه در
double-margin door دو در با یک زبانه
reed of a pipe زبانه نی
dog clutch زبانه
tang زبانه
finger زبانه
bolts زبانه
pullicate پارچهای که برای درست کردن دستمال رنگی بکارمیرود
tape line تسمه فلزی وباریک که برای اندازه گیری بکارمیرود
line drawings خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
line drawing خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
forth این کلمه بصورت پیشوند نیزبامعانی فوق بکارمیرود
sprag قطعه چوب یا الواری که بعنوان شمع درمعدن بکارمیرود
ack علامتی در ارتباطات و بی سیم و تلفن که بجای حرف A بکارمیرود
herbicides عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
forrel یکجور پوست که برای جلدکردن دفترهای حساب بکارمیرود
forel یکجور پوست که برای جلدکردن دفترهای حساب بکارمیرود
kino شیره یکجورگیاه که ماننداست بکات هندی ودرداروسازی و....بکارمیرود
amulets دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulet دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
fearnought یکجورپارچه کلفت پشمی که برای جامه ملوانان بکارمیرود
mop چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
herbicide عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
mopped چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mops چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
noughts and crosses یکجور دوز بازی که نشانهای صفرو چلیپادران بکارمیرود
hep حرف ندا که برای دستور یاامریه به نظامیان بکارمیرود
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
gland زبانه زائده
glands زبانه زائده
clapper زبانه زنگ
broach زبانه مته
cog زبانه تیر
solar prominences زبانه خورشیدی
corner-bead زبانه ی نبش
key pattern زبانه یونانی
two bolt lock قفل دو زبانه
key bolt زبانه کلید
key bit زبانه کلید
mortice مادگی زبانه
tangier زبانه دار
pentaglot پنج زبانه
tangy زبانه دار
tangiest زبانه دار
lick زبانه کشیدن
bolts زبانه قفل
bolting زبانه قفل
clappers زبانه زنگ
bolted زبانه قفل
bolt زبانه قفل
licked زبانه کشیدن
licks زبانه کشیدن
flare زبانه کشیده
flares زبانه کشیده
slit and tongue کام و زبانه
mortise and tenon کام و زبانه
mortise مادگی زبانه
flame زبانه اتش
tongue and groove فاق و زبانه
heptaglot هفت زبانه
flames زبانه اتش
groove and tongue فاق و زبانه
tragus زبانه گوش
tongue and groove زبانه و فاق
groove and tongue کام و زبانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com