Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (2 milliseconds)
English
Persian
More Catholic than the Pope .
کاسه داغ تر از آش ( دایه مهربانتر ازمادر )
Other Matches
There are wheels within wheels .
کاسه ای زیر نیم کاسه است
nursemaid
دایه
nursemaids
دایه
wet nurse
دایه
dry nurse
دایه
nurses
دایه
foster
دایه
fostered
دایه
fosters
دایه
wet-nurse
دایه
wet-nurses
دایه
fostress
دایه
fosterer
دایه
fostering
دایه
nurse
دایه
nursed
دایه
at nurse
در توجه دایه
at nurse
در دست دایه
fosterage
گرفتن مادر رضاعی دایه گیری
nursling or nurse
کودکی به دست دایه یا پرستار سپرده شده است
crania
کاسه سر
craniums
کاسه سر
cranium
کاسه سر
calix
کاسه گل
in a lump sum
یک کاسه
drinking cup
کاسه
mazard
کاسه
cupule
کاسه
messmate
هم کاسه
cotyla
کاسه
pappus
کاسه گل
calyx
کاسه گل
calycle
کاسه گل
chalices
کاسه
chalice
کاسه
skull
کاسه سر
socket
کاسه
lump sum
یک کاسه
bowl
کاسه
bowls
کاسه
lump sums
یک کاسه
skulls
کاسه سر
sockets
کاسه
knee cap
کاسه زانو
hard shell
کاسه دار
oil seal
کاسه نمد
arse-licker
کاسه لیس
ass-kisser
[American E]
کاسه لیس
suck-up
کاسه لیس
kiss-ass
[American E]
کاسه لیس
loricate
کاسه دار
kegler
کاسه ساز
kneepan
کاسه زانو
knee pan
کاسه زانو
lickspittle
کاسه لیس
parasitism
کاسه لیسی
A bowl hotter than the soup it contains.
<proverb>
کاسه از آش گرمتر.
minion
کاسه لیس
lickspittle
کاسه لیس
fawner
کاسه لیس
toady
کاسه لیس
brown-noser
کاسه لیس
bootlicker
کاسه لیس
puppet
کاسه لیس
turtleback
کاسه پشت
porringer
کاسه اش خوری
scal
کاسه نمد
scutum
کاسه زانو
stooge
کاسه لیس
doormat
کاسه لیس
cat's paw
کاسه لیس
sealings
کاسه نمدها
stuffing box
کاسه نمد
yes-man
کاسه لیس
flower cup
غلاف کاسه گل
cup seal
بوبند کاسه
kneecaps
کاسه زانو
kneecap
کاسه زانو
craniography
شرح کاسه سر
cranial nerve
عصب کاسه سر
patellae
کاسه زانو
ball bearings
کاسه ساچمه
corolla
جام گل کاسه گل
patella
کاسه زانو
brainpan
کاسه مغز
sockets
کاسه بندگاه
seals
کاسه نمد
seal
کاسه نمد
dipper stick
کاسه بیل
eye sockets
کاسه چشم
glene
کاسه مفصل
husk
غلاف یا کاسه گل
husks
غلاف یا کاسه گل
bowls
کاسه رهنما
eye socket
کاسه چشم
bowl
کاسه رهنما
eyehole
کاسه چشم
socket
کاسه چشم
eager beaver
کاسه گرم تر از اش
ball bearing
کاسه ساچمه
socket
کاسه بندگاه
glene
کاسه چشم
stifle bone
کاسه زانوی اسب
suborbital
زیر کاسه چشمی
calipash
کاسه لاک پشت
toadyism
مداهنه کاسه لیسی
They put the blane on him . he was the scapegoat.
کاسه کوزه ها سر اوشکست
She had three bowls of soup.
سه کاسه سوپ خورد
housemaid's knee
اماس کاسه زانو
sound bow
کاسه زنگ اخبار
porringer
کلاه کاسه مانند
consolidated debt
بدهی یک کاسه شده
labyrinth seal
کاسه نمد لایبرنت
patellate
مانند کاسه زانو
drinking vessel
فرف ابخوری کاسه
patellar
مانند کاسه زانو
inferior calyx
کاسه پایین افتاده
sockets
سرپیچ کاسه چشم
hardshell
کاسه دار سخت
carapace
کاسه سنگ پشت
My patience is exhausted ( worn out ) .
کاسه صبرم لبریز شده
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat .
کاسه گدایی دست گرفتن
infraorbital
واقع در زیر کاسه چشم
inferior ovary
تخم دان پایین تر از کاسه
inferior calyx
کاسه پایین تر از تخم دان
incomplete flower
گلی که یکی ازچهارقسمت ان کاسه
calipee
کاسه زیرین لاک پشت
on good turn deserves another
کاسه جایی رودکه بازاردقدح
testudineous
مانند کاسه سنگ پشت
sycophancy
مفت خوری کاسه لیسی
supra orbital
واقع دربالای کاسه چشم
testudinate
مانند کاسه سنگ پشت
postorbital
واقع در پشت کاسه چشم
there are wheels within wheels
زیرکاسه نیم کاسه است
toady
کاسه لیس مداهنه کردن
My patience has run out (is exhausted).
کاسه صبرم لبریز است
To go round hat in hand .
کاسه گدایی بدست گرفتن
testudinarious
مانند کاسه سنگ پشت
calipash
قسمت بالای کاسه لاک پشت
there is something in the wind
کاسهای زیر نیم کاسه است
guarding
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
corona borealis
کاسه یتیمان فکه اکلیل شامی
coronae borealis
کاسه یتیمان فکه اکلیل شامی
guard
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
memento mori
کاسه یاچیزدیگری که انسان رابیادمردن می اندازد
guards
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
shell
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shelling
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
To pool resources to gether .
کلیه منابع وامکانات موجود را یک کاسه کردن
belljar
نوعی فرف شیشهای مثل کاسه زنگ
shells
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
One good turn deserves another .
کاسه جایی رود که باز آید قدح
patelliform
مانند کاسه زانو بشکل قاب یا دوری یا طشت
chevron seal
کاسه نمدی برای اب بندی یکطرفه در سیلندرهای هیدرولیکی یا نیوماتیکی
cross bones
شکل استخوانهای ران که زیرشکل کاسه سرمیگذارندونشانه مرگ است
leather back
لاک پشت بسیار بزرگ دریایی که پوست کاسه اش مانندچرم است
calyx
طرح حقه یا کاسه گل که حالتی از گل شاه عباسی و یا گل ختایی را نشان می دهد
preorbital
واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار
To sponge on some one .
کاسه لیسی کردن ( چاپلوسی کردن یا انگه شدن )
It is the same pottage and the same bowl.
<proverb>
همان آش است و همان کاسه .
glenoid fossa or cavity
گودی مفصل کاسه مفصل
exchanged stabilization fund
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com