English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
English Persian
reduction کاهش احیاء
reductions کاهش احیاء
Other Matches
tax friction کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
kerning کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
compression روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
decreases کاهش یافتن کم شدن کاهش
decrease کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased کاهش یافتن کم شدن کاهش
reconstructions احیاء
wakes احیاء
reduction احیاء
reconstruction احیاء
reclamation احیاء
deoxidation احیاء
waked احیاء
regeneration احیاء
wake احیاء
reductions احیاء
revival احیاء
revivals احیاء
reclaimation احیاء
reconstruct احیاء کردن
reclaim احیاء کردن
reclaimed احیاء کردن
reclaiming احیاء کردن
cultivationg waste land احیاء موات
reconstructing احیاء کردن
reconstructs احیاء کردن
reclaims احیاء کردن
reconstructed احیاء کردن
deoxidate احیاء کردن
regenerated احیاء کردن
oxidizing slag سرباره احیاء
deoxidize احیاء کردن
oxidizing period دوره احیاء
regenerate احیاء کردن
reclaimable قابل احیاء
regenerates احیاء کردن
regenerating احیاء کردن
undelete utility برنامه کمکی احیاء
reclaiming احیاء اراضی موات
reducing pipe لوله احیاء کننده
recucing slag سرباره احیاء کننده
reclaim احیاء اراضی موات
regenerative memory حافظه احیاء کننده
reclaims احیاء اراضی موات
instauration احیاء تجدید بنا
reclaimed احیاء اراضی موات
decrease کاهش دادن کاهش
decreased کاهش دادن کاهش
decreases کاهش دادن کاهش
retardation [افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
accelerationists شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
acid reduction کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
dampest کاهش
concession کاهش
downturn کاهش
downturns کاهش
dampers کاهش
spoil کاهش
spoiled کاهش
spoiling کاهش
spoils کاهش
damp کاهش
decline کاهش
declined کاهش
decrement کاهش
degression کاهش
depreciatory کاهش
diminution کاهش
imminution کاهش
scale down کاهش
slow down کاهش
reduce/enlarge کاهش
subraction کاهش
subrtraction کاهش
slowdowns کاهش
declines کاهش
declining کاهش
subtraction کاهش
rebate کاهش
rebates کاهش
shrinkage کاهش
abatement کاهش
attenuation کاهش
slowdown کاهش
reduction کاهش
falling-off کاهش
falling off کاهش
decreases کاهش
decrease کاهش
devaluation کاهش
acceptances کاهش
acceptance کاهش
deduction کاهش
mitigation کاهش
relief کاهش
wastage کاهش
reductions کاهش
decreased کاهش
anaphrodisia کاهش شهوت
minuend کاهش یاب
mitigative مایه کاهش
monetary contraction کاهش پول
palliator کاهش دهنده
palliation کاهش دادن
depopulation کاهش نفوس
shrink کاهش یافتن
shrinking کاهش یافتن
shrinks کاهش یافتن
abatement کاهش الودگی
abatable کاهش پذیر
deceleration کاهش سرعت
decreases کاهش یافتن
rebates تخفیف کاهش
clemmensen reduction کاهش کلمنسنی
relief [from pain] کاهش درد
abatement [of pain] کاهش درد
waney کاهش یافته
fall in temperature کاهش دما
drive reduction کاهش سائق
detraction کاهش کسرشان
detraction کاهش توجه
disinvestment کاهش سرمایه
disinflation کاهش ورم
dishoarding کاهش ذخیره
dishoarding کاهش اندوخته
decrementation کاهش پلهای
indiminishable کاهش ناپذیر
mark down کاهش قیمتها
mark down کاهش قیمت
decreased کاهش یافتن
logarithmic decrement کاهش لگاریتمی
decrease کاهش یافتن
lapse rate اهنگ کاهش
alleviation کاهش درد
intensity decrease کاهش شدت
decrease in value کاهش ارزش
deduction کاهش تفریق
decrement میزان کاهش
disinflation کاهش تورم
drop in temperature کاهش دما
reductional تبدیل کاهش
tax deduction کاهش مالیات
reduction ratio نسبت کاهش
waning کاهش یافتن
reduction factor ضریب کاهش
reduction of armamentes کاهش تسلیحات
slakes کاهش فرونشستن
slaked کاهش فرونشستن
reductionism کاهش گری
reducing کاهش یافتن
speed reduction کاهش سرعت
taper off کاهش یافتن
tax cuts کاهش مالیات
devaluation کاهش نرخ
scale down کاهش مقیاس
lessen کاهش دادن
lessened کاهش دادن
lessening کاهش دادن
lessens کاهش دادن
scale down کاهش تدریجی
wanes کاهش یافتن
slake کاهش فرونشستن
extinction کاهش نور
lapse time زمان کاهش
wage cuts کاهش دستمزد
price reduction کاهش قیمت
wany کاهش یافته
prereduction کاهش اولیه
easement کاهش درد
rebate تخفیف کاهش
reduce کاهش یافتن
palliation کاهش درد
easing کاهش درد
reduces کاهش یافتن
wane کاهش یافتن
depreciation کاهش بها
waned کاهش یافتن
hypoxemia کاهش اکسیژن بافت
extenuation کاهش اهمیت جرم
hypoglycemia کاهش قند خون
hypoxia کاهش اکسیژن بافت
slumping کاهش فعالیت رکود
work decrement کاهش بازده کار
to peter out تدریجا کاهش یافتن
slumped کاهش فعالیت رکود
reducible representation نمایش کاهش پذیری
reduced mass جرم کاهش یافته
redox system سیستم اکسایش- کاهش
oxidation reduction potential پتانسیل اکسایش- کاهش
redox potential پتانسیل اکسایش- کاهش
oxidation reduction reaction واکنش اکسایش- کاهش
redox reaction واکنش اکسایش- کاهش
mitigatory مایه کاهش یا ارامش
alleviation of suffering کاهش درد و رنج
contractura [کاهش میله ستون در کف]
irreducible representation نمایش کاهش ناپذیر
slump کاهش فعالیت رکود
disparagement خوار شماری کاهش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com