Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
A bad workman always blames his tools.
<proverb>
کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
Other Matches
evergreens
همیشه سبز همیشه بهار
evergreen
همیشه سبز همیشه بهار
everblooming
همیشه بهار همیشه شکوفا
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
hen and chickens
همیشه بهار همیشه بهار باغی
for ever and aday
همیشه
anytime
<adv.>
همیشه
frequenter
همیشه رو
at any time
<adv.>
همیشه
evermore
همیشه
eer
همیشه
incessantly
همیشه
for evermore
همیشه
any time
<adv.>
همیشه
at all hours
<adv.>
همیشه
year in year out
همیشه
everywhen
همیشه
alway
همیشه
sempre
همیشه
ever
همیشه
ever-
همیشه
ayŠaye
همیشه
always
همیشه
at all times
همیشه
ay
همیشه
residents
که همیشه درکامپیوتراست
permafrost
همیشه یخبسته
marigold
گل همیشه بهار
immortally
تا جاودان همیشه
evermore
برای همیشه
insenescible
همیشه جوان
as ever
مانند همیشه
resident
که همیشه درکامپیوتراست
stiller
راکد همیشه
stillest
راکد همیشه
forever and a day
<idiom>
برای همیشه
ad infinitum
برای همیشه
once and for all
<idiom>
برای همیشه
stills
راکد همیشه
tipple
همیشه نوشیدن
tippled
همیشه نوشیدن
sinedie
برای همیشه
tipples
همیشه نوشیدن
still
راکد همیشه
marigolds
گل همیشه بهار
dead load
همیشه بار
love lies bleeding
گل همیشه بهار
calendula
گل همیشه بهار
tippling
همیشه نوشیدن
on tap
<adj.>
همیشه در دسترس
forever
برای همیشه
ay
برای همیشه
adinfinitum
برای همیشه
as usual
مانند همیشه
amaranth
همیشه بهار
sempiternity
برای همیشه
perpetuity
برای همیشه
eternity
برای همیشه
for good
برای همیشه
aeon
برای همیشه
foreverness
برای همیشه
forever
برای همیشه
infinite time
برای همیشه
immortality
برای همیشه
eternality
برای همیشه
chucker
پرتابگر همیشه خطازن
I always stick to my word.
من همیشه سر حرفم می ایستم
positive definite matrix
ماتریس همیشه مثبت
evergreen trees
درختان همیشه سبز
i always photograph badly
عکس من همیشه بد در می اید
i have got him on my brain
همیشه به اوفکر میکنم
japanese andromeda
بوته همیشه سبزاسیایی
for good
<idiom>
برای همیشه ،پایدار
at someone's beck and call
<idiom>
همیشه آماده پذیرایی
for keeps
<idiom>
تا ابد ،برای همیشه
panicky person
آدم همیشه نگران و دلواپس
nervous Nelly
آدم همیشه نگران و دلواپس
non scrollable
که همیشه نمایش داده میشود.
perennially
بطور ماندگاریا دائمی همیشه
jitterbug
آدم همیشه نگران و دلواپس
to pledge one's troth
قول همیشه وفادار را دادن
temporarily
برای زمان مشخص یا نه همیشه
exceptional
متفاوت ونه مثل همیشه
never to be at a loss for an answer
همیشه حاضر جواب بودن
The shell does not always contain a pearl.
<proverb>
همیشه در صدف گوهر نباشد .
abjuring
برای همیشه ترک گفتن
cast the first stone
<idiom>
همیشه آماده جنگیدن است
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
He always gives in to his wife.
همیشه تسلیم زنش است
as ... as ever
<adv.>
آنطور ... مثل همیشه
[سابق]
I always fulfil my promises .
من همیشه به قولم عمل می کنم
to get straight A's
همه درسها را
[همیشه]
۲۰ گرفتن
go steady
<idiom>
همیشه بایک نفر قرارگذاشتن
she always had her way
همیشه موافق میل اوعمل می شد
Sara always wanted a puppy.
سارا همیشه یک سگ پاپی می خواست.
abjures
برای همیشه ترک گفتن
abjured
برای همیشه ترک گفتن
abjure
برای همیشه ترک گفتن
He has always lived there.
او همیشه آنجا زندگی کرده است.
couch potato
کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
I always make a point of being on time . I always try to be punctual .
همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم
eager beaver
<idiom>
شخص همیشه داوطلب کار اضافه
She is always making trouble for her friends.
همیشه برای دوستانش درد سر بوده
in a rut
<idiom>
همیشه کار مشابه انجام دادن
give someone the benefit of the doubt
<idiom>
همیشه بهترین را درمورد کسی فرض کن
I am always ready to help my friends.
همیشه حاضرم بدوستانم کمک کنم
date
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
on tap
<adj.>
همیشه آماده
[برای ریختن از شیره بشکه]
dates
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
It is yours for keeps .
این برای همیشه پیش خودت باشد
A constant guest is never welcome .
<proverb>
به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
workwoman
کارگر زن
cooly
کارگر
workwoman
زن کارگر
workpeople
کارگر
joss
سر کارگر
laborer
کارگر
master workman
سر کارگر
shopman
کارگر
employe
کارگر
workingman
کارگر
craftsman assistant
کارگر
employee
کارگر
labourer
کارگر
laborers
کارگر
workmen
کارگر
labour
کارگر
labors
کارگر
labored
کارگر
labourers
کارگر
workman
کارگر
active
کارگر
effective
کارگر
operative
کارگر
telling
کارگر
worker
کارگر
operatives
کارگر
he is always a little peculiar
او همیشه اندکی اخلاق عجیب از خود نشان میدهد
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
man a bout town
ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
solid
خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
solids
خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
He is trying to prove himself all the time.
او
[مرد]
همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
danger warning level
مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
proletariat
کارگر ورنجبر
skilled worker
کارگر ماهر
skilled labour
کارگر ماهر
dairymaid
کارگر لبنیاتی
farm hand
کارگر مزرعه
workings
کارگر طرزکار
farm hands
کارگر مزرعه
stable-boy
کارگر اصطبل
steelworker
کارگر پولادسازی
steelworkers
کارگر پولادسازی
charge hand
کارگر معمولی
coalminer
کارگر معدن
leaven
عامل کارگر
workpeople
طبقه کارگر
proletariat
طبقه کارگر
docker
کارگر بارانداز
dairymaids
کارگر لبنیاتی
unskilled labor
کارگر غیرماهر
unskilled worker
کارگر ساده
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
work force
تعداد کارگر
workfolk
جماعت کارگر
workfolks
جماعت کارگر
slave ant
مورچه کارگر
working man
کارگر افزارمند
workingman
ازطبقه کارگر
stable-boys
کارگر اصطبل
journeymen
کارگر متخصص
journeymen
کارگر ماهر
dockers
کارگر لنگرگاه
docker
کارگر لنگرگاه
dockers
کارگر بارانداز
working classes
طبقه کارگر
working class
طبقه کارگر
May Day
روز کارگر
journeymen
کارگر مزدور
journeyman
کارگر متخصص
journeyman
کارگر ماهر
journeyman
کارگر مزدور
labour
حزب کارگر
labour
کارگر عمله
labors
حزب کارگر
labors
کارگر عمله
labored
حزب کارگر
labored
کارگر عمله
craftsman
کارگر ماهر
craftsmen
کارگر ماهر
Labour Party
حزب کارگر
labourparty
حزب کارگر
labour day
روز کارگر
shovelman
کارگر بیل زن
exploitation of labor
استثمار کارگر
journey man
کارگر مزدور
day labourer
کارگر روزمزد
day laborer
روز کارگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com