Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
knick knack
چیزقشنگ وکم بهاکه بیشتربرای ارایش بکارمیرود
Other Matches
prettiness
چیزقشنگ
church text
یکجورحروف سیاه قلم که بیشتربرای نوشتن لوحههای گورستان بکارمی رود
bauble
چیزقشنگ وبی مصرف
baubles
چیزقشنگ وبی مصرف
knickknack
چیزقشنگ وکم بها
metronome
بکارمیرود
metronomes
بکارمیرود
hyphens
خط پیوند در موارد زیر بکارمیرود
hyphen
خط پیوند در موارد زیر بکارمیرود
corn popper
غربالی که دربودادن ذرت بکارمیرود
sienna
که برای رنگهای روغنی بکارمیرود
blacktop
موادقیری که درساختمان اسفالت بکارمیرود
basket weave pattern
طرح شطرنجی که در کارهای بنایی بکارمیرود
corporale
پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
capital expenditure
هزینهای که برای بهبودسرمایه وافزایش ان بکارمیرود
pergameneous
مانند پوستی که برای نوشتن بکارمیرود
tick
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
flat boat
یکجوردوبه پهن که دررودخانههای کم عمق بکارمیرود
ticks
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticked
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
law french
اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
kieselguhr
سنگ چخماق ته نشسته درساختن دینامیت بکارمیرود
jacob's staff
چوبی که نوک اهنی داردودرزمین پیمایی بکارمیرود
metonym
لغت وکلمهای که بصورت کنایه یا مجاز بکارمیرود
esparto
یکجورجگن دراسپانیاکه برای بافندگی وکاغذسازی بکارمیرود
ballast
سنگینی شن و خرده سنگی که درراه اهن بکارمیرود
noughts and crosses
یکجور دوز بازی که نشانهای صفرو چلیپادران بکارمیرود
mopped
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mops
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
line drawing
خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
kino
شیره یکجورگیاه که ماننداست بکات هندی ودرداروسازی و....بکارمیرود
herbicide
عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
herbicides
عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
line drawings
خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
sprag
قطعه چوب یا الواری که بعنوان شمع درمعدن بکارمیرود
mop
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
ack
علامتی در ارتباطات و بی سیم و تلفن که بجای حرف A بکارمیرود
pullicate
پارچهای که برای درست کردن دستمال رنگی بکارمیرود
forth
این کلمه بصورت پیشوند نیزبامعانی فوق بکارمیرود
tape line
تسمه فلزی وباریک که برای اندازه گیری بکارمیرود
tallow
پیه نهنگ وغیره که برای شمع سازی بکارمیرود
forel
یکجور پوست که برای جلدکردن دفترهای حساب بکارمیرود
hep
حرف ندا که برای دستور یاامریه به نظامیان بکارمیرود
forrel
یکجور پوست که برای جلدکردن دفترهای حساب بکارمیرود
fearnought
یکجورپارچه کلفت پشمی که برای جامه ملوانان بکارمیرود
gimbals
اسبابی که برای ترازنگاهداشتن قطب نماوچیزهای دیگر در دریا بکارمیرود
eudiometer
اسبابی که جهت اندازه گیری حجمی و تجزیه گازها بکارمیرود
palmyra
یکجور نخل درهندو سیلان که برگ ان برای بوریابافی بکارمیرود
macedoine
مخلوطی ازسبزیجات پخته که در سالاد یاروی لرزانک وامثال ان بکارمیرود
catgut
روده گربه وغیره که برای بخیه زدن درجراحی بکارمیرود
fumigant
ماده فراری که بعنوان ضدعفونی برای دفع افات بکارمیرود
gimbal ring
اسبابی که برای ترازنگاهداشتن قطب نما وچیزهای دیگر در دریا بکارمیرود
palmitic
اسیدی که در روغن خرماوبرخی روغنهای دیگریافت میشود درشمع سازی بکارمیرود
catapult
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
puncheon
ستونی کوتاه که بجای تحمل بار تیر در بین دو پایه بکارمیرود
catapults
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulted
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulting
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
milk of magnesia
