Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
English
Persian
have other fish to fry
[have better fish to fry]
کار مهمتر داشتن
have one's hand full
کار مهمتر داشتن
[دستم یا دستش بند است]
Search result with all words
overpoise
مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
Other Matches
premiering
مهمتر رئیس
premiers
مهمتر رئیس
premier
مهمتر رئیس
premiere
مهمتر رئیس
premiered
مهمتر رئیس
premieres
مهمتر رئیس
overrides
برتر یا مهمتر بودن
override
برتر یا مهمتر بودن
overrode
برتر یا مهمتر بودن
overridden
برتر یا مهمتر بودن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
bear
داشتن
bear
در بر داشتن
bears
در بر داشتن
possess
داشتن
wanted
کم داشتن
want
کم داشتن
to be feverish
تب داشتن
to have f.
تب داشتن
to be in a f.
تب داشتن
bears
داشتن
possesses
داشتن
possessing
داشتن
own
داشتن
owned
داشتن
owning
داشتن
to possess
داشتن
owns
داشتن
intercommon
داشتن
to have
داشتن
to hold
داشتن
lackvt
کم داشتن
relieving
داشتن
relieves
داشتن
to have possession of
داشتن
having
داشتن
have
داشتن
doubts
شک داشتن
doubting
شک داشتن
doubted
شک داشتن
doubt
شک داشتن
redolence
بو داشتن
relieve
داشتن
monogyny
داشتن یک زن
to hold a meeting
داشتن
lacks
کم داشتن
lack
کم داشتن
lacked
کم داشتن
to go hot
تب داشتن
wish
[would like]
تمایل داشتن
imply
دلالت داشتن
stick-ups
برجستگی داشتن
reck
باک داشتن
reck
بیم داشتن
implies
دلالت داشتن
implying
دلالت داشتن
resile
انعطاف داشتن
contradicts
تناقض داشتن با
contradict
تناقض داشتن با
contradicted
تناقض داشتن با
repugn
تناقض داشتن
reck
پروا داشتن
to rold in steem
محترم داشتن
scruple
وسواس داشتن
vibrating
ارتعاش داشتن
vibrates
ارتعاش داشتن
vibrated
ارتعاش داشتن
vibrate
ارتعاش داشتن
scooting
سرعت داشتن
scooted
سرعت داشتن
refrain
نگاه داشتن
refrained
نگاه داشتن
scruple
تردید داشتن
schismatize
شقاق داشتن
to hang up
نگاه داشتن
scoots
سرعت داشتن
to have an steem for
محترم داشتن
stick up
برجستگی داشتن
tolerating
طاقت داشتن
stick-up
برجستگی داشتن
tolerates
طاقت داشتن
tolerated
طاقت داشتن
to have a bee in ones bonnet
کک درتنبان داشتن
tolerate
طاقت داشتن
refraining
نگاه داشتن
abominate
تنفر داشتن
retroact
واکنش داشتن
contest
اعتراض داشتن بر
phthiriasis
شپشک داشتن
cravings
اشتیاق داشتن
adjudge
مقرر داشتن
nettle
رنجه داشتن
nettles
رنجه داشتن
limp
سکته داشتن
vary
فرق داشتن
craves
اشتیاق داشتن
contested
اعتراض داشتن بر
bode
شگون داشتن
to hold in reverence
محترم داشتن
to hold in respect
محترم داشتن
crave
اشتیاق داشتن
craved
اشتیاق داشتن
pass a resolution
مقرر داشتن
pay respect to
توجه داشتن به
contests
اعتراض داشتن بر
contesting
اعتراض داشتن بر
varies
فرق داشتن
limped
سکته داشتن
propend
تمایل داشتن
protend
بسط داشتن
receive of
سهم داشتن از
to have in stock
موجود داشتن
to have in remembrance
بخاطر داشتن
hears
خبر داشتن
hear
خبر داشتن
abominating
تنفر داشتن
abominates
تنفر داشتن
preservatize
نگاه داشتن
to have in remembrance
یاد داشتن
limping
سکته داشتن
limps
سکته داشتن
to hold in contempt
سبک داشتن
to take part
[in]
شرکت داشتن
[در]
to have the pull of
برتری داشتن بر
liaises
رابطه داشتن
playact
رفتارمتظاهر داشتن
to have patience
شکیبایی داشتن
to have in view
در نظر داشتن
abominated
تنفر داشتن
to carry authority
نفوذیاقدرت داشتن
resembles
شباهت داشتن
resembled
شباهت داشتن
resemble
شباهت داشتن
differs
فرق داشتن
retaining
نگاه داشتن
differing
فرق داشتن
retains
نگاه داشتن
resembling
شباهت داشتن
exist
وجود داشتن
attending
حضور داشتن
attend
حضور داشتن
stinks
تعفن داشتن
stink
تعفن داشتن
exists
وجود داشتن
retained
نگاه داشتن
existed
وجود داشتن
differed
فرق داشتن
differ
فرق داشتن
to be in arrear
پس افت داشتن
occupy
مشغول داشتن
occupying
مشغول داشتن
to be in contact
تماس داشتن
to be in debt
بدهی داشتن
to be pressed for time
عجله داشتن
to be in demand
طالب داشتن
to be under deadline pressure
عجله داشتن
occupies
مشغول داشتن
to bear a grudge
لج یاکینه داشتن
disguising
نهان داشتن
disguises
نهان داشتن
disguised
نهان داشتن
disguise
نهان داشتن
to bring good luck
شگون داشتن
to bear enmity
دشمنی داشتن
to bear any one a grudge
به کسی لج داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com