English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
breake contact کنتاکت ساکن
Other Matches
magnetic contactor کنتاکت گر
contact piece کنتاکت
contacts کنتاکت
contact کنتاکت
contacting کنتاکت
contacted کنتاکت
contactor کنتاکت گر
spring contact کنتاکت فنری
point contact کنتاکت نقطهای
protective contact کنتاکت محافظ
relay contact کنتاکت رله
roller contact کنتاکت غلتکی
self cleaning contact کنتاکت خودشوی
sliding contact کنتاکت لغزان
sliding contact کنتاکت لغزشی
intermediate contact کنتاکت میانی
intermediate contact کنتاکت واسطه
interrupter contact کنتاکت پلاتین
contact rail ریل کنتاکت
plug contact کنتاکت دوشاخه
plug connection کنتاکت پریز
mercurial contact کنتاکت جیوهای
multiple contact دسته کنتاکت
multiple contact کنتاکت دستهای
main contact کنتاکت اصلی
interrupter contact کنتاکت قطع
third rail ریل کنتاکت
electric contact کنتاکت الکتریکی
wiping contact کنتاکت لغزان
collective contact کنتاکت جامع
contact sparking جرقه کنتاکت
switch contact کنتاکت اتصال
impluse contact کنتاکت ایمپولز
impluse contact کنتاکت ضربهای
carbon contact کنتاکت کربنی
contact points نوکهای کنتاکت
ignition by contact breaking احتراق با قطع کنتاکت
contact voltage regulator نافم ولتاژ با کنتاکت
contact resistance مقدار مقاومت کنتاکت
change over contact کنتاکت تغییر دهنده
contacted قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
contact قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
contacting قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
contacts قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
denizens ساکن
abider ساکن
dweller ساکن
inmates ساکن
slack water اب ساکن
denizen ساکن
abiding ساکن
habitant ساکن
dwelling ساکن
dwellings ساکن
resident ساکن
domiciled ساکن
residents ساکن
irenic ساکن
occupant ساکن
occupants ساکن
static ساکن
waveless ساکن
inert ساکن
quiescent ساکن
stationary ساکن
occupier ساکن
inmate ساکن
residing ساکن
stilly ساکن
statist ساکن
lodger ساکن
lodgers ساکن
occupiers ساکن
stills ساکن
resting ساکن
inhabitant ساکن
stillest ساکن
stiller ساکن
dead ساکن
still ساکن
townies ساکن شهر
townie ساکن شهر
earthling ساکن جهان
domiciled in tehran ساکن تهران
dead load بار ساکن
suburbanite ساکن حومه
woodsy ساکن جنگل
electrostatics الکتریسیته ساکن
townee ساکن شهر
sylvan ساکن جنگل
hellion ساکن جهنم
hibernian ساکن ایرلند
idle position وضعیت ساکن
hospitaler ساکن بیمارستان
indwell ساکن شدن
pelagic ساکن دریا
stagirite ساکن شهر
rest mass جرم ساکن
rest position وضعیت ساکن
rusticate ساکن ده شدن
seasider ساکن دریاکنار
silvicolous ساکن جنگل
static electricity الکتریسیته ساکن
static electricity برق ساکن
state of rest حالت ساکن
sojourner ساکن موقتی
nonresidency غیر ساکن
nonresidence غیر ساکن
static friction اصطکاک ساکن
to animals ساکن زمین
lunarian ساکن ماه
stationary wave موج ساکن
isthmian ساکن تنگه
stationary phase فاز ساکن
stationary bed بستر ساکن
isthmic ساکن تنگه
levanter ساکن خاور
levantine ساکن خاور
level point سطح اب ساکن
libyan ساکن لیبی
staticize ساکن کردن
static charge برق ساکن
standing wave موج ساکن
calmed ساکت ساکن
colonized ساکن شدن در
colonize ساکن شدن در
colonising ساکن شدن در
colonises ساکن شدن در
colonised ساکن شدن در
abides ساکن شدن
abided ساکن شدن
abide ساکن شدن
colonizes ساکن شدن در
colonizing ساکن شدن در
calm ساکت ساکن
denizens ساکن کردن
denizen ساکن کردن
inhabits ساکن شدن
inhabiting ساکن شدن
inhabit ساکن شدن
settles ساکن کردن
settle ساکن کردن
peopling ساکن شدن
peoples ساکن شدن
peopled ساکن شدن
dwell ساکن بودن
populating ساکن شدن
populates ساکن شدن
populate ساکن شