Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (5 milliseconds)
English
Persian
dimensionless quantity
کمیت بدون بعد
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
Search result with all words
instantaneous readout
سیستمی بدون تاخیر بین گیرنده کمیت موردنظر ونشاندهنده ان
Other Matches
measure
1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
quantity
کمیت
shagreen
کمیت
scalar
کمیت
quant
کمیت
quantum
کمیت
quantities
کمیت
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
oscillating quantity
کمیت نوسانی
vector quantity
کمیت برداری
certificating of quantity
گواهی کمیت
certificate of quantity
گواهی کمیت
batch quantity
کمیت گروهی
alternating quantity
کمیت متناوب
pulsating quantity
کمیت ضربانی
sinusoidal quantity
کمیت سینوسی
quantity control
کنترل کمیت
scalar quantity
کمیت نردهای
scalar quantity
کمیت عددی
scalar quantity
کمیت اسکالر
quantifier
کمیت سنج
physical quantity
کمیت فیزیکی
peridic quantity
کمیت تناوبی
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
quantity surveyor
ارزیاب کمیت مواد
observable quantity
کمیت مشاهده پذیر
pseudoscalar quantity
کمیت شبه عددی
quantifying
کمیت را تعیین کردن
phase of a sinusoidal quantity
فاز کمیت سینوسی
conserved quantity
کمیت ثابت
[فیزیک]
conserved quantity
کمیت پایسته
[فیزیک]
evaluate
محاسبه یک مقدار یا کمیت
quantity surveyors
ارزیاب کمیت مواد
quantification
کمیت پذیر کردن
evaluated
محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluates
محاسبه یک مقدار یا کمیت
damped sinusoidal quantity
کمیت سینوسی میرنده
scalar quantity
کمیت غیر برداری
quantify
کمیت را تعیین کردن
quantifies
کمیت را تعیین کردن
quantified
کمیت را تعیین کردن
mean value of periodic quantity
میانگین کمیت دورهای
evaluating
محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluation
عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
symmetrical alternating quantity
کمیت متناوب متقارن نامتوازن
time constant of an exponential quantity
ثابت زمانی یک کمیت نمایی
even
کمیت یا عدد که ضریب دو است
telemetry
اندازه گیری یک کمیت یا کیفیت
scalar quantity
کمیت نرده ای
[فیزیک]
[ریاضی]
scalar
کمیت نرده ای
[فیزیک]
[ریاضی]
measure
روش محاسبه اندازه یا کمیت
evaluations
عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
quotas
کمیت تعیین شده توسط دولت
quota
کمیت تعیین شده توسط دولت
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
level
کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
leveled
کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
levelled
کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
charges
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charge
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
levels
کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
stakhnovism
افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
relocation
کمیت افزوده شد به یک آدرس برای انتقال به محل دیگری ازحافظه
radiation shield
وسیلهای برای جلوگیری ازتابشهای ناخواسته که دراندازه گیری کمیت موردنظرتاثیر میگدارند
the quantity of a vowel
کوتاهی وبلندی حرف صدایی کمیت حرف مصوت
normalising
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalizes
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalize
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalises
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalised
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
recoilless
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate
بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
economic order quantity
کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
not nearctic
بدون
doubtlessly
بدون شک
unstressed
بدون مد
undoubted
بدون شک
but
بدون
ex-
بدون
ex
بدون
goalless
بدون گل
i'll warrant
بدون شک
sans
بدون
indubitable
بدون شک
without
بدون
bottomless
بدون ته
obtrusively
بدون حق
to a certainty
بدون شک
undoubtedly
بدون شک
and no mistake
بدون شک
acheilous
بدون لب
acheilos
بدون لب
wanting
بدون
achromatic
بدون ترخیم
bachelor
بدون عیال
bachelors
بدون عیال
awless
بدون بیم
unalloyed
بدون الیاژ
vainly
بدون نتیجه
inaction
بدون فعالیت
no doubt
بدون تردید
inviscid
بدون لزوجت
irreflexive
بدون واکنش
expired
بدون اعتبار
irrespective of
بدون ملاحظه
insecure
بدون ایمنی
exclusive of
بدون در نظرگرفتن
inoffensive
بدون زنندگی
blankly
بدون مقصودیامعنی
avirulent
بدون شدت
non delay
بدون تاخیر
nonboresafe
بدون ضامن
humble
بدون ارتفاع
achromic
بدون ترخیم
achlamydeous
بدون پوشش
voteless
بدون رای
acarpous
بدون میوه
unselfish
بدون خودخواهی
endless
بدون پایان
on the square
بدون کجی
humblest
بدون ارتفاع
acid free
بدون اسید
asymptomatic
بدون علامت
nonstop
بدون توقف
nonsyllabic
بدون هجایی
anechoic
بدون انعکاس
ametabolous
بدون دگردیسی
air dry
بدون رطوبت
acranial
بدون کاسهء سر
acold
بدون احساسات
indubitable
بدون تردید
intolerantly
بدون بردباری
toothless
بدون دندانه
free of tax
بدون مالیات
free play
بدون محدودیت
free trader
بدون گمرک
deice
بدون یخ کردن
degas
بدون گازکردن
fruitlessly
بدون نتیجه
dealated
بدون بال
unresponsive
بدون احتیاط
cordless
بدون سیم
free from slip
بدون لغزش
free from backlash
بدون لقی
flavorless
بدون مزه
disconnectedly
بدون ارتباط
continuously
بدون توقف
dimensionless
بدون بعد
diamensionless
بدون بعد
diamensionless
بدون اندازه
failure free
بدون خرابی
immediately
بدون واسطه
bloodless
بدون خونریزی
involuntarily
بدون اراده
glabrous
بدون کرک
confidently
بدون شبهه
inelastic
بدون کشش
notwithstanding
بدون توجه
discontinuously
بدون اتصال
bloodlessly
بدون خونریزی
ingenuously
بدون تزویر
inofficial
بدون اجازه
inoperculate
بدون دریچه
bareheaded
بدون کلاه
adrift
بدون هدف
indolently
بدون درد
indistinctively
بدون فرق
incommunicable
بدون رابطه
guilelessly
بدون تزویر
hands down
بدون احتیاط
holdless
بدون گیره
unfurnished
بدون اثاثیه
immethodical
بدون اسلوب
immusical
بدون هماهنگی
inapproachable
بدون دسترسی
incognizant
بدون شناسایی
by rote
بدون فکر
undue
بدون مداخله
without milk
بدون شیر
Nothing down.
بدون بیعانه.
faultless
<adj.>
بدون مشکل
impeccable
<adj.>
بدون مشکل
sound
<adj.>
بدون مشکل
flawless
<adj.>
بدون مشکل
immaculate
<adj.>
بدون مشکل
free from error
<adj.>
بدون مشکل
off hand
بدون آمادگی
barrier-free
بدون حائل
alcohol-free
<adj.>
بدون الکل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com