English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (2 milliseconds)
English Persian
ball bearing کاسه ساچمه
ball bearings کاسه ساچمه
Other Matches
There are wheels within wheels . کاسه ای زیر نیم کاسه است
shots ساچمه
small shot ساچمه
ball ساچمه
shot ساچمه
mitraille ساچمه
smell shot ساچمه
ball and socket joint مفصل ساچمه ای
buckshot ساچمه درشت
nickel shop ساچمه نیکلی
shelling ساچمه وچاشنی
shells ساچمه وچاشنی
shell ساچمه وچاشنی
ball ساچمه توپ
shot blast ساچمه پاشیدن
shot peen ساچمه پاشیدن
pellet ساچمه یاخرج تفنگ
fowling piece تفنگ ساچمه زنی
pinball machines ماشین ساچمه پران
pinball machine ماشین ساچمه پران
raceway ساچمه رو مسیر گردش ساجمههای یاطاقان
hundreds and thousands یکجور شیرینی که مانند است به ساچمه و برای ارایش بکار میرود
flechette پیکان شراپنل ساچمه ها یا پیکانهای مخلوط با خرج تلاش که پره دار هستند
shots ساچمه وزنه برای مردان 62/7 کیلوگرم وبرای زنان 520/4 کیلوگرم
shot ساچمه وزنه برای مردان 62/7 کیلوگرم وبرای زنان 520/4 کیلوگرم
cotyla کاسه
drinking cup کاسه
pappus کاسه گل
calix کاسه گل
calyx کاسه گل
cupule کاسه
crania کاسه سر
chalices کاسه
chalice کاسه
craniums کاسه سر
skull کاسه سر
socket کاسه
cranium کاسه سر
lump sum یک کاسه
lump sums یک کاسه
bowl کاسه
in a lump sum یک کاسه
messmate هم کاسه
calycle کاسه گل
mazard کاسه
sockets کاسه
bowls کاسه
skulls کاسه سر
kegler کاسه ساز
scal کاسه نمد
knee cap کاسه زانو
parasitism کاسه لیسی
knee pan کاسه زانو
kneepan کاسه زانو
loricate کاسه دار
oil seal کاسه نمد
lickspittle کاسه لیس
porringer کاسه اش خوری
scutum کاسه زانو
sealings کاسه نمدها
lickspittle کاسه لیس
puppet کاسه لیس
cat's paw کاسه لیس
doormat کاسه لیس
stooge کاسه لیس
arse-licker کاسه لیس
ass-kisser [American E] کاسه لیس
kiss-ass [American E] کاسه لیس
fawner کاسه لیس
toady کاسه لیس
stuffing box کاسه نمد
turtleback کاسه پشت
minion کاسه لیس
A bowl hotter than the soup it contains. <proverb> کاسه از آش گرمتر.
yes-man کاسه لیس
bootlicker کاسه لیس
suck-up کاسه لیس
eye sockets کاسه چشم
patella کاسه زانو
eager beaver کاسه گرم تر از اش
patellae کاسه زانو
kneecaps کاسه زانو
dipper stick کاسه بیل
cup seal بوبند کاسه
craniography شرح کاسه سر
cranial nerve عصب کاسه سر
bowl کاسه رهنما
bowls کاسه رهنما
corolla جام گل کاسه گل
husk غلاف یا کاسه گل
husks غلاف یا کاسه گل
kneecap کاسه زانو
eye socket کاسه چشم
seals کاسه نمد
eyehole کاسه چشم
brainpan کاسه مغز
brown-noser کاسه لیس
sockets کاسه بندگاه
socket کاسه چشم
hard shell کاسه دار
glene کاسه چشم
socket کاسه بندگاه
glene کاسه مفصل
flower cup غلاف کاسه گل
seal کاسه نمد
suborbital زیر کاسه چشمی
labyrinth seal کاسه نمد لایبرنت
They put the blane on him . he was the scapegoat. کاسه کوزه ها سر اوشکست
inferior calyx کاسه پایین افتاده
carapace کاسه سنگ پشت
calipash کاسه لاک پشت
consolidated debt بدهی یک کاسه شده
sockets سرپیچ کاسه چشم
stifle bone کاسه زانوی اسب
patellar مانند کاسه زانو
patellate مانند کاسه زانو
porringer کلاه کاسه مانند
drinking vessel فرف ابخوری کاسه
toadyism مداهنه کاسه لیسی
hardshell کاسه دار سخت
housemaid's knee اماس کاسه زانو
sound bow کاسه زنگ اخبار
She had three bowls of soup. سه کاسه سوپ خورد
beehive shaped charge خرج شراپنل خرج ساچمه دار
toady کاسه لیس مداهنه کردن
inferior calyx کاسه پایین تر از تخم دان
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat . کاسه گدایی دست گرفتن
My patience is exhausted ( worn out ) . کاسه صبرم لبریز شده
To go round hat in hand . کاسه گدایی بدست گرفتن
supra orbital واقع دربالای کاسه چشم
testudinarious مانند کاسه سنگ پشت
testudineous مانند کاسه سنگ پشت
testudinate مانند کاسه سنگ پشت
there are wheels within wheels زیرکاسه نیم کاسه است
infraorbital واقع در زیر کاسه چشم
sycophancy مفت خوری کاسه لیسی
postorbital واقع در پشت کاسه چشم
calipee کاسه زیرین لاک پشت
My patience has run out (is exhausted). کاسه صبرم لبریز است
inferior ovary تخم دان پایین تر از کاسه
incomplete flower گلی که یکی ازچهارقسمت ان کاسه
on good turn deserves another کاسه جایی رودکه بازاردقدح
memento mori کاسه یاچیزدیگری که انسان رابیادمردن می اندازد
guarding کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
corona borealis کاسه یتیمان فکه اکلیل شامی
coronae borealis کاسه یتیمان فکه اکلیل شامی
guards کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
guard کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
calipash قسمت بالای کاسه لاک پشت
there is something in the wind کاسهای زیر نیم کاسه است
More Catholic than the Pope . کاسه داغ تر از آش ( دایه مهربانتر ازمادر )
shelling صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
To pool resources to gether . کلیه منابع وامکانات موجود را یک کاسه کردن
One good turn deserves another . کاسه جایی رود که باز آید قدح
shell صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shells صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
belljar نوعی فرف شیشهای مثل کاسه زنگ
patelliform مانند کاسه زانو بشکل قاب یا دوری یا طشت
chevron seal کاسه نمدی برای اب بندی یکطرفه در سیلندرهای هیدرولیکی یا نیوماتیکی
cross bones شکل استخوانهای ران که زیرشکل کاسه سرمیگذارندونشانه مرگ است
calyx طرح حقه یا کاسه گل که حالتی از گل شاه عباسی و یا گل ختایی را نشان می دهد
preorbital واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار
leather back لاک پشت بسیار بزرگ دریایی که پوست کاسه اش مانندچرم است
To sponge on some one . کاسه لیسی کردن ( چاپلوسی کردن یا انگه شدن )
glenoid fossa or cavity گودی مفصل کاسه مفصل
It is the same pottage and the same bowl. <proverb> همان آش است و همان کاسه .
exchanged stabilization fund مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com