English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
free lance کار کردن بدون وابستگی بحزب یا جماعتی
Other Matches
unattached بدون وابستگی ورزشکار به باشگاه
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
irrelevantly بدون اینکه وابستگی داشته باشد
congregational جماعتی
siding بستگی بحزب
sidings بستگی بحزب
unaligned غیر وابسته بحزب
contingency وابستگی
proximity of blood وابستگی
correlation وابستگی
affinity وابستگی
interdependence وابستگی
affinities وابستگی
dependance وابستگی
affiliations وابستگی
kindred وابستگی
relation وابستگی
coherence وابستگی
contiguity وابستگی
affiliation وابستگی
interdependency وابستگی
attachment وابستگی
dependencies وابستگی
dependency وابستگی
connection وابستگی
connexions وابستگی
dependence وابستگی
coherency وابستگی
contingencies وابستگی
pertinence or nency وابستگی
pertinence وابستگی دخل
prospectiveness وابستگی به اینده
drug dependency وابستگی دارویی
dualistic dependency وابستگی دوگانه
parentela نسب وابستگی
contingency table جدول وابستگی
tobacco dependence وابستگی به توتون
contingency coefficient ضریب وابستگی
vassalage وابستگی بیعت
pertinency وابستگی دخل
clericalism وابستگی به روحانیت
oral dependence وابستگی دهانی
direct relationship وابستگی مستقیم
intercorrelation وابستگی درونی
disrelation عدم وابستگی
interdependence وابستگی متقابل
dependence effect اثر وابستگی
ties اتحاد وابستگی
field dependence وابستگی میدانی
nodality وابستگی به گره
relational وابستگی رابطهای
tie اتحاد وابستگی
export dependence وابستگی صادرات
nasality وابستگی به بینی
sensuousness وابستگی به حواس
relationships وابستگی نسبت
agnation وابستگی پدری
relationship وابستگی نسبت
symbiotic psychosis روان پریشی وابستگی
bipartisanship وابستگی بدو حزب
profaneness وابستگی بچیزهای جسمانی
hardware dependent وابستگی سخت افزاری
otherworldiness وابستگی بجهان اینده
a newspaper's political affiliation وابستگی سیاسی روزنامه ها
electron attachment پیوستگی یا وابستگی الکترون
association وابستگی وابسته سازی
associations وابستگی وابسته سازی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
irrelatively بی انکه وابستگی داشته باشد
mainstay وابستگی عمده نقطه اتکاء
mainstays وابستگی عمده نقطه اتکاء
plebeianness وابستگی به طبقه رنجبریا عوام
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
run through <idiom> ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
deice بدون یخ کردن
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
deloused بدون شپش کردن
depolarize بدون قطب کردن
unseam بدون درز کردن
denitrify بدون نیترات کردن
degum بدون صمغ کردن
delouse بدون شپش کردن
delousing بدون شپش کردن
delouses بدون شپش کردن
disequilibrate بدون تعادل کردن
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
unvoice بدون صدا ادا کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
live in a small way بدون سر و صدا زندگی کردن
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
glide پرواز کردن بدون نیروی موتور
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
obtruded بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
glides پرواز کردن بدون نیروی موتور
cold turkey <idiom> ترک کردن اعتیاد بدون دارو
obtrude بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
knock about <idiom> بدون برنامه ریزی سفر کردن
to grope women عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
do without <idiom> بدون هیچ چیزی کار کردن
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to feel women up عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to make a grab at women عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
glided پرواز کردن بدون نیروی موتور
drip-dry خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
drip dry خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
smooth صاف کردن بدون اشکال بودن
lynched بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
obtruding بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrudes بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
smoothed صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothest صاف کردن بدون اشکال بودن
lynches بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynch بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
smooths صاف کردن بدون اشکال بودن
no answer [n/a] [in forms] بدون پاسخ [در برگه برای پر کردن]
Give the benefit of the doubt <idiom> [باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
roughdry بدون صافکاری و اتو کشی خشک کردن
multi tasking همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
multitasking همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
adlib بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
To play for love . عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
pirate بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirates بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirating بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
goose step رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
pirated بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
to do without any thing ازچیزی صرف نظرکردن بدون چیزی گذران کردن
standalone که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
seamless integration فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
radar correlation درک وابستگی اطلاعات یاهدفهای موجود درروی صفحه رادار با اطلاعات وهدفهای مورد نظر
fanning بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
tile مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
fans بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
tiles مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
fan بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
intensive cultivation اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
earom Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
rifle توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
rifles توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
dehydrogenize هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
communication بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
trojan horse برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
goalless بدون گل
ex- بدون
ex بدون
i'll warrant بدون شک
without بدون
doubtlessly بدون شک
but بدون
indubitable بدون شک
sans بدون
bottomless بدون ته
undoubtedly بدون شک
acheilos بدون لب
acheilous بدون لب
wanting بدون
undoubted بدون شک
and no mistake بدون شک
obtrusively بدون حق
to a certainty بدون شک
unstressed بدون مد
not nearctic بدون
bareheaded بدون کلاه
untitled بدون سراغاز
cold turkey بدون آمادگی
inapproachable بدون دسترسی
faceless بدون صورت
faceless بدون ویژگی
untitled بدون عنوان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com