Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
mealmen
کارگر اسیاب
Other Matches
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
water mill
اسیاب
milldam
سر اسیاب
millrace
اب اسیاب
mills
اسیاب
mill race
اب اسیاب
milling
اسیاب
mill
اسیاب
fliers
پره اسیاب
to grind into flour
اسیاب کردن
grindstone
سنگ اسیاب
millrace
جوی اسیاب
quern
اسیاب دستی
mill race
جوی اسیاب
triturator
اسیاب کننده
grindstones
سنگ اسیاب
sectorial
دندان اسیاب
ball mill
اسیاب ساچمهای
grinders
دندان اسیاب
millwright
اسیاب ساز
cheek tooth
اسیاب کننده
jaw tooth
دندان اسیاب
hand mill
اسیاب دستی
molar
دندان اسیاب
mill wright
اسیاب ساز
grinder
دندان اسیاب
edge mill
اسیاب غلطکی
gristmill
اسیاب غلات
mills
اسیاب کردن
windmill
اسیاب بادی
head race
تنوره اسیاب
windmills
اسیاب بادی
mill
اسیاب کردن
flyer
پره اسیاب
flyers
پره اسیاب
water mill
اسیاب ابی
milldam
بند اسیاب
millstone
سنگ اسیاب
headrace
تنوره اسیاب
mill dam
بند اسیاب
molar tooth
دندان اسیاب
flier
پره اسیاب
millstones
سنگ اسیاب
milling
عمل اسیاب کردن
grinder
سنگ رویی اسیاب
grinders
سنگ رویی اسیاب
sail arm
پره اسیاب بادی
vane of windmill
پره اسیاب بادی
stamping mill
اسیاب سنگ کوبی
stamp mill
اسیاب سنگ کوبی
tubercle
برامدگی دندان اسیاب
paddies
برنج اسیاب نکرده
paddy
برنج اسیاب نکرده
grit
اسیاب کردن ازردن
gritted
اسیاب کردن ازردن
gritting
اسیاب کردن ازردن
grist
عمل اسیاب کردن
flume
ناودان جوی اسیاب
mills
کارخانه اسیاب کردن
mill
کارخانه اسیاب کردن
mill circle
چرخ اسیاب ژیمناستیک
grind
اسیاب کردن خردکردن
grinds
اسیاب کردن خردکردن
premolar
دندان اسیاب کوچک
nether millstone
سنگ زیرین اسیاب
mill wheel
چرخ یا پره اسیاب
grinds
اسیاب شدن سخت کارکردن
windmill
هر چیزی شبیه اسیاب بادی
premolar
مربوط بدندانهای اسیاب کوچک
windmills
هر چیزی شبیه اسیاب بادی
grind
اسیاب شدن سخت کارکردن
wheat germ
گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
crazing mill
اسیاب یا کارخانهای که قلع معدنی رادران خرد میکنند
zinjanthropus
شبه انسان دارای ابروی کوتاه و دندان اسیاب بزرگ دوره پلیستوسن سفلی
joss
سر کارگر
workpeople
کارگر
employee
کارگر
workingman
کارگر
laborer
کارگر
cooly
کارگر
telling
کارگر
craftsman assistant
کارگر
shopman
کارگر
employe
کارگر
master workman
سر کارگر
workwoman
زن کارگر
active
کارگر
laborers
کارگر
labourer
کارگر
workmen
کارگر
effective
کارگر
operative
کارگر
operatives
کارگر
worker
کارگر
workman
کارگر
labourers
کارگر
labors
کارگر
labored
کارگر
labour
کارگر
workwoman
کارگر زن
farm hand
کارگر مزرعه
lay off
تعلیق کارگر
dairymaids
کارگر لبنیاتی
workingman
ازطبقه کارگر
labour day
روز کارگر
dairymaid
کارگر لبنیاتی
laboring class
طبقه کارگر
journey man
کارگر مزدور
migrant worker
کارگر مهاجر
labor
کارگر عمله
labor
حزب کارگر
labor party
حزب کارگر
workpeople
طبقه کارگر
stable-boys
کارگر اصطبل
steelworker
کارگر پولادسازی
seasonal worker
کارگر فصلی
steelworkers
کارگر پولادسازی
charge hand
کارگر معمولی
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
shovelbill
کارگر بیل زن
shoveler
کارگر بیل زن
shovelman
کارگر بیل زن
skilled labour
کارگر ماهر
skilled worker
کارگر ماهر
slave ant
مورچه کارگر
unskilled worker
کارگر ساده
unskilled labor
کارگر غیرماهر
road maker
کارگر راه
farm hands
کارگر مزرعه
work force
تعداد کارگر
munitioneer
کارگر زرادخانه
outworker
کارگر ازاد
piler
کارگر شمعکوب
coalminer
کارگر معدن
working man
کارگر افزارمند
reacher
کارگر نخ تاب
workfolks
جماعت کارگر
workfolk
جماعت کارگر
stable-boy
کارگر اصطبل
accommodator
کارگر کمکی
leavening
عامل کارگر
leaven
عامل کارگر
proletariat
طبقه کارگر
proletariat
کارگر ورنجبر
journeymen
کارگر متخصص
journeymen
کارگر ماهر
journeyman
کارگر متخصص
journeyman
کارگر ماهر
leavens
عامل کارگر
swot
کارگر زحمتکش
refiners
کارگر پالایشگاه
refiner
کارگر پالایشگاه
navvy
کارگر ساده
navvies
کارگر ساده
longshoremen
کارگر اسکله
longshoreman
کارگر اسکله
swotting
کارگر زحمتکش
swotted
کارگر زحمتکش
swots
کارگر زحمتکش
journeyman
کارگر مزدور
labour
حزب کارگر
craftsmen
کارگر ماهر
craftsman
کارگر ماهر
dockers
کارگر لنگرگاه
dockers
کارگر بارانداز
docker
کارگر لنگرگاه
docker
کارگر بارانداز
workings
کارگر طرزکار
working
کارگر طرزکار
Labour Party
حزب کارگر
May Day
روز کارگر
labour
کارگر عمله
labors
حزب کارگر
labors
کارگر عمله
labored
حزب کارگر
labored
کارگر عمله
working classes
طبقه کارگر
working class
طبقه کارگر
journeymen
کارگر مزدور
casual labour
کارگر اتفاقی
furnace man
کارگر کوره
farmhand
کارگر مزرعه
exploitation of labor
استثمار کارگر
daysman
کارگر روزمزد
day labourer
کارگر روزمزد
day laborer
روز کارگر
brain worker
کارگر مغزی
common labour
کارگر عمومی
labourparty
حزب کارگر
date labourer
کارگر روزمزد
hodcarrier
کارگر ناوه کش
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
workmanlike
شایسته کارگر خوب
wright
کارگر سازنده نجار
stevedore
کارگر بار انداز
stevedores
کارگر بار انداز
workmanly
شایسته کارگر خوب
day laborer
کارگر روز مزد
horizontal labor mobility
تحرک افقی کارگر
working paper
ورقهء استخدام کارگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com