English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
sun hat کلاه افتاب گیر
sung hat کلاه افتاب گیر
Other Matches
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
phyrgian cap یکجور کلاه مخروطی که اکنون انرا با کلاه ازادی یکی میدانند
glengarry نوعی کلاه شبیه کلاه بره که کوهستانیهای اسکاتلند بسرمیگذارند
To live on borrowed money . To play for time . این کلاه آن کلاه کردن ( کلاه کلاه کردن )
cask کلاه جنگی کلاه خود
casks کلاه جنگی کلاه خود
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
jasey کلاه گیس کلاه گیس تهیه شده از پشم تابیده
modiste کلاه فروش زنانه کلاه دوز زنانه
dislocates افتاب
subsolar در فل افتاب
dislocate افتاب
sunless بی افتاب
sun افتاب
sunned افتاب
sunshine افتاب
sunning افتاب
suns افتاب
dislocating افتاب
sunniest افتاب رو
patent to the sun افتاب رو
photosphere افتاب
sunny افتاب رو
queen's weather افتاب
sunnier افتاب رو
heliotropism افتاب گرایی
basking افتاب خوردن
basks افتاب خوردن
sun worshipper افتاب پرست
heliolatrous افتاب پرست
dawn طلوع افتاب
dawned طلوع افتاب
sundial شاخص افتاب
patent to the sun افتاب گیر
basked افتاب خوردن
heliotrope افتاب گرای
heliotrope گل افتاب پرست
heliotherapy معالجه با افتاب
heliosis افتاب زدگی
heliophilous افتاب دوست
p of the sun نیش افتاب
sunstroke افتاب زدگی
sunburn افتاب زدگی
bask افتاب خوردن
p of the sun طلوع افتاب
heliologist افتاب شناس
dawning طلوع افتاب
sunshades افتاب گردان
daisies گل افتاب گردان
daisy گل افتاب گردان
giant circle افتاب شکسته
german giant swing افتاب شکسته
eclipse of sun افتاب گرفتگی
dry in the sun خشکاندن در افتاب
cockshut غروب افتاب
sunrise طلوع افتاب
sunrises طلوع افتاب
chamaeleontis افتاب پرست
chamaeleon افتاب پرست
broiling sun افتاب سوزان
sunshade افتاب گردان
sunflowers گل افتاب گردان
dawns طلوع افتاب
heliograph افتاب نگار
sundials شاخص افتاب
helianthus گل افتاب گردان
helianthemum افتاب چرخ
helianthemum چرخ افتاب
girasole گل افتاب پرست
girasol گل افتاب پرست
giant swing افتاب یا مهتاب
visor افتاب گردان
streamers تیغ افتاب
visors افتاب گردان
sunflower گل افتاب گردان
streamer تیغ افتاب
sunbeams پرتو افتاب
sun beam پرتو افتاب
sunbeams تیغ افتاب
vizor افتاب گردان
sunshine recorder افتاب سنج
sunbath حمام افتاب
sunshine تابش افتاب
weather beaten افتاب زده
sunbeam تیغ افتاب
sun struck افتاب زده
sunbeam پرتو افتاب
sunsets غروب افتاب
sun burn افتاب زدگی
sunbaked افتاب پخته
sun dried در افتاب خشکانیده
sunlike مانند افتاب
sunshiny افتاب گیر
sunshine نور افتاب
turnsole گل افتاب گردان
roman candle افتاب مهتاب
solarism افسانههای افتاب
visard افتاب گردان
solarization تابش افتاب
sunward سوی افتاب
sun worship افتاب پرستی
sunlight نور افتاب
visorless بی افتاب گردان
sunup طلوع افتاب
sunstruck افتاب زده
peeped نیش افتاب روزنه
to take the sun افتاب بخود دادن
sunshiny منور از نور افتاب
sunbaked در افتاب خشک شده
helianthus روزگردک جنس گل افتاب
sunbaked حرارت افتاب دیده
under the sun در جهان در زیر افتاب
to sun one self خودرا افتاب دادن
sunflowers گیاه افتاب گرا
peeps نیش افتاب روزنه
sunflower گیاه افتاب گرا
peep نیش افتاب روزنه
sunbathing حمام افتاب گرفتن
sunbathes حمام افتاب گرفتن
sunbathed حمام افتاب گرفتن
sunbathe حمام افتاب گرفتن
sunlit روشن از فروغ افتاب
sunburn افتاب سوخته کردن
solisequous تابع گردش افتاب
solarize درمعرض افتاب قراردادن
peeping نیش افتاب روزنه
bask حمام افتاب گرفتن
insolate در معرض افتاب گذاشتن
basked حمام افتاب گرفتن
sun dial افتاب نما مقنطره
side screen چادر افتاب گیر
basks حمام افتاب گرفتن
basking حمام افتاب گرفتن
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
tannage قهوهای در اثر اشعه افتاب
insolation در مقابل اشعه افتاب قراردادن
sunrises طلوع خورشید تیغ افتاب
sunrise طلوع خورشید تیغ افتاب
ra خدای افتاب مصریان قدیم
fire opal گل افتاب گردان عین الشمس
heliograph دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
heliotrope گل افتاب گردان ارغوانی روشن
parches تفتیدن افتاب سوخته کردن
sun disk صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
sun deck عرشه افتاب گیر کشتی
suns درمعرض افتاب قرار دادن
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
sunned درمعرض افتاب قرار دادن
sun درمعرض افتاب قرار دادن
helioscope دوربین افتاب بینی خورشیدبین
parch تفتیدن افتاب سوخته کردن
apollo خدای افتاب وزیبایی و شعر و موسیقی
solarize زیاد در افتاب ماندن وخراب شدن
heliotropic رشدکننده تحت تاثیرافتاب افتاب گرد
sunlight تابش افتاب انعکاس نور خورشید
the sun had parched his skin افتاب پوست تنش را سوزانده بود
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
cosmical برابرباخورشید- مصادف باطلوع وغروب افتاب
tan باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
sticky wicket زمین بازی خیس که در افتاب خشک میشود
stockfish ماهی روغن و امثال ان که در افتاب خشک شده
suntan قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
suntans قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
sunfast محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
biltong گوشت خرد کرده ونمک زده خشک شده در افتاب
havelock روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
airglow روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
pompom گل کلاه
hats کلاه
hat کلاه
chapeau کلاه
opera hat کلاه له شو
pretty fellow کج کلاه
cap کلاه
jack a dandy کج کلاه
cappa کلاه
beau کج کلاه
aigret گل کلاه
headgear کلاه
head piece کلاه
panache پر کلاه
capped کلاه
bilk کلاه سر
ice-caps یخ کلاه
ice cap یخ کلاه
nightcap شب کلاه
ice-cap یخ کلاه
nightcaps شب کلاه
pitch cap کلاه زفت
petasus کلاه بالدار
peruke کلاه گیس
periwig کلاه گیس
helmet کلاه اهنی
helmets کلاه خود
swindler کلاه بردار
helmet کلاه خود
steel helmet کلاه اهنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com