مایع شیری رنگی که هیدرکسید منیزیم است وبعنوان ضد اسید وملین بکارمیرود
cellulose nitrate
ترموپلاستیکی متشکل ازسلولز و اسیداستیک که درمواد منفجره دوپها وپلاستیکهای ساختمانی بکارمیرود
marking ink
مداد رنگی پاک نشدنی که برای رنگ زنی و نشان گذاری بکارمیرود
parcel paper
یکجور کاغذ خرمایی رنگ ومخکم که برای پیچیدن بستههای پستی بکارمیرود
bulb angle
جزء ساختمانی که معمولابعنوان ستون یا پایه بکارمیرود و به شکل دایرهای یاچند وجهی میباشد
crocus cloth
پارچه زبری که اکسید فریک قرمزرنگ فریف و ریزسایندهای روی سطح ان قرارگرفته و برای جلا دادن فلزات بکارمیرود
musters
ارایش صف
parergon
ارایش
adorning
ارایش
muster
ارایش صف
atactic
بی ارایش
arrangment
ارایش
head piece
ارایش
arramgement
ارایش
mustered
ارایش صف
mustering
ارایش صف
fleuron
ارایش گل
flower piece
ارایش گل
inornate
بی ارایش
compositions
ارایش
ornamentation
ارایش
head tire
ارایش مو
inflorescence
ارایش
dressings
ارایش
attack pattern
ارایش تک
habiliment
ارایش
garnishment
ارایش
dressing
ارایش
embellishments
ارایش
embellishment
ارایش
composition
ارایش
isotatic
تک ارایش
mountings
ارایش
make up
ارایش
attire
ارایش
head-dresses
ارایش سر
headdresses
ارایش سر
finery
ارایش
toiletry
ارایش
grooming
ارایش
headdress
ارایش سر
toilet
ارایش
toilets
ارایش
toilette
ارایش
mounting
ارایش
coiffure
ارایش مو
coiffures
ارایش مو
hairdressing
ارایش مو
syndiotactic
هم ارایش
decor
ارایش
layouts
ارایش
scissoring
ارایش
formation
ارایش
arrangement
ارایش
arrangements
ارایش
layout
ارایش
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
anthotaxy
گفتار در ارایش گل
arborization
ارایش درختی
syndiotactic polymer
بسپار هم ارایش
verticillation
ارایش حلقوی
ament
ارایش نگینی
plume
ارایش دادن
wedge formation
ارایش مثلث
figs
ارایش صف ارایی
deployment
ارایش قشون
floridly
با ارایش زیاد
attire
ارایش کردن
fronton
ارایش سنتوری
formation
ارایش جنگی
electron configuration
ارایش الکترونی
pin money
هزینه ارایش زن
fig
ارایش صف ارایی
arrays
ارایش ارایه
atactic polymer
بسپار بی ارایش
combat formation
ارایش رزمی
to set off
ارایش دادن
deeorative
ارایش بخش
clipboards
تخته ارایش
clipboard
تخته ارایش
configurations
ارایش فضایی
cosmetology
ارایش زنانه
configuration
ارایش فضایی
decker
ارایش دهنده
plumes
ارایش دادن
clip art
هنر ارایش
cinqfoil
ارایش پنجهای
isotactic polymer
بسپار تک ارایش
atomic configuration
ارایش اتمی
array
ارایش ارایه
tactical formation
ارایش تاکتیکی
basketlike arrangemment
ارایش سبدی
preparations
تهیه و ارایش
umbel
ارایش چتری
preparation
تهیه و ارایش
disembellish
بی ارایش کردن
diamond formation
ارایش لوزی
fluting
ارایش شیاری
head dress
لچک ارایش سر یا مو
decorations
ارایش کردن
phyllotaxy
ارایش برگی
manicuring
ارایش کردن
panicle
ارایش افشان
garnish
ارایش دادن
garnished
ارایش دادن
ornamentally
برای ارایش
randomization
ارایش تصادفی
headdresses
پوشاک سر ارایش مو
beautified
ارایش دادن
beautifies
ارایش دادن
manicures
ارایش کردن
manicured
ارایش کردن
manicure
ارایش کردن
phyllotaxis
ارایش برگی
polychasium
ارایش خوشهای
purfle
ارایش دادن
embellish
ارایش کردن
embellished
ارایش کردن
rearrangment
باز ارایش
embellishes
ارایش کردن
embellishing
ارایش کردن
panicle
ارایش خوشهای
deploy
ارایش گرفتن
deploying
ارایش گرفتن
deploys
ارایش گرفتن
beautify
ارایش دادن
beautifying
ارایش دادن
military posture
ارایش نظامی
mass formation
ارایش توده
dressing tables
میز ارایش
dressing table
میز ارایش
dressers
میز ارایش
dresser
میز ارایش
decorates
ارایش دادن
lard vt
ارایش دادن
spadix
ارایش غلاقی
stack the defence
ارایش دفاعی
decoration
ارایش تزیین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com