English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
English Persian
dovetail کام و زبانه دم فاختهای دارای کام وزبانه دم کبوتری جفت کردن
dovetailing کام و زبانه دم فاختهای دارای کام وزبانه دم کبوتری جفت کردن
dovetails کام و زبانه دم فاختهای دارای کام وزبانه دم کبوتری جفت کردن
Other Matches
spline لبه کام وزبانه زبانه دار کردن
lewis یکجور اسباب سنگ بلند کنی که زبانه دم فاختهای دارد
tongues گفتن دارای زبانه کردن
ligulate زبانه دار دارای گلبرگهای تسمهای
tusk tenon زبانه یا گیرهای که دارای زبانههای کوچکتری باشدبطوری که رویهم بشکل پله یاتضاریس پلهای درایند
spoke shave رنده مشته رنده کبوتری رنده کبوتری
peristeronic کبوتری
dovetailed دم کبوتری
swallow tailed دم فاختهای
swallowtail دم فاختهای
dovetailed دم فاختهای
tongue and groove کام وزبانه
dovetial کام وزبانه
dovetial دم فاختهای دم چلچلهای
dovetial saw اره دم فاختهای
straight halving کام و زبانه کردن
tenon با زبانه جفت کردن
tang زبانه دار کردن
tenon زبانه دار کردن
drawbore کنگرههای موجود بین کام وزبانه که باهم جفت شده ومحکم میشود
rabbet جفت کردن نر ومادگی یاکام و زبانه لبه تخته و امثال ان
dovetail guide راهنمای دم چلچله راهنمای کام وزبانه
batten زبانه
tongues زبانه
monolingual یک زبانه
tenon زبانه
double-margin door دو در با یک زبانه
battens زبانه
prong زبانه
tang زبانه
jetty زبانه
jetties زبانه
prongs زبانه
door stop زبانه در
key زبانه
boldest زبانه
bolder زبانه
beads زبانه
bold زبانه
bolt زبانه
fingers زبانه
bolting زبانه
spits زبانه
dog clutch زبانه
languet زبانه
spit زبانه
bead زبانه
bolted زبانه
reed of a pipe زبانه نی
two tongued زبانه
finger زبانه
bolts زبانه
licks زبانه کشیدن
key bit زبانه کلید
bolting زبانه قفل
bolted زبانه قفل
bolt زبانه قفل
key pattern زبانه یونانی
tangier زبانه دار
tangiest زبانه دار
tangy زبانه دار
lick زبانه کشیدن
bolts زبانه قفل
licked زبانه کشیدن
mortise مادگی زبانه
flare زبانه کشیده
flares زبانه کشیده
key bolt زبانه کلید
broach زبانه مته
groove and tongue کام و زبانه
flame زبانه اتش
gland زبانه زائده
glands زبانه زائده
clapper زبانه زنگ
solar prominences زبانه خورشیدی
tragus زبانه گوش
tongue and groove فاق و زبانه
mortice مادگی زبانه
clappers زبانه زنگ
groove and tongue فاق و زبانه
cog زبانه تیر
tongue and groove زبانه و فاق
mortise and tenon کام و زبانه
slit and tongue کام و زبانه
corner-bead زبانه ی نبش
pentaglot پنج زبانه
heptaglot هفت زبانه
two bolt lock قفل دو زبانه
flames زبانه اتش
joggled فاق و زبانه ساختن
calked joint اتصال فاق و زبانه
inflamable زبانه کش اتش مزاج
mortise کام جای زبانه
tongue and groove joint اتصال کام و زبانه
joggles فاق و زبانه ساختن
polyglot edition ویرایش چند زبانه
joggling فاق و زبانه ساختن
tenon and mortise joint اتصال کام و زبانه
he was inflamed with anger اتش خشمش زبانه زد
joggle فاق و زبانه ساختن
two tongued زبانه یامیله شاهین
mortice کام جای زبانه
joint, tongue and groove اتصال کام و زبانه
tongues زبانه فنری کوچک
rabbet اتصال فاق و زبانه
languet [تزئینات زبانه ای شکل] [معماری]
flame شعله زدن زبانه کشیدن
tenoner and gainer دستگاه برش فاق و زبانه
low مشتعل شدن زبانه کشیدن
flames شعله زدن زبانه کشیدن
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
curbing محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbed محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grated باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
flaps برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
rabbet [for window or door] اتصال کام و زبانه لبه [ پنجره یا در]
flapped برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
flap برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
incorporate جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
militarize جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
threads دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
thread دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporating جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
fillers گووه پرکننده برای اتصال کام و زبانه
to torch something چیزی را آتش زدن [سوزاندن] [زبانه کشیدن ]
flare روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
filler گووه پرکننده برای اتصال کام و زبانه
flares روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
edges : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
trippet زبانه یا برجستگی چرخ که درفواصل معین بچرخ دیگرمیخورد
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
fortifying دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflame دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnish دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishes دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflames دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflaming دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifies دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishing دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortify دارای استحکامات کردن تقویت کردن
catalyze دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
innervate دارای پی کردن
varnishes دارای فاهرخوب کردن
nitrogenize دارای نیتروژن کردن
hydroxylate دارای هیدروکسیل کردن
personifies دارای شخصیت کردن
transistorize دارای ترانسیتور کردن
crenelate دارای کنگره کردن
varnishing دارای فاهرخوب کردن
indexes :دارای فهرست کردن
castellate دارای استحکامات کردن
embrasures دارای منفذ کردن
body دارای جسم کردن
rampart دارای استحکامات کردن
bodies دارای جسم کردن
zigzags دارای پیچ و خم کردن
nationalised دارای ملیت کردن
zigzagging دارای پیچ و خم کردن
zigzagged دارای پیچ و خم کردن
personifying دارای شخصیت کردن
personify دارای شخصیت کردن
zigzag دارای پیچ و خم کردن
personalize دارای شخصیت کردن
personified دارای شخصیت کردن
vallum دارای استحکامات کردن
gifts دارای استعداد کردن
embrasure دارای منفذ کردن
nationalize دارای ملیت کردن
nationalises دارای ملیت کردن
tinkle دارای طنین کردن
tinkled دارای طنین کردن
varnished دارای فاهرخوب کردن
tinkling دارای طنین کردن
tooth دارای دندان کردن
varnish دارای فاهرخوب کردن
nationalising دارای ملیت کردن
potentialize دارای استعداد کردن
index :دارای فهرست کردن
fluoridate دارای فلورید کردن
vitaminize دارای ویتامین کردن
nationalizes دارای ملیت کردن
nationalizing دارای ملیت کردن
tinkles دارای طنین کردن
whipstitch دارای مرز کردن
indexed :دارای فهرست کردن
crenellate دارای کنگره کردن
gift دارای استعداد کردن
hydrogenate دارای هیدروژن کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com