Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
activated carbon
کربن فعال شده
activated charcoal
کربن فعال شده
Search result with all words
active carbon
کربن فعال
Other Matches
decarburizing
گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
active
هدف فعال خط مشی فعال
carbon
کربن
invar
کربن
radiocarbon
کربن 41
carbon deposite
لایه کربن
carbon fixed
کربن ثابت
carbon free
کربن ازاد
carbon holder
پایه کربن
carbonaceous
کربن دار
carbonize
کربن سازی
carbon cycle
سیکل کربن
carbinol carbon
کربن کربینول
carbon monoxide
منواکسید کربن
acetylenic carbon
کربن استیلنی
carbon dioxide
دی اکسید کربن
asymmetric carbon
کربن بی تقارن
tertiary carbon
کربن 3 درجه
cabonic
حاصل از کربن
anomeric carbon
کربن انومری
carburization
ترکیب با کربن
secondary carbon
کربن 2 درجه
recarburizer
کربن دهنده
decarburize
کربن گرفتن
decarburization
کربن گیری
radiocarbon
کربن پرتوزا
primary carbon
کربن 1 درجه
surface decarburization
کربن گیری سطحی
tertiary carbon
کربن نوع سوم
CFCs
مخفف کلروفلورو کربن
cored carbon
کربن هسته دار
primary carbon
کربن نوع اول
iron carbon alloy
الیاژ اهن و کربن
iron carbon diagram
نمودار اهن- کربن
ultra high carbon steels
فولادهای فرا- پر- کربن
plain carbon steel
فولاد کربن غیرالیاژی
CFC
مخفف کلروفلورو کربن
hydro carbon
ترکیب هیدروژن و کربن
arc lamp carbon
کربن لامپ قوسی
recarburize
کربن گیری مجدد
carbonate
بصورت کربن دراوردن
carbon arc welding
جوشکاری با جرقه کربن
carboning a lamp
کربن گذاری لامپ
high carbon steel
فولادی با میزان کربن 5/0%تا 50/1%
carbureted steel
پولاد کربن دار
crater in positive carbon
گودی کربن مثبت
secondary carbon
کربن نوع دوم
high carbon steel
فولاد با کربن زیاد
ethylene
هیدرو کربن اشباع نشده
carbon arcwelding
جوش قوسی بوسیله کربن
ingot iron o.steel
فولاد کربن گیری شده
carbon arc lead burning
جوش سرب با جرقه کربن
carbide
ترکیبی از کربن و چند عنصرفلزی
hypercapnia
افزایش کربن اکسید در خون
carbohydrate
ترکیبات خنثی کربن واکسیژن وهیدرژن
carbohydrates
ترکیبات خنثی کربن واکسیژن وهیدرژن
dry ice
یخی که از جامدکردن اکسید دو کربن بدست میاید
gutta percha
هیدرو کربن صمغ گیاهی درختان مختلف
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
anthracite
زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
nitralloy
قطعات نیتریده شده حاوی مقادیر جزئی کربن الومینیوم کرم منیزیوم و احتمالا گوگردو غیره
efective
فعال
go-ahead
فعال
astir
فعال
strenuous
فعال
upping
فعال
upped
فعال
up
فعال
operational
فعال
commissioned
<adj.>
فعال
smacking
فعال
active cell
سل فعال
snell
فعال
active
فعال
energetic
فعال
sthenic
فعال
light foot
فعال
smacker
فعال
light footed
فعال
carbon tracking
باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
hyperventilation
تنفس زیاد بطوریکه مقدار دی اکسید کربن در خون از مقدارعادی ان کمتر میشود و سبب تشنج سرگیجه و غش میگردد
adrenergic
فعال شونده
actuator
فعال کننده
active installation
تاسیسات فعال
activate
فعال کردن
activate
فعال کردن
active device
دستگاه فعال
spirituous
فعال سرزنده
actual output
بازداده فعال
active window
پنجره فعال
active installation
قسمت فعال
active lines
خطهای فعال
active mine
مین فعال
active program
برنامه فعال
active site
محل فعال
active site
موضع فعال
active sonar
سونار فعال
active sonar
ردیاب فعال
active stock
موجودی فعال
active therapy
درمان فعال
active vocabulary
واژگان فعال
out of action
غیر فعال
enthalpy
حرارت فعال
optically active
فعال نوری
operating personnel
پرسنل فعال
whip up
<idiom>
فعال کردن
come alive
<idiom>
فعال ماندن
trig
فعال سرحال
activating
فعال کردن
hot money
پول فعال
active force
نیروی فعال
passives
غیر فعال
passive
غیر فعال
spiritous
فعال زنده
semiactive
نیمه فعال
cycle stock
موجودی فعال
activated
فعال کردن
inactive
غیر فعال
active
فعال کنشی
active avoidance
اجتناب فعال
active area
ناحیه فعال
active aircraft
هواپیمای فعال
active analysis
تحلیل فعال
kinetic energy
نیروی فعال
active absorption
جذب فعال
activate
فعال کردن
activator
فعال ساز
activation barrier
سد فعال سازی
activates
فعال کردن
acting
فعال کاری
activation
فعال سازی
active balance
مانده فعال
active file
فایل فعال
activation
فعال کردن
active hydrogen
هیدروژن فعال
active element
عنصر فعال
active index
ایندکس فعال
actinic rays
اشعه فعال
active index
شاخص فعال
active centers
مراکز فعال
active center
مرکز فعال
active cell
سلول فعال
active file
پرونده فعال
nonoperating strength
پرسنل غیر فعال
go-getter
شخص فعال و زرنگ
activated carbon
ذغال فعال شده
euchromatin
بخش فعال کروماتین
reactivates
دوباره فعال کردن
reactivating
دوباره فعال کردن
inactivate
غیر فعال کردن
idle money
پول غیر فعال
activity
فعال یا مشغول بودن
go-getters
شخص فعال و زرنگ
reactivate
دوباره فعال کردن
overactive
فوق العاده فعال
reactivated
دوباره فعال کردن
pragmatic
فعال واقع بین
passive element
یکان غیر فعال
disabled
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
blocked
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
deactivate
غیر فعال کردن
deactivated
غیر فعال کردن
surfactants
مواد فعال در سطح
surface active agents
مواد فعال در سطح
deactivating
غیر فعال کردن
deactivates
غیر فعال کردن
reactive power
توان غیر فعال
reactive current
جریان غیر فعال
activities
فعال یا مشغول بودن
pragmatics
فعال واقع بین
passive sonar
ردیاب غیر فعال
locked
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
go getter
شخص فعال و زرنگ
activated diffusion
پخش فعال شده
active database
پایگاه دادههای فعال
commissioning the ship
فعال کردن کشتی
active status
خط مشی فعال توپخانه
cationic
دارای کاتیون فعال
absorbo cel
سلولوز فعال شده
active zone of well
حوزه فعال چاه
activation energy
انرژی فعال سازی
activating effect of functional group
گروه فعال ساز
ce
تراشه فعال کننده
arm
خط وط وقفه فعال شده .
active sonar
رادار دریایی فعال
active labor force
نیروی کار فعال
activated charcoal
ذغال فعال شده
activated cathode
کاتد فعال شده
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
activated complex
کمپلکس فعال شده
activated sludge
لجن فعال شده
man about town
مرد فعال اجتماعی وجهانی
psychoactive drug
داروی فعال کننده روان
lie by
غیر فعال باقی ماندن
passives
غیر فعال مطیع وتسلیم
activated methylene group
گروه متیلن فعال شده
interrupting
خط وقفه که فعال شده است
interrupts
خط وقفه که فعال شده است
passive
غیر فعال مطیع وتسلیم
interrupt
خط وقفه که فعال شده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com