Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
noah ark
کشتی بچگانه که اسباب بازی اوست
Other Matches
yoyo
نوعی اسباب بازی بچگانه
pushpin
نوعی بازی بچگانه
striker
کروکه بازی که نوبت اوست
muggins
یکجوربازی گنجفه بازی بچگانه
striker
بیلیارد بازی که نوبت اوست
strikers
کروکه بازی که نوبت اوست
strikers
بیلیارد بازی که نوبت اوست
handy dandy
بازی بچگانه که دران کودکی چیزی رادریکی ازدودست بسته خودنگاه
toys
اسباب بازی
toy
اسباب بازی
playthings
اسباب بازی
plaything
اسباب بازی
bauble
اسباب بازی بچه
toylike
مثل اسباب بازی
baubles
اسباب بازی بچه
toyer
سازنده اسباب بازی
langrage
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
rain box
صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
pancratic
وابسته به کشتی و مشت بازی
ringside
در کنارتشک کشتی یا رینگ مشت بازی
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
puerilely
بچگانه
childishly
بچگانه
infantile
بچگانه
he is if the right
حق با اوست
it is up to him to
با اوست که
small fry
بچگانه
childish
بچگانه
puerile
بچگانه
it is he that
اوست که
chilish
بچگانه
childly
بچگانه
to rank the soldiers
اوست
little
بچگانه
childlike
بچگانه
he is f. her
مایل اوست
cot
رختخواب بچگانه
cots
رختخواب بچگانه
it is usual with him
معمول اوست
the fault lies with him
تقصیر با اوست
that right inheres in him
این حق اوست
rompers
رو لباسی بچگانه
it is mortal to him
کشنده اوست
perambulator
درشکه بچگانه
pop gun
تفنگ بچگانه
romper
رولباسی بچگانه
smalls
جامه بچگانه
puppy love
عشق بچگانه
In that case he is right.
د رآنصورت حق با اوست
infantilism
خوی بچگانه
is that her
ایا اوست
it is his fault
تقصیر اوست
bunting
شنل بچگانه
slobbers
گریه بچگانه
slobbering
گریه بچگانه
slobbered
گریه بچگانه
go-carts
چرخ بچگانه
slobber
گریه بچگانه
small cloths
جامه بچگانه
go-cart
چرخ بچگانه
perambulators
درشکه بچگانه
it is personal to himself
مال شخص اوست
There is some talk of his resigning.
صحبت از استعفای اوست
pelisse
پوستین بالاپوش بچگانه
it is his very own
مال خود اوست
he loves herher to d.
دیوانه عشق اوست
imeant his brother
مقصودم برادر اوست
It belongs to him personally.
متعلق بشخص اوست
bassinet
درشکه دستی بچگانه
popgun
تفنگ بادی بچگانه
it is under his nose
درست جلوچشم اوست
it is under his nose
پیش روی اوست
quaker gun
تفنگ چوبی بچگانه
batter
توپزنی که نوبت اوست
the goods are orlie in pledge
کالا در گرو اوست
batters
توپزنی که نوبت اوست
it is a libel on him
مایه ابروئی اوست
demonist
کسیکه معتقدبهستی دیووتوانایی اوست
it depends on his approval
منوط به موافقت و تصویب اوست
every dog has his d.
هرکسی چندروزه نوبت اوست
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
it is his p to forgive
بخشیدن ازامتیازات وحقوق ویژه اوست
the observed of all observers
کسیکه توجه همه سوی اوست
he has the p of forgiving
بخشیدن ازامتیازات وحقوق ویژه اوست
every dog has his day
<idiom>
<none>
هرکسی پنج روزه نوبت اوست
that is his look
این کار وابسته بخود اوست
first come, first served
<idiom>
هرکی زودتر بیاد اول نوبت اوست
slobber
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
it is u.for him to tell a lie
دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
slobbers
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
She is handicapped by her age . Her age stands in her way .
سنش مانع کار او است ( مانعی درراه اوست )
slobbering
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
gallio
ماموریاشخصی که ازدخالت درکاری که بیرون ازصلاحیت اوست خود داری
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
blue flag
پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboat
کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats
کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
Bureaucracy . Red tape .
کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand
تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
semi naufragium
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromy
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromics
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
tackling
اسباب
tackle
اسباب
article
اسباب
traps
اسباب
tackled
اسباب
tackles
اسباب
instrument
اسباب
articles
اسباب
tool
اسباب
apparel
اسباب
instrumentally
با اسباب
rigs
اسباب
doodad
اسباب
removers
اسباب کش
remover
اسباب کش
contrivance
اسباب
geap
اسباب
appliances
اسباب
free handed
بی اسباب
free hand
بی اسباب
dixings
اسباب
freehand
بی اسباب
accouterment
اسباب
apparatus
اسباب
rigging
اسباب
things
اسباب
doodads
اسباب
appliance
اسباب
device
اسباب
rigged
اسباب
devices
اسباب
rig
اسباب
fixings
اسباب
valuables
اسباب
lash up
اسباب
outfits
اسباب
whigmaleery
اسباب
contraptions
اسباب
mountings
اسباب
outfit
اسباب
contraption
اسباب
whigmaleerie
اسباب
contrivances
اسباب
gadget
اسباب
gadgets
اسباب
prows
کشتی عرشه کشتی
prow
کشتی عرشه کشتی
discommodity
اسباب زحمت
kit
اسباب کار
furniture
سامان اسباب
disfurnish
بی اسباب کردن
kits
اسباب کار
crimper
اسباب فردادن مو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com