English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (8 milliseconds)
English Persian
despatched کشتن
despatches کشتن
despatching کشتن
dispatch کشتن
dispatched کشتن
dispatches کشتن
murder کشتن
murdered کشتن
murdering کشتن
murders کشتن
capture کشتن
captures کشتن
capturing کشتن
kill کشتن
kills کشتن
slake کشتن
slaked کشتن
slakes کشتن
killing کشتن
killings کشتن
extinguish کشتن
extinguishes کشتن
extinguishing کشتن
assassinate کشتن
assassinated کشتن
assassinates کشتن
assassinating کشتن
slay کشتن
slaying کشتن
slays کشتن
smite کشتن
smites کشتن
smiting کشتن
administer کشتن
administered کشتن
administering کشتن
administers کشتن
amortize کشتن
benumb کشتن
burke کشتن
doin کشتن
flesher کشتن
knock off کشتن
misdo کشتن
obtund کشتن
to do to dcath کشتن
to put to the sword کشتن
put to death کشتن
to carry off کشتن
to crush to death کشتن
to do for کشتن
to put out of the way کشتن
to put to death کشتن
to send to glory کشتن
kill off <idiom> کشتن
Other Matches
casue to be killed به کشتن دادن
shoot down با گلوله کشتن
cause to be kill به کشتن دادن
to squeeze to death با فشار کشتن
to claim somebody's life کسی را کشتن
to kill beef گاو کشتن
prey on (upon) <idiom> کشتن وخوردن
put away <idiom> کشتن حیوانات
feticide کشتن جنین
pole ax با تبرچکش کشتن
prolicide کشتن اخلاف
electrocuting بابرق کشتن
electrocutes بابرق کشتن
blood sports کشتن شکار
dispatch کشتن شتاب
slay باخشونت کشتن
dispatches کشتن شتاب
slaying باخشونت کشتن
slays باخشونت کشتن
dispatched کشتن شتاب
despatching کشتن شتاب
despatches کشتن شتاب
electrocuted بابرق کشتن
electrocute بابرق کشتن
kills کشتن اهک
kill کشتن اهک
to kill somebody کسی را کشتن
despatched کشتن شتاب
blood sport کشتن شکار
out- قطع کردن کشتن
outed قطع کردن کشتن
out قطع کردن کشتن
murders کشتن بقتل رساندن
murdering کشتن بقتل رساندن
murdered کشتن بقتل رساندن
attempt on somebody's life قصد کشتن کسی
rat موش گرفتن کشتن
murder کشتن بقتل رساندن
butchered ادم خونریز کشتن
mortifies ریاضت دادن کشتن
mortified ریاضت دادن کشتن
foredo کشتن ویران ساختن
fordo کشتن ویران ساختن
euthansia کشتن از روی ترحم
butchers ادم خونریز کشتن
butchering ادم خونریز کشتن
in pride of grease مناسب برای کشتن
butcher ادم خونریز کشتن
coup de grace کشتن از روی ترحم
quench کشتن یا خفه کردن
mortify ریاضت دادن کشتن
quenched کشتن یا خفه کردن
quenches کشتن یا خفه کردن
electrocution کشتن یا مرگ دراثر برق
To kI'll animals for food . جانوران را برای غذا کشتن
to put any one out of the way کسیرانهانی کشتن یابازداشت کردن
bite the dust <idiom> از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
rub out <idiom> کاملا ویرا کردن ،کشتن
prolicide کشتن اولاد بچه کشی
to kill off کشتن وازشران اسوده شدن
self annihilation کشتن نفس خود نابود سازی
shoots زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
spermicidal منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
spermatocidal منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
spermatocide منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
shoot زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
lethal chamber اطاق ویژه برای راحت کشتن جانوران
To kI'll someone in cold blood. درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
to nip or crush in the bud در نخستین مرحله رشد کشتن یا پایمال کردن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
biocidal action عمل موادیکه جهت کشتن میکروبها و باکتریها به تانک سوخت اضافه میشود
antibiotic مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotics مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
moments of truth هنگامی که گاو باز برای کشتن با گاو رو به رو میشود
moment of truth هنگامی که گاو باز برای کشتن با گاو رو به رو میشود
to make ones blood run cold کسی را از عصبانیت در اوردن یا کسی را کشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com