English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (2 milliseconds)
English Persian
prolicide کشتن اخلاف
Other Matches
progeny اخلاف
posterity اخلاف
posterity اخلاف ایندگان
successor اخلاف مابعد
quasi entail حق عمری که به مدت عمرثالث برای متنفع و اخلاف اوبرقرار شود
tenant in fee simple متصرف مطلق و دائمی ومادام العمر مال غیر منقول که تصرفاتش به اخلاف وی نیز منتقل میشود
assassinates کشتن
assassinated کشتن
assassinate کشتن
extinguishing کشتن
extinguish کشتن
to do to dcath کشتن
to put to the sword کشتن
put to death کشتن
killings کشتن
killing کشتن
extinguishes کشتن
assassinating کشتن
administering کشتن
administers کشتن
administered کشتن
amortize کشتن
benumb کشتن
smiting کشتن
smites کشتن
smite کشتن
burke کشتن
slays کشتن
doin کشتن
slaying کشتن
slay کشتن
flesher کشتن
knock off کشتن
misdo کشتن
obtund کشتن
administer کشتن
slakes کشتن
slaked کشتن
murders کشتن
murdering کشتن
kill off <idiom> کشتن
murdered کشتن
murder کشتن
dispatches کشتن
dispatched کشتن
dispatch کشتن
despatching کشتن
despatches کشتن
despatched کشتن
to send to glory کشتن
to put to death کشتن
to put out of the way کشتن
slake کشتن
to crush to death کشتن
kills کشتن
to carry off کشتن
kill کشتن
capture کشتن
captures کشتن
to do for کشتن
capturing کشتن
to kill beef گاو کشتن
to claim somebody's life کسی را کشتن
shoot down با گلوله کشتن
to squeeze to death با فشار کشتن
put away <idiom> کشتن حیوانات
pole ax با تبرچکش کشتن
prey on (upon) <idiom> کشتن وخوردن
feticide کشتن جنین
cause to be kill به کشتن دادن
casue to be killed به کشتن دادن
electrocuting بابرق کشتن
despatches کشتن شتاب
despatching کشتن شتاب
slaying باخشونت کشتن
slay باخشونت کشتن
kill کشتن اهک
dispatched کشتن شتاب
kills کشتن اهک
blood sport کشتن شکار
dispatch کشتن شتاب
slays باخشونت کشتن
electrocute بابرق کشتن
to kill somebody کسی را کشتن
electrocuted بابرق کشتن
despatched کشتن شتاب
blood sports کشتن شکار
electrocutes بابرق کشتن
dispatches کشتن شتاب
attempt on somebody's life قصد کشتن کسی
in pride of grease مناسب برای کشتن
murdered کشتن بقتل رساندن
murdering کشتن بقتل رساندن
murder کشتن بقتل رساندن
outed قطع کردن کشتن
murders کشتن بقتل رساندن
out- قطع کردن کشتن
out قطع کردن کشتن
butcher ادم خونریز کشتن
quenches کشتن یا خفه کردن
quenched کشتن یا خفه کردن
quench کشتن یا خفه کردن
coup de grace کشتن از روی ترحم
euthansia کشتن از روی ترحم
fordo کشتن ویران ساختن
foredo کشتن ویران ساختن
mortify ریاضت دادن کشتن
rat موش گرفتن کشتن
mortifies ریاضت دادن کشتن
butchered ادم خونریز کشتن
mortified ریاضت دادن کشتن
butchers ادم خونریز کشتن
butchering ادم خونریز کشتن
electrocution کشتن یا مرگ دراثر برق
To kI'll animals for food . جانوران را برای غذا کشتن
bite the dust <idiom> از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
rub out <idiom> کاملا ویرا کردن ،کشتن
to put any one out of the way کسیرانهانی کشتن یابازداشت کردن
to kill off کشتن وازشران اسوده شدن
prolicide کشتن اولاد بچه کشی
self annihilation کشتن نفس خود نابود سازی
shoot زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoots زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
lethal chamber اطاق ویژه برای راحت کشتن جانوران
spermatocidal منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
spermatocide منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
spermicidal منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
To kI'll someone in cold blood. درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
to nip or crush in the bud در نخستین مرحله رشد کشتن یا پایمال کردن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
biocidal action عمل موادیکه جهت کشتن میکروبها و باکتریها به تانک سوخت اضافه میشود
antibiotics مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotic مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
moment of truth هنگامی که گاو باز برای کشتن با گاو رو به رو میشود
moments of truth هنگامی که گاو باز برای کشتن با گاو رو به رو میشود
to make ones blood run cold کسی را از عصبانیت در اوردن یا کسی را کشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com