English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (8 milliseconds)
English Persian
spoof کلاهبرداری مسخره
spoofs کلاهبرداری مسخره
Other Matches
constructive fraud منظورعملی است که به اعتبارقانون خاص عنوان کلاهبرداری بافته و از این نظر از کلاهبرداری واقعی وارادی متمایز است
scams کلاهبرداری
fraud کلاهبرداری
sharp practice کلاهبرداری
fraudlous کلاهبرداری
false pretense کلاهبرداری
defraudation کلاهبرداری
frauds کلاهبرداری
scam کلاهبرداری
short-changing کلاهبرداری کردن
scam کلاهبرداری کردن
scams کلاهبرداری کردن
short-change کلاهبرداری کردن
defraud کلاهبرداری کردن
defrauded کلاهبرداری کردن
rook کلاهبرداری کردن
rooks کلاهبرداری کردن
constructive fraud کلاهبرداری اعتباری
defrauds کلاهبرداری کردن
defrauding کلاهبرداری کردن
short-changed کلاهبرداری کردن
short-changes کلاهبرداری کردن
fraud حیله کلاهبرداری
fraud تقلب کلاهبرداری
fraud کلاهبرداری کلاهبردار
frauds حیله کلاهبرداری
frauds کلاهبرداری کلاهبردار
frauds تقلب کلاهبرداری
Phishing کلاهبرداری اینترنتی
guilty of fraud محکوم به علت کلاهبرداری
swindling تدلیس جزائی کلاهبرداری
It was all a fraud ( gimmeck ) . تمامش کلاهبرداری بود
confidence tricks کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
To swindle someoue . To take someone for a ride. سر کسی کلاه گذاشتن ( کلاهبرداری )
gimmickry استفاده از وسایل اغفال و کلاهبرداری
confidence trick کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
clip joint <idiom> شغل سطح پایینی که پراز کلاهبرداری باشد
imposters کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
impostor کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
impostors کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
skits مسخره
skit مسخره
harlequin مسخره
mockery مسخره
jeap puddoing مسخره
snash مسخره
cockeyed مسخره
rustic مسخره
jack pudding مسخره
witticisms مسخره
hobbyhorse مسخره
dult مسخره
dulte مسخره
farceur مسخره
funny man مسخره
witticism مسخره
clown مسخره
sikt مسخره
clowning مسخره
clowned مسخره
jeered مسخره
jeer مسخره
zany مسخره
loutish مسخره
jeering مسخره
jeers مسخره
clowns مسخره
trapdoors روش وارد شدن به سیستم برای تغییر داده یا جستجو یا کلاهبرداری
trapdoor روش وارد شدن به سیستم برای تغییر داده یا جستجو یا کلاهبرداری
punchinello لوده مسخره
farcical مسخره امیز
ridiculous مسخره امیز
to make fun of مسخره کردن
to make merry over مسخره کردن
to set at nought مسخره کردن
to smile at مسخره کردن
What a ridicrlous idea ! چه حرف مسخره یی !
fair game مسخره کردنی
quizzes مسخره کردن
quiz مسخره کردن
illude مسخره کردن
antic بی تناسب مسخره
satirised مسخره کردن
burlesque مسخره امیز
burlesques مسخره امیز
floppies مسخره وار
floppy مسخره وار
fool دلقک مسخره
fools دلقک مسخره
fooling دلقک مسخره
fooled دلقک مسخره
imps مسخره کردن
imp مسخره کردن
satirizing مسخره کردن
satirized مسخره کردن
satirising مسخره کردن
satirises مسخره کردن
satirizes مسخره کردن
droll مسخره امیز
satirize مسخره کردن
mower علف چین مسخره
To make fun of someone . To poke fun at someone . کسی را مسخره کردن
Don't be ridiculous! خودت را مسخره نکن!
To fool arounk . مسخره بازی درآوردن
goof around خود را مسخره قراردادن
ironies مسخره پنهان سازی
fool around خود را مسخره قراردادن
mowers علف چین مسخره
She ridicules every one همه را مسخره می کند
irony مسخره پنهان سازی
parody تقلید مسخره امیزکردن
to take fun at استهزاکردن مسخره کردن
parodies تقلید مسخره امیزکردن
flump مسخره وارراه رفتن
It is ridicrlous . I t is a farce . اصلا" مسخره است
tolaugh.atany thing استهزاکردن مسخره کردن
jape لطیفه زدن مسخره کردن
kidded دست انداختن مسخره کردن
jeering سخن مسخره امیز گفتن
jeers سخن مسخره امیز گفتن
kid دست انداختن مسخره کردن
befool مسخره کردن گول زدن
kidding دست انداختن مسخره کردن
jeered سخن مسخره امیز گفتن
jeer سخن مسخره امیز گفتن
travesty تقلید مسخره امیز کردن
To reduce something to the absurd . To make a travesty of something . چیزی را بصورت مسخره درآوردن
travesties تقلید مسخره امیز کردن
to poke fun at any one با شوخی یا مسخره کسیرابستوه اوردن
Why do you ridicule my suggestion? چرا پیشنهاد مرا مسخره می کنی ؟
That's just ridiculous! این که واقعا مسخره است! [طنز]
To tease someone. To pull someonelet. کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
You look ridiculous in that old hat . با این کلاه قدیمی قیافه ات مسخره شده
as if to add insult to injury <idiom> با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
opera bouffe اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
Your slander is completely preposterous . تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
soubrette بانویی که درنمایشات نقش فضولباشی ودسیسه کار را بازی میکند مسخره
rub something in <idiom> دست گرفتن (صحبت درموردحرفی که شخص گفته یاکاری کهکرده به مسخره )
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
add insult to the injury <idiom> [بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
flout استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouted استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouting استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
to make game of مسخره کردن ریشخند کردن
jear استهزاء کردن مسخره کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com