English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (35 milliseconds)
English Persian
befoul کثیف کردن الوده کردن
Search result with all words
contaminate الوده یا کثیف کردن
contaminated الوده یا کثیف کردن
contaminates الوده یا کثیف کردن
contaminating الوده یا کثیف کردن
Other Matches
mess :شلوغ کاری کردن الوده کردن
messes :شلوغ کاری کردن الوده کردن
infects الوده کردن
contaminating الوده کردن
contaminated الوده کردن
defiled الوده کردن
defiles الوده کردن
infect الوده کردن
defile الوده کردن
envenom الوده کردن
contamination الوده کردن
smutch الوده کردن
contaminate الوده کردن
defiling الوده کردن
infecting الوده کردن
contaminates الوده کردن
muck الوده کردن
imbrue الوده کردن
to imbrue in blood الوده بخون کردن
to imbrue with blood الوده بخون کردن
tainting رنگ کردن الوده شدن
fly blow الوده به تخم مگس کردن
taint رنگ کردن الوده شدن
taints رنگ کردن الوده شدن
slubber کثیف کردن
soil کثیف کردن
soiling کثیف کردن
slub کثیف کردن
besmear کثیف کردن
smutch کثیف کردن
splodge کثیف کردن
soils کثیف کردن
to [make] muddy کثیف کردن
dirty کثیف کردن
dirtier کثیف کردن
splodges کثیف کردن
dirtied کثیف کردن
bedraggle کثیف کردن
dirties کثیف کردن
bemire کثیف کردن
dirtiest کثیف کردن
dirtying کثیف کردن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
miry الوده
spotty الوده
contaminate الوده
contaminates الوده
contaminated الوده
unclean الوده
smeary الوده
bedraggled الوده
contaminating الوده
in for الوده
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
sullied الوده شدن
bitten with الوده دچار
polluter الوده کننده
sullying الوده شدن
soilure الوده سازی
sullies الوده شدن
sully الوده شدن
slimy لجن الوده
unchaste الوده دامن
contaminative الوده کننده
smutchy الوده وکثیف
sludgy لجن الوده
septic گندیده الوده
polluters الوده کننده
pollutant الوده کننده
pollutants الوده کننده
contaminant جسم الوده
red-handed بخون الوده
contaminants جسم الوده
bacterize بامیکرب الوده شدن
flyblown الوده بتخم حشرات
smuttier با سیاهک الوده شده
smuttiest با سیاهک الوده شده
smutty با سیاهک الوده شده
red handed دست بخون الوده
contaminant ملوث الوده کننده
erythroid الوده یامایل بخونریزی
contaminants ملوث الوده کننده
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
smoggy پوشیده از مه غلیظ الوده با دود
smog هوای الوده به دود وبخار
nastier کثیف
dirtied کثیف
dirties کثیف
sloppily کثیف
smeary کثیف
grimy کثیف
mussy کثیف
dauby کثیف
squalid کثیف
amiss بد کثیف
dirty کثیف
dirtying کثیف
bedrabbled کثیف
bedraggled کثیف
soapless کثیف
lousy کثیف
filthiest کثیف
dirtier کثیف
wild and woolly کثیف
smoochy کثیف
filthier کثیف
sloppy کثیف
mucky کثیف
nastiest کثیف
scabbiness کثیف
dirtiest کثیف
filthy کثیف
draggy کثیف
snotty کثیف
scabious کثیف
scabione کثیف
nasty کثیف
nasties کثیف
trichinize با کرم گوشت خوک الوده شدن
slums محله کثیف
slum محله کثیف
grubbiest کثیف شلخته
pigpens جای کثیف
in mourning کثیف سیاه
pigpen جای کثیف
pigsty جای کثیف
grubby کثیف شلخته
grubbier کثیف شلخته
pigsties جای کثیف
piggeries جای کثیف
piggery جای کثیف
grotty ارزان و کثیف
bugger کثیف وفاسد
scall سعفه کثیف
piggy wiggy بچه کثیف
slopping ادم کثیف
impure کثیف ناصاف
messy کثیف شلوغ
slopped ادم کثیف
slop ادم کثیف
buggering کثیف وفاسد
buggers کثیف وفاسد
smutch لکه کثیف
sump استخراب کثیف
sordid کثیف دون
sludge کثیف شدن
sumps استخراب کثیف
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
off-color <idiom> بد مزه ،کثیف ،بیادب
ragamuffins ادم کثیف و بی سر وپا
ragamuffin ادم کثیف و بی سر وپا
slummer ساکن محلات کثیف
grimily بطور سیاه و کثیف
litterbug آدم کثیف وآشغال پاش
litterbugs آدم کثیف وآشغال پاش
sludge جای کثیف ولجن الود
How dirty the house is ! چقدر خانه کثیف است
draggle tail دارای دامن کثیف والوده
wallow course خندق مخصوص ضدعفونی خودروهایی که به مواد ش م ر الوده شده اند
Dont be upset . Dont lose your temper . Keep calm(cool). خونت را کثیف نکن ( خونسرد باش )
sculleries جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
scullery جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
patina [جرم، کبره و کثیف شدن الیاف پشم در اثر مرور زمان]
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com