Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
polygenist
کسیکه عقیده داردبشر دارای چندین مبدابوده است
Other Matches
monophysite
کسیکه عقیده دارد باینکه مسیح دارای یک ذات است و بس
multivalent
دارای چندین قدر چندین بنیانی
polygenetic
دارای چندین نیا یا چندین تخم
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
natural philosopher
فیزیک خوان کسیکه که عقیده به اصالت طبیعت دارد
hereditarian
کسیکه عقیده بتوارث تمایلات طبیعی وروحی دارد
neptunist
کسیکه عقیده داردکه خارههای پی در پی پوسته زمین بوسیله اب درست شده اند
intuitivist
کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
soft shell
دارای عقیده معتدل
orthodox
دارای عقیده درست
synecologic
دارای عقیده به استمرار
multilineal
دارای چندین خط
social minded
دارای عقیده سوسیالیستی اجتماعی
multifoliate
دارای چندین برگچه
multivocal
دارای چندین معنی
variform
دارای چندین شکل
polygenetic
دارای چندین مبدا
polygastric
دارای چندین معده
polymerous
دارای چندین جزء
multicoloured
دارای چندین رنگ
unorthodox
دارای عقیده ناصحیح یا غیر معمول
free thinker
کسیکه دارای فکر ازاد بوده
second fiddle
کسیکه دارای وفایف فرعی ویاثانوی است
varriform
دارای چندین شکل گوناگون مختلف الشکل
knight marshal
کسیکه در خانواده سلطنتی دارای برخی مامریتهای قضایی باشد
Family prayer rug
فرش محرابی صف گونه
[اینگونه بافت ها دارای چندین محراب قرینه بوده و بیشتر بصورت گلیم بافته می شود.]
mediaevalist
کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
campus environment
محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
communication
پردازندهای که شامل چندین تابع handshaking وتشخیص خطا برای چندین اتصال بین وسایل است
strippers
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
stripper
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
rollover
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
tenet
عقیده
opinions
عقیده
impressions
عقیده
opinion
عقیده
creedless
بی عقیده
ism
عقیده
impression
عقیده
concepts
عقیده
concept
عقیده
credo
عقیده
credos
عقیده
ideas
عقیده ها
faith
عقیده
faiths
عقیده
belief
عقیده
viewpoint
عقیده
creeds
عقیده
creed
عقیده
concepts
عقیده ها
conception
عقیده
idea
عقیده
thought
عقیده
internal conception
عقیده
thoughts
عقیده
doctrines
عقیده
doctrine
عقیده
i am not of his mind
با او هم عقیده
advice
عقیده
viewpoints
عقیده
brainchild
عقیده
so many menŠso many minds
عقیده بیشتر
irreconcilability
سختی در عقیده
fortuitism
عقیده به اتفاق
dogmas
عقیده دینی
turnabouts
تغییر عقیده
i maintain
عقیده دارم که ...
swear by
عقیده زیادداشتن به
dissension
اختلاف عقیده
suggestion
افهار عقیده
tradition
عقیده رایج
to be of
[or share]
the same view
[or opinion]
هم عقیده بودن
iam of the opinion that
من براین عقیده ام که
Marxism
عقیده مارکس
folkway
عقیده عامه
suggestions
افهار عقیده
irreconcilableness
سختی در عقیده
turnabout
تغییر عقیده
freedom of belief
ازادی عقیده
to think
[of]
عقیده داشتن
i maintain
بر این عقیده ام که ...
