English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 132 (7 milliseconds)
English Persian
jest کردار طعنه زدن
jests کردار طعنه زدن
Other Matches
actions کردار
conducts کردار
karma کردار
action کردار
conduct کردار
conducted کردار
deeds کردار
conation کردار
acted کردار
exploiting کردار
conducting کردار
exploit کردار
deed کردار
act کردار
exploits کردار
issued کردار اولاد
issues کردار اولاد
ethologist کردار شناس
economic behaviour کردار اقتصادی
ethology کردار شناسی
issue کردار اولاد
iniquitous deeds کردار زشت یا شریرانه
well doing نیکو کار درست کردار
Actions speak louder than words . دو صد گفته چونیم کردار نیست
amnestic apraxia کردار پریشی یاد زدایشی
mind your p's and qs در گفتار و کردار خود بهوش باشید
embarrassing clanger [British E] اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
embarrassing blunder اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
faux pas اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
gaffe اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
action speaks louder than words <proverb> دو صد گفته چون نیم کردار نیست
to suit the action to the word کردار راباگفتاروفق دادن گفتن وکردن
to change somebody's ways رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
sikt طعنه
iron ical طعنه زن
taunts طعنه
taunting طعنه
taunt طعنه
taunted طعنه
torpe طعنه
railer طعنه زن
innuendo طعنه زدن
jearingly به طعنه
jearer طعنه زن
jear طعنه
ironist طعنه زن
satirically به طعنه
giber طعنه زن
scoffs طعنه
scoffing طعنه
sarcasm طعنه
jeered طعنه
jeering طعنه
jeer طعنه
ironic طعنه زن
jeers طعنه
irony طعنه
ironies طعنه
scoffed طعنه
snooker طعنه زن
scoff طعنه
satire طعنه سخریه
jests طعنه گوشه
satires طعنه سخریه
jest طعنه گوشه
sarcastic طعنه امیز
nippy طعنه امیز
sarcastic <adj.> طعنه آمیز
ironic <adj.> طعنه آمیز
needle طعنه زدن
needled طعنه زدن
needles طعنه زدن
needling طعنه زدن
ironical طعنه امیز
wry <adj.> طعنه دار
sarcastic <adj.> طعنه دار
ironical <adj.> طعنه دار
ironic <adj.> طعنه دار
biting طعنه امیز
wry <adj.> طعنه آمیز
ironical <adj.> طعنه آمیز
jear طعنه زدن
ironically از روی طعنه
jeer طعنه زدن
jeers طعنه زدن
jeered طعنه زدن
ironic طعنه امیز
gibingly به طعنه و استهزاء
sardonic طعنه امیز
jeering طعنه زدن
sardonically طعنه امیز
rail سرکوفت طعنه
iron ical طعنه امیز
bob سرزنش یا طعنه شوخی
sarcastically بطور طعنه یا کنایه
quips لطیفه طعنه زدن
quip مزه ریختن طعنه
bobs سرزنش یا طعنه شوخی
bobbing سرزنش یا طعنه شوخی
quips مزه ریختن طعنه
quipping مزه ریختن طعنه
quipped لطیفه طعنه زدن
jape طعنه فریب دادن
quipped مزه ریختن طعنه
quip لطیفه طعنه زدن
sarcasm سخن طعنه امیز
quipping لطیفه طعنه زدن
bitterest جگرسوز طعنه امیز
bitter جگرسوز طعنه امیز
taunting شماتت کردن طعنه زدن
taunted شماتت کردن طعنه زدن
piquancy گوشه داری طعنه امیزی
heckle بباد طعنه گرفتن شانه
heckled بباد طعنه گرفتن شانه
heckles بباد طعنه گرفتن شانه
heckling بباد طعنه گرفتن شانه
taunt شماتت کردن طعنه زدن
taunts شماتت کردن طعنه زدن
invection سخن حمله امیز طعنه
nippingly بطور زننده یا طعنه امیز
sikt شوخی طعنه امیز کردن
It is very gracious of you . لطف فرمودید ( درمقام طعنه )
gibe سخن طعنه امیز گفتن
deeds در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
deed در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
evangelic پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
evangelical پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
backhanded با پشت دست نوشته شده چپ طعنه امیز
game theory این نظریه اغلب در تحلیل کردار انحصارچند جانبه بکار میرود واستراتژیهای مختلف را موردبررسی قرار میدهد
May I trouble you to pass the salt please. ممکن است بی زحمت حرف نزنی ( درمقام طعنه )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com