English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English Persian
pad character کاراکتر میانگیر برای پر کردن فصای خالی
Other Matches
blank character کاراکتر جای خالی
quadding درج فضای خالی در متن برای پر کردن خط
code level تعداد بیت هایی که برای نمایش یک کاراکتر معین بکارمی روند
backslash کاراکتر ASC II که در MS DOS برای نشان دادن ریشه دایرکتوری دیسک مثل C: یا مسیر دیگر به کار می روند
balaam موادکوتاه برای پرکردن جاهای خالی در روزنامه
emptiest فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
dense index لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
empties فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
empty فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
emptied فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
emptier فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
list لیستی که فضای خالی برای رکوردهای جدید در ساختارش ندارد
linear لیستی که فضای خالی برای رکورد جدید در ساختارش ندارد
negative acknowledgement کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
blankest 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
populating 1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populate 1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populates 1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
buffer میانگیر
buffered با میانگیر
storage buffer میانگیر انباره
battery insulator میانگیر باتری
disk buffer میانگیر دیسک
buffer استفاده از میانگیر
wood separator میانگیر چوبی
buffer storage انباره میانگیر
buffer area ناحیه میانگیر
buffer stage مرحله میانگیر
output buffer میانگیر خروجی
buffer condenser خازن میانگیر
buffer storage حافظه میانگیر
elastic buffer میانگیر ارتجاعی
buffer register ثبات میانگیر
thread rubber separator میانگیر نخدار
input output interface میانگیر ورودی- خروجی
ping pong buffering میانگیر پینگ پنگی
general purpose interface میانگیر همه منظوره
pickup reel نوار گردان خالی برای قرار دادن نوار در آن از طرف پر آن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
gpib مسیر میانگیر همه منظوره
general purpose interface bus مسیر میانگیر همه منظوره
vacancies محل خالی جای خالی
vacancy محل خالی جای خالی
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
shake down جیب کسی را کاملا خالی کردن بیتوته کردن
to offload خالی کردن
let off خالی کردن
give way جا خالی کردن
vacating خالی کردن
evacuating خالی کردن
vacate خالی کردن
evacuates خالی کردن
evacuated خالی کردن
to cleanovt خالی کردن
vacated خالی کردن
let out خالی کردن
vacates خالی کردن
assoil خالی کردن
draining خالی کردن اب
turn out <idiom> خالی کردن
drain خالی کردن اب
purges خالی کردن
drained خالی کردن اب
purged خالی کردن
purge خالی کردن
drains خالی کردن اب
discharges خالی کردن
discharge خالی کردن
evacuate خالی کردن
depleted خالی کردن
vented خالی کردن
to load off خالی کردن
knock out خالی کردن
to clear out خالی کردن
clear out خالی کردن
venting خالی کردن
depleting خالی کردن
vent خالی کردن
to play a gun on خالی کردن
unload خالی کردن
clear-out خالی کردن
unloaded خالی کردن
depletes خالی کردن
to work off خالی کردن
unloads خالی کردن
deplete خالی کردن
vents خالی کردن
to give vent to one's wrath دق دل را خالی کردن
buffer pool تعدادی میانگیر که در دسترس سیستم کنترل ورودی-خروجی هستند
formats استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
format استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
weasels شانه خالی کردن
shirks شانه خالی کردن از
to vent oneself دل خود را خالی کردن
flinch شانه خالی کردن
repudiate شانه خالی کردن
shirk شانه خالی کردن
flinched شانه خالی کردن
flinches شانه خالی کردن
weasel شانه خالی کردن
desolate خالی از سکنه کردن
unload خالی کردن اندوه
decants اهسته خالی کردن
flinching شانه خالی کردن
To vacate the field . میدان را خالی کردن
discharge خالی کردن باتری
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
decanting اهسته خالی کردن
dispeople خالی ازسکنه کردن
disgorging خالی کردن ریختن
vent خالی کردن خشم
flecker خال خالی کردن
unload خالی کردن بار
discharge خالی کردن گلوله
to touch off درکردن خالی کردن
evade شانه خالی کردن
beat شانه خالی کردن
shirking شانه خالی کردن از
pump با تلمبه خالی کردن
to let off خالی کردن بخشودن
pumped با تلمبه خالی کردن
pumps با تلمبه خالی کردن
shirked شانه خالی کردن از
shirk شانه خالی کردن از
cop-out شانه خالی کردن
elutriate اهسته خالی کردن
diffusion خالی کردن بار
to break bulk خالی کردن بار
lade با ملاقه خالی کردن
shrink شانه خالی کردن از
relieve one's feeling دل خود را خالی کردن
disgorges خالی کردن ریختن
disgorged خالی کردن ریختن
disgorge خالی کردن ریختن
decanted اهسته خالی کردن
decant اهسته خالی کردن
To let off steam . To get it off ones chest. دل خود را خالی کردن
walk out on خالی ازسکنه کردن
exhaustible قابل خالی کردن
bleneh شانه خالی کردن
quail شانه خالی کردن
shrinking شانه خالی کردن از
shrinks شانه خالی کردن از
quails شانه خالی کردن
to open one's mind دل خود را خالی کردن
unpeople خالی از سکنه کردن
double buffering روش انتقال اطلاعات میان کامپیوتر و دستگاه جانبی میانگیر مضاعف
manspace جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
tip خالی کردن سرازیر کردن نوک
tipping خالی کردن سرازیر کردن نوک
let off <idiom> خالی کردن (تفنگ)،منبسط کردن
poops باد وگازمعده را خالی کردن
hollow پوک شدن خالی کردن
to emtpy [your] glass in one gulp [at a gulp] جام را یک نفس خالی کردن
emptied خالی کردن تهی شدن
poop باد وگازمعده را خالی کردن
emptiest خالی کردن تهی شدن
empties خالی کردن تهی شدن
emptier خالی کردن تهی شدن
to c. ata difficulty ازسختی شانه خالی کردن
hollows پوک شدن خالی کردن
aspirating خالی کردن بیرون کشیدن
aspirates خالی کردن بیرون کشیدن
aspirate خالی کردن بیرون کشیدن
let down باد [لاستیک را] خالی کردن
deflate باد چیزی را خالی کردن
empty خالی کردن تهی شدن
To clean someone out. جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
numeric character کاراکتر عددی
esc کاراکتر گریز
escape character کاراکتر گریز
optical character کاراکتر نوری
check character کاراکتر مقابلهای
character recognition تشخیص کاراکتر
enquiry character کاراکتر پرس و جو
illigal character کاراکتر غیرقانونی
character per inch کاراکتر دراینچ
null character کاراکتر تهی
character code رمز کاراکتر
character generator مولد کاراکتر
character per second کاراکتر درثانیه
characters دخشه کاراکتر
metacharacter فوق کاراکتر
sync کاراکتر همگام
global character کاراکتر سراسری
control character کاراکتر کنترلی
blank character کاراکتر تهی
magnetic character کاراکتر مغناطیسی
sync character کاراکتر همگام
character دخشه کاراکتر
crc character کاراکتر CRC
to overrun one's duty از انجام وفیفه شانه خالی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com