Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English
Persian
intestate
کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
Other Matches
testate
وصیت کرده
testate
متوفایی که وصیت کرده باشد
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
making a will
وصیت کردن
bequeathed
وصیت کردن
hand down
<idiom>
وصیت کردن
will
وصیت کردن
bequeathing
وصیت کردن
make a will
وصیت کردن
bequeath
وصیت کردن
make one's will
وصیت کردن
willed
وصیت کردن
bequeaths
وصیت کردن
wills
وصیت کردن
to make one's will
وصیت کردن
willed
وصیت وصیت نامه
wills
وصیت وصیت نامه
will
وصیت وصیت نامه
to nuncupate a will
زبانی وصیت کردن
testate
وصیت کردن شهادت دادن
devising
تعبیه کردن وصیت نامه
devises
تعبیه کردن وصیت نامه
devise
تعبیه کردن وصیت نامه
devised
تعبیه کردن وصیت نامه
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
de-
کرده را خنثی کردن
escheat
حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
gird
احاطه کرده محاصره کردن نیرومندکردن
testaments
وصیت
bequests
وصیت
bequest
وصیت
injunctions
وصیت
injunction
وصیت
testament
وصیت
willed
وصیت وصیتنامه
testaments
وصیت نامه
wills
وصیت وصیتنامه
willed
وصیت وصایا
intestate
بدون وصیت
possessory will
وصیت تملیکی
universal legacy
وصیت مطلق
will
وصیت وصیتنامه
he died intestate
بی وصیت مرد
contractual will
وصیت عهدی
intestate
متوفای بی وصیت
testament
وصیت نامه
testamentary
وصیت شده
testamentary
مطابق با وصیت
will
وصیت وصایا
nuncupative will
وصیت شفاهی
testate
دارای وصیت
testator
وصیت کننده
wills
وصیت وصایا
administration of a will
اجرای وصیت نامه
intestacy
نداشتن وصیت نامه
intestacy
فوت پیش از وصیت
testaments
تدوین وصیت نامه
intestate death
موت بدون وصیت
intestate
فاقد وصیت نامه
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
Old Testament
پیمان یا وصیت قدیم
testamentary
وابسته به وصیت نامه
testament
تدوین وصیت نامه
law of succession
حقوق ارث و وصیت
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
testacy
تهیه وتدوین وصیت نامه
demise
انتقال دادن مال با وصیت
d. will
پیش نویس یا وصیت نامه
begueath
تملیک مال به وسیله وصیت
republication of will
اعاده اعتبار وصیت نامه
intestate
کسی که بدون وصیت می میرد
probate
رونوشت گواهی شده وصیت نامه
devised
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devises
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devise
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devising
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
gavelkind
تقسیم مال کسی که بی وصیت مرده بطور برابر میان پسرانش
nuncupative will
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
restraint of marriage
شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
holographs
سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
holograph
سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
touches
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
off the trail
پی گم کرده
gelid
یخ کرده
puffed
<adj.>
پف کرده
souffles
پف کرده
unconsciously
غش کرده
puff pastry
پف کرده
bloat
پف کرده
bouffant
پف کرده
soufflTs
پف کرده
souffle
پف کرده
turgid
<adj.>
پف کرده
tumid
<adj.>
پف کرده
puffy
<adj.>
پف کرده
infusions
دم کرده
puffed out
<adj.>
پف کرده
infusion
دم کرده
unconscious
غش کرده
beastby
کرده
i am 0 rials out of pocket
کرده ام
puffed
<adj.>
ورم کرده
warm infusion
چیز دم کرده
enrooted
ریشه کرده
puffy
<adj.>
آماس کرده
distent
ورم کرده
shot
اصابت کرده
self taught
تحصیل کرده
airless
گرفته یا دم کرده
shots
اصابت کرده
puffed
<adj.>
باد کرده
puffed out
<adj.>
باد کرده
tumid
<adj.>
باد کرده
turgid
<adj.>
باد کرده
puffed
<adj.>
آماس کرده
puffed out
<adj.>
آماس کرده
turgid
<adj.>
ورم کرده
tumid
<adj.>
ورم کرده
puffy
<adj.>
ورم کرده
tumid
<adj.>
آماس کرده
turgid
<adj.>
آماس کرده
fried
سرخ کرده
educated
تحصیل کرده
worked
[been successful]
<past-p.>
کار کرده
rooted
ریشه کرده
sweated
عرق کرده
tumescent
ورم کرده
mistaken
اشتباه کرده
full grown
رشدکامل کرده
sawn
اره کرده
risen
طلوع کرده
iced
خنک کرده
purified
پاک کرده
picked
پاک کرده
chose
انتخاب کرده
whey
شیرچرخ کرده
protuberant
باد کرده
begotten
تولید کرده
swollen
ورم کرده
swollen
اماس کرده
fled
فرار کرده
full-grown
رشدکامل کرده
grown
رشد کرده
refined
تمیز کرده
deep-rooted
ریشه کرده
I have a flat
[tire]
.
من پنچر کرده ام.
tumid
اماس کرده
deep rooted
ریشه کرده
smoothfaced
صاف کرده
indrawn
جذب کرده
unruffled
ارام کرده
puffed out
<adj.>
ورم کرده
they have done their work
را کرده اند
blubbery
ورم کرده
painted
رنگ کرده
clarified
صاف کرده
beheld
مشاهده کرده
pulled
خشک کرده
strained
صاف کرده
decorated
زینت کرده
knotted
ازدحام کرده
puffy
<adj.>
باد کرده
baggily
بطورباد کرده
bendon
نیت کرده
billowy
باد کرده
ventricular
باد کرده
intumescent
اماس کرده
in flower
شکوفه کرده
ghi
کره اب کرده
it is very easily done
کرده میشود
fecit
درست کرده
farthingale
دامن پف کرده
farcie
دلمه کرده
gets
کسب کرده
bunged up
باد کرده
began
شروع کرده
getting
کسب کرده
ghee
کره اب کرده
get
کسب کرده
grown-ups
رشد کرده
grown-up
رشد کرده
intumescent
باد کرده
fretty
اماس کرده
inwrought
از تو کار کرده
fubsy
قوز کرده
fucate
رنگ کرده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com