English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
Where can I contact Mr …. ? کجا می شود با آقای ….تماس گرفت ؟
Other Matches
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
de bounce جلوگیری از تماس با یک کلید که باعث چندین تماس میشود
touches دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس
touch دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس
waiter آقای پیشخدمت
Thanks for calling back. با تشکر برای تماس. [به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
I'd like to see Mr. ... من می خواهم آقای ... را ببینم.
contact point وسیله تماس نقطه اخذ تماس
I'd like to see Mr. ... من می خواهم آقای ... را ملاقات کنم.
Dear Mr. Green . آقای گرین عزیز ( محترم )
ring سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
I have been referred. (introduced,recommended)to you by MR. . . . از جانب آقای ... به شما معرفی شده ام
amplifying report گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
originated با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originate با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originating با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
eclipsing گرفت
eclipses گرفت
eclipsed گرفت
eclipse گرفت
eclipe of the moon ماه گرفت
dynamic dump رو گرفت پویا
the wind rises بادوزیدن گرفت
lunar eclipse گرفت ماه
solar eclipse گرفت خورشید
tethanus گرفت عضلانی
since the outbreak of the war از روزی که جنگ در گرفت
the doctor bled me دکتراز من خون گرفت
The police stopped me. پلیس جلویم را گرفت
He was run over by a car. اتوموبیل اورازیر گرفت
original که از آن می توان کپی گرفت
irretraceable که نتوان ردانرا گرفت
originals که از آن می توان کپی گرفت
he prospered in his business کارش بالا گرفت
he went his way راه خودراپیش گرفت
dump رو گرفت روبرداری کردن
He went home on leave . مرخصی گرفت رفت منزل
It was engraved on my mind . درزهنم نقش گرفت ( بست )
he talked himself hoarse انقدرحرف زدکه صدایش گرفت
Accidents wI'll happen . جلوی اتفاق رانتوان گرفت
He got the money from me by a trick. با حقه وکلک پول را از من گرفت
It caught her eye . She took to it at once . She took a fancy to it . نظرش را گرفت ( جلب کرد )
A surge of anger rushed over me . سرا پایم را فرا گرفت
She had a heart attack . قلبش گرفت ( حمله قلبی )
This idea took root in my mind. این نظریه درفکرم ریشه گرفت
She was transported with joy . شادی تمام وجودش را فرا گرفت
A wave of anger swept over the entire world . موجی از خشم دنیا را فرا گرفت
She mistook me for somebody else . مرا با یکی دیگر عوضی گرفت
integrand جملهای که باید تابع اولیه ان را گرفت
He was granted a grade promotion. یک پایه ترفیع ( ارتقاء درجه ) گرفت
There is no fault to find with my work. بهانه ای نمی توان بکار من گرفت
His wish was fulfI'lled. آرزویش عملی شد (جامه عمل گرفت )
if [when] it comes to the crunch <idiom> وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت [اصطلاح]
he prospered in his business در کار خود کامیاب شد کارش رونق گرفت
melchizedek > ملکی صدق < کاهنی که ازابراهیم عشر گرفت
I have no fault to find with his work . از کارش هیچ عیبی نمی توان گرفت
commensurably چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
As the debate unfolds citizens will make up their own minds. در طول بحث شهروند ها خودشان تصمیم خواهند گرفت.
tantalus تانتالوس که مورد شکنجه شدید زاوش قرار گرفت
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
Accidents wI'll happen. چلوی تصادف ( قضا وقدر ) رانمی توان گرفت
air brush برس و مکنده هوایی جهت گرفت پرز اضافی و ذرات زائد فرش
copyrights که یک نویسنده یا برنامه نویس درکار خود دارد و بدون پرداخت حقوق نمیتوان از کپی گرفت
copyright که یک نویسنده یا برنامه نویس درکار خود دارد و بدون پرداخت حقوق نمیتوان از کپی گرفت
taction تماس
tangency تماس
line of contact خط تماس
ding تماس
contingence تماس
contact line خط تماس
tangents تماس
contact تماس
contacting تماس
contacts تماس
contacted تماس
tangent تماس
impinging تماس
impacts تماس
impact تماس
the early bird catches the worm <proverb> کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
movement to contact حرکت به تماس
contact lost تماس قطع شد
angle of contact زاویه تماس
contact surface سطح تماس
area contact سطح تماس
line to line fault تماس خطوط
communicator شخص در تماس
contact angle زاویه تماس
corps a corps تماس بدنی
contiguity برخورد تماس
contact ratio نسبت تماس
contact pressure فشار تماس
contact point قطب تماس
contact patrol گشتی تماس
contact party گروه تماس
contact flange فلانژ تماس
interactional points نقاط تماس
contact diameter قطر تماس
contact area سطح تماس
contact area منطقه تماس
going on نزدیکی تماس
point of contact نقطه تماس
finish تماس انتهایی
Keep in touch! <idiom> در تماس باش!
to be in contact تماس داشتن
zone of contact ناحیه تماس
to be in rapport تماس داشتن
to bring into contact تماس دادن
tuch تماس دادن با
finishes تماس انتهایی
skim تماس اندک
skimmed تماس اندک
point contact تماس نقطهای
skims تماس اندک
shock hazard خطر تماس
phones پاسخ به تماس در تلفن
flat تماس دو لبه اسکیت
grazing point نقطه تماس با مانع
contact print چاپ به طریقه تماس
touch sensitive tablet تابلو حساس به تماس
youch sensitive screen صفحه حساس به تماس
galvanism تماس برق بابدن
contact report گزارش اخذ تماس
flattest تماس دو لبه اسکیت
tuch سر زدن تماس داشتن
phone پاسخ به تماس در تلفن
phoned پاسخ به تماس در تلفن
get in touch with someone <idiom> باکسی تماس گرفتن
phoning پاسخ به تماس در تلفن
contacts تماس یافتن تماسی
touch sensitive panel صفحه حساس به تماس
action on the blade تماس با شمشیر حریف
movement to contact حرکت به اخذ تماس
osculatory وابسته به بوسه یا تماس
osculation تماس اشتراک صفات
synapse محل تماس دوعصب
break off قطع تماس با دشمن
contacted تماس یافتن تماسی
contacting تماس یافتن تماسی
telebrief تماس مستقیم تلفنی
touch panel صفحه حساس به تماس
contact تماس یافتن تماسی
to keep in touch with any one باکسی تماس داشتن
contact fire انفجار در اثر تماس
contact behavior رفتار تماس جویانه
contact backlash دنده کور تماس
look in on <idiom> تماس حاصل کردن
engels law ارتباط بین درامدو هزینههای مصرفی که اولین بار بوسیله امارشناس المانی قرن نوزدهم ارنست انگل مورد بررسی قرار گرفت
osculate تماس نزدیک حاصل کردن
To establish( make) contact. تماس دایر ( برقرار ) کردن
caller شخصی که تقاضای تماس دارد
contact report گزارش تماس با هواپیمای دشمن
contact fire انفجارمین در اثر تماس با کشتی
callers شخصی که تقاضای تماس دارد
contacted محل اتصال تماس گرفتن
engagement تماس دو تیفه شمشیر درگارد
ground تماس دادن توپ با زمین
contact محل اتصال تماس گرفتن
engagements تماس دو تیفه شمشیر درگارد
contact with the net خطای تماس با تور والیبال
contacting محل اتصال تماس گرفتن
faded تماس باهدف از بین رفت
contacts محل اتصال تماس گرفتن
advance to contact پیشروی برای اخذ تماس
the lancet was infected نیشترالوده به میکرب شد نیشتر میکرب گرفت
whooshed صدای تماس جسم سریع با هوا
touches تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
touch تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
contact قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
whooshes صدای تماس جسم سریع با هوا
whooshing صدای تماس جسم سریع با هوا
contacting قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
lose track of <idiom> ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
whoosh صدای تماس جسم سریع با هوا
contacted قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
brushes تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
physical مربوط به استفاده از تماس یاخشونت بدنی
You can call me at ... [phone no.] <idiom> شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
brush تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
ground stroke ضربه پس از تماس توپ تنیس با زمین
contacts قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
contact ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
punted توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
punts توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
footprint قسمتی از سطح لاستیک که بامسیر تماس دارد
punt توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
footprints قسمتی از سطح لاستیک که بامسیر تماس دارد
contacts ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
We finally succeed in making a radio contact. عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
contacted ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contacting ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
If there is a reason for complaint, please contact ... اگر شکایتی دارید، لطفا با ... تماس بگیرید.
split lean پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
split the uprights امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
full pitch پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
first down اولین تماس با زمین پیشروی 09 متری با 4تماس
full toss پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
ground zero محل تماس گوی اتشین بمب اتمی با زمین
series 4 تماس پی در پی با زمین که باعث گرفتن امتیاز 01 یاردپیشروی میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com