conviction
عقیده محکم
convictions
عقیده محکم
the belief that
با این عقیده که
theosophism
عقیده به عرفان
impressions
عقیده خیال
having
عقیده داشتن
error
عقیده نادرست
errors
عقیده نادرست
have
عقیده داشتن
abjuration
ترک عقیده
impression
عقیده خیال
hit off
هم عقیده شدن
to agree in opinion
هم عقیده بودن
my sentiment toward him
عقیده من درباره او
pythagoreanism
عقیده به تناسخ
dogma
عقیده دینی
view
نظریه عقیده
views
نظریه عقیده
viewing
نظریه عقیده
viewed
نظریه عقیده
outside opinion
عقیده مردم
counterview
عقیده مخالف
divarication
اختلاف عقیده
cogency
قدرت عقیده
coniviction
عقیده اطمینان
espousing
عقیده داشتن به
espouses
عقیده داشتن به
espoused
عقیده داشتن به
espouse
عقیده داشتن به
dissents
اختلاف عقیده داشتن
observed
افهار عقیده کردن
observes
افهار عقیده کردن
observing
افهار عقیده کردن
suggestions
افهار عقیده پیشنهاد
to be of the opinion that ...
به این عقیده باشند که ...
suggestion
افهار عقیده پیشنهاد
tradition
عقیده موروثی عرف
pass an opnion
افهار عقیده کردن
to change one's tune
تغییر عقیده دادن
to venture an opinion
جسارتاافهار عقیده کردن
dissented
اختلاف عقیده داشتن
suggesting
افهار عقیده کردن
to cherish an opinion
عقیده ایی را در مغزخودپروراندن
persuasion
اطمینان عقیده دینی
opine
افهار عقیده کردن
I think it's ...
به نظر
[عقیده]
من این ...
I find it's ...
به نظر
[عقیده]
من این ...
persuasions
اطمینان عقیده دینی
suggests
افهار عقیده کردن
suggest
افهار عقیده کردن
suggested
افهار عقیده کردن
pronounces
افهار عقیده کردن
pronounce
افهار عقیده کردن
i stand to it that
جدا عقیده دارم که
i was under theimpression that
به این عقیده بودم که ...
to make a suggestion
افهار عقیده کردن
observe
افهار عقیده کردن
pronouncement
افهار عقیده رسمی
differences of opinion
اختلاف عقیده
[نظر]
article of faith
اعتقاد و عقیده باطنی
pass an opinion
افهار عقیده کردن
irrationalism
عقیده نامعقول یا چرند
Difference of opinion (in taste).
اختلا ف عقیده ( سلیقه )
veer
تغییر عقیده دادن
karaism
عقیده به نص تورات رداحادیث
make a suggestion
افهار عقیده کردن
express an opinion
افهار عقیده کردن
dissentient
مخالف عقیده اکثریت
self expressive
پافشار در عقیده خود
change of heart
<idiom>
تغیر عقیده دادن
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
veered
تغییر عقیده دادن
liberty of conscience
ازادی عقیده یا فکر
pronouncements
افهار عقیده رسمی
veers
تغییر عقیده دادن
sentimental
مبنی بر احساسات یا عقیده
epicure
پیرو عقیده اپیکور
epicures
پیرو عقیده اپیکور
dissent
اختلاف عقیده داشتن
john's own opinion
عقیده خود جان
whom
کسیکه
blessed is he who
کسیکه
dragman
کسیکه
one who
کسیکه
gospeller
کسیکه
several
چندین
multiple
چندین
multifold
چندین
ten
چندین
Several persons ( people ).
چندین تن
multipoint
با چندین خط وط
lot
چندین
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
malthusian
پیرو عقیده توماس مالتوس
extremism
افراط کاری عقیده افراطی
dogmatism
افهار عقیده بدون دلیل
apostasy
ترک عقیده برگشتگی از دین
what say you to a cinema?
در باره سینما چه عقیده دارید
to be of the mind that ...
این عقیده
[نظر]
را دارند که ...
upset the applecart
<idiom>
خراب شدن عقیده ونظر
persuasions
نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
four freedoms
ازادی در نطق و بیان عقیده
wrongheaded
لجباز در عقیده و عمل سرسخت
what do you think of him?
عقیده شما در باره او چیست
persuasion
نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
like water off a duck's back
<idiom>
بی تاثیر ،بدون تغیر عقیده
maintrain
ادامه دادن عقیده داشتن
aristotelian
مربوط به عقیده و فلسفهء ارسطو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com