English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
waisting کاهش موضعی قطر ناشی ازجریان برگشت ناپذیر حاصل از تنش در نقطه شکست
Other Matches
bank protection حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
tax friction کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
irreversible برگشت ناپذیر
irriversible برگشت ناپذیر
ratchet effect اثر برگشت ناپذیر
irreversible steels فولادهای برگشت ناپذیر
irreversible process فرایند برگشت ناپذیر
irreversible reaction واکنش برگشت ناپذیر
invincible شکست ناپذیر
sure-fire شکست ناپذیر
invulnerable شکست ناپذیر رویین تن
invulnerably بطور شکست ناپذیر
invincibly بطور شکست ناپذیر
insuperably بطور شکست ناپذیر
indiminishable کاهش ناپذیر
unbeatable شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
insuperable شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
unconquerable شکست ناپذیر مغلوب نشده
irreducible representation نمایش کاهش ناپذیر
social decrement کاهش ناشی از کار جمعی
turning points نقطه برگشت
turning point نقطه برگشت
point of fracture نقطه شکست
yield point نقطه شکست
vortex line خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
damping vane پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
ride control سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
pascal فشار وارد بریک نقطه صرف نظر از شتاب ناشی از گرانش در همه جهات یکسان میباشد
means ends analysis نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
nmos مداری که ازجریان تولید شده بارهای منفی استفاده میکندOS
submarginal land زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
kerning کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
compression روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
immedicable درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
invulnerable زخم ناپذیر اسیب ناپذیر
back to battery برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
parallax پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور
decreases کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased کاهش یافتن کم شدن کاهش
decrease کاهش یافتن کم شدن کاهش
air cooled oil cooler نوعی خنک کننده روغن که ازجریان هوا برای خنک کردن روغن استفاده میکند
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
regional <adj.> موضعی
local موضعی
locals موضعی
topical موضعی
focal موضعی
local <adj.> موضعی
locally بطور موضعی
locals مکانی موضعی
local مکانی موضعی
concentrated or single load بار موضعی
gripe تشنج موضعی
spot lamp لامپ موضعی
ischaemia کم خونی موضعی
position correction تصحیحات موضعی
local anasthesia بیهوشی موضعی
localization موضعی کردن
local velocity سرعت موضعی
local paraysis فلج موضعی
local oscillator اوسیلاتور موضعی
ischmia کم خونی موضعی
ischemia کم خونی موضعی
position warfare جنگ موضعی
position warfare نبرد موضعی
spot check مقابله موضعی
spot checks مقابله موضعی
spot checks بررسی موضعی
spasm تشنج موضعی
spasms تشنج موضعی
position defense دفاع موضعی
spot check بررسی موضعی
decrease کاهش دادن کاهش
decreases کاهش دادن کاهش
decreased کاهش دادن کاهش
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
local deformation تغییر شکل موضعی
transient ischemia کم خونی موضعی موقت
local action تخلیه موضعی باتری
depression فرو رفتگی موضعی
focal seizure حمله صرعی موضعی
depressions فرو رفتگی موضعی
atmospheric refraction شکست نور دراثر برخورد به طبقات جوی شکست جوی نور
osteomyelitis التهاب موضعی و مخرب استخوان
asymmetric local deformation تغییر شکل موضعی بی تقارن
localize محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
to anaesthetize locally سر کردن بیهوشی موضعی زدن
novocain ماده بی حس کننده موضعی پروکائین
retardation [افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
naps نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
napped نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
vorticity میزان برداری دوران موضعی سیال
nap نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
napping نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
nips فشار موضعی بین دو جزء یاقطعه مجاور
nipped فشار موضعی بین دو جزء یاقطعه مجاور
nip فشار موضعی بین دو جزء یاقطعه مجاور
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
accelerationists شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
benzocaine ماده متبلورسفیدی بفرمول 2NO11H9C که بعنوان داروی بیحس کننده موضعی مصرف میشود
acid reduction کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
nibbler ابزاری برای بریدن ورقههای فلزی توسط برشهای متعدد و پیاپی موضعی قائم بکمک مته
pointillism نقاشی نقطه نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
perquisite حاصل
payoffs حاصل
payoff حاصل
upshot حاصل
outgrwth حاصل
nonproductive بی حاصل
result حاصل
fruitage حاصل
adnate حاصل
barren <adj.> بی حاصل
blasted [uninhabitable] <adj.> بی حاصل
bleak <adj.> بی حاصل
infertile بی حاصل
unfruitful بی حاصل
resumed حاصل
resulted حاصل
unutilized بی حاصل
resume حاصل
products حاصل
resulting حاصل
product حاصل
perquisites حاصل
yield حاصل
yielded حاصل
outcomes حاصل
desolate <adj.> بی حاصل
outcome حاصل
outgrowth حاصل
deserted <adj.> بی حاصل
resuming حاصل
resumes حاصل
yields حاصل
d.c. restoration برگشت دی سی
d.c. reinsertion برگشت سی دی
recrudescence برگشت
recrvdescence برگشت
relapsed برگشت
retrocession برگشت
returns برگشت
veers برگشت
veered برگشت
veer برگشت
recovery برگشت
recoveries برگشت
relapsing برگشت
relapses برگشت
relapse برگشت
return برگشت
returned برگشت
returning برگشت
turnover برگشت
regression برگشت
drawbacks برگشت
right of reversion برگشت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com