English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (5 milliseconds)
English Persian
inviting کشنده
prepossessing کشنده
plotter کشنده
plotters کشنده
perishing کشنده
murderer کشنده
murderers کشنده
murderous کشنده
attractive کشنده
suicidal کشنده
pernicious کشنده
fatal کشنده
lethal کشنده
killer کشنده
killers کشنده
deadlier کشنده
deadliest کشنده
deadly کشنده
tracker کشنده
trackers کشنده
enticing کشنده
alluring کشنده
mortal کشنده
mortals کشنده
assassinator کشنده
death ful کشنده
deathy کشنده
delineator کشنده
lethiferous کشنده
pestilent کشنده
puller کشنده
sorbent کشنده
tensor کشنده
tractive کشنده
tensioner کشنده
Other Matches
inhalant بو کشنده
drainer اب کشنده
herbicidal کشنده گیاهان
pestilently بطور کشنده
ovicidal کشنده تخم
hauling part قسمت کشنده
fungicidal کشنده قارچ
inhaul به داخل کشنده
introversive بدرون کشنده
tractive effort نیروی کشنده
killer whale وال کشنده
nonlethal غیر کشنده
killer whales وال کشنده
lethality کشنده بودن
lancinating تیر کشنده
it is mortal to him کشنده اوست
introvertive بدرون کشنده
drum plotter کشنده طبله
drawer کشنده برات یا چک
howling زوزه کشنده
howling جیغ کشنده
drawers کشنده برات یا چک
killings کشنده دلربا
killing کشنده دلربا
stertorous خرناس کشنده
death blow ضربت کشنده
mortally بطور کشنده
dragman میکشد کشنده
invitingly بطور جالب یا کشنده
ejector پوکه کش بیرون کشنده
nitrogen mustard گاز کشنده خردل
median lethal dose دوز متوسط کشنده
dead ground اتصال به زمین کشنده
adducent بداخل کشنده مقرب
pesticide کشنده حشره موذی
lethal وابسته به مرگ کشنده
pesticides کشنده حشره موذی
downhaul طناب پایین کشنده
disinfestant ماده کشنده حشرات
attractively بطور کشنده یا جاذب
slaughterous مبنی بر خونریزی و کشتار کشنده
to cach one's death دچار سرماخوردگی کشنده شدن
raymond hook قلاب بالا کشنده قایق
biocid قاطع حیات کشنده حشرات
adductive استشهادی بسوی محور کشنده
boat falls طناب بالا کشنده قایق
electron withdrawing substituent گروه استخلافی الکترون کشنده
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) . رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
rodenticide دارو یا عامل کشنده جانوران جونده
caricaturist کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
caricaturists کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
counter check چکی که فقط کشنده چک میتواند ان را از بانک بگیرد
lanciation سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com