English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (31 milliseconds)
English Persian
instil کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instill کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
Other Matches
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
excites القاء کردن
implants القاء کردن
inducted القاء کردن
implant القاء کردن
induce in القاء کردن در
induct القاء کردن
inducting القاء کردن
inducing القاء کردن
excite القاء کردن
inducts القاء کردن
implanting القاء کردن
implanted القاء کردن
induced القاء کردن
induce القاء کردن
inspires القاء کردن
inspire القاء کردن
induces القاء کردن
infuses القاء کردن بر انگیختن
infused القاء کردن بر انگیختن
infusing القاء کردن بر انگیختن
instil doubts into one's mind القاء شبهه کردن
infuse القاء کردن بر انگیختن
sprayed تزریق کردن
spraying تزریق کردن
inject تزریق کردن
sprays تزریق کردن
spray تزریق کردن
syringe تزریق کردن
immit تزریق کردن
injected تزریق کردن
perfuse تزریق کردن
injecting تزریق کردن
syringes تزریق کردن
injects تزریق کردن
needled با سوزن تزریق کردن
flame spray تزریق کردن شعلهای
needle با سوزن تزریق کردن
needling با سوزن تزریق کردن
needles با سوزن تزریق کردن
iodize یود تزریق کردن
transfuse رسوخ یافتن در تزریق کردن در
throwin در دنده انداختن تزریق کردن
shoot up <idiom> مواد را از راه تزریق مصرف کردن
mainline مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlines مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlined مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlining مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
to slack up کم کم اهسته کردن
slackens اهسته کردن
trickle charge پر کردن اهسته
slackened اهسته کردن
slackening اهسته کردن
slacken اهسته کردن
gentler اهسته ملایم کردن
decelerated کندکردن اهسته کردن
decelerate کندکردن اهسته کردن
slow اهسته کردن یاشدن
decants اهسته خالی کردن
slows اهسته کردن یاشدن
decelerating کندکردن اهسته کردن
decelerates کندکردن اهسته کردن
slowest اهسته کردن یاشدن
decant اهسته خالی کردن
slower اهسته کردن یاشدن
gentlest اهسته ملایم کردن
gentle اهسته ملایم کردن
slowing اهسته کردن یاشدن
decanted اهسته خالی کردن
elutriate اهسته خالی کردن
slowed اهسته کردن یاشدن
decanting اهسته خالی کردن
cooing اهسته بازمزمه ادا کردن
coo اهسته بازمزمه ادا کردن
retards عقب انداختن اهسته کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
retarding عقب انداختن اهسته کردن
cooed اهسته بازمزمه ادا کردن
coos اهسته بازمزمه ادا کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
retard عقب انداختن اهسته کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
plodding اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plod اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plods اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodded اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
pace باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paces باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paced باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
parade lap رژه اهسته دور پیست برای گرم کردن
hypodermic injection تزریق زیر جلدی تزریق پوستی
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
drawling کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawls کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
stews اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stew اهسته جوشانیدن اهسته پختن
pace با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paces با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
tap ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapping ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapped ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
induce القاء
infusions القاء
induced القاء
defeasance القاء
inductance القاء
infusion القاء
excitation القاء
inducing القاء
cross talk القاء
implantation القاء
induction القاء
inductions القاء
induces القاء
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
non inductive عدم القاء
autosuggestion القاء بنفس
inductions برقراری القاء
intinction ریزش القاء
magnetic retenivity القاء رماننس
suggestions پیشنهاد القاء
magnetic induction القاء مغناطیسی
suggestion پیشنهاد القاء
inductor واسطه القاء
self induction خود القاء
visual induction القاء دیداری
inductive action اثر القاء
induction method طرز القاء
inspiration وحی القاء
inductance ضریب القاء
induction برقراری القاء
excitant وسیله القاء
induce in القاء شدن در
defeasible قابل القاء
illusion of space القاء خاصیت فضایی
inductance فرفیت القاء مغناطیسی
induced drag پسای القاء شده
inducing current جریان القاء شده
induced current جریان القاء شده
induced velocity سرعت القاء شده
antenna inductance القاء گری انتن
induced voltage ولتاژ القاء شده
induction in air القاء یا اندوکسیون در هوا
induced noise پارازیت القاء شده
induced charge بار القاء شده
induction circuit مدار القاء کننده
induced radioactivity رادیواکتیویته القاء شده
induced field میدان القاء شده
induced oscillation نوسان القاء شده
light induction القاء تحریک نوری
induced magnetism مغناطیس القاء شده
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
induced field current جریان تحریک القاء شده
induced electromotive force نیروی الکتروموتوری القاء شده
induced conductivity قابلیت هدایت القاء شده
induced magnetic field میدان مغناطیسی القاء شده
intinction تزریق
sprays تزریق
injections تزریق ها
shots تزریق
injection تزریق
jab [British] [colloquial] تزریق
transfusions تزریق
injective function تزریق
jab [colloquial] تزریق
shot تزریق
low level injection تزریق کم
mud grouting تزریق گل
spraying تزریق
mud injection تزریق گل
infusions تزریق
transfusion تزریق
spray تزریق
sprayed تزریق
infusion تزریق
intake well چاه تزریق
injection capacity فرفیت تزریق
grouting galleries مجاری تزریق
injection point نقطه تزریق
drilled grout hole سوراخ تزریق
grouting gallery دالان تزریق
injection grid شبکه تزریق
gas injection تزریق بنزین
vaccinophobia تزریق هراسی
grout curtain پرده تزریق
injection level سطح تزریق
blanket grouting تزریق سطحی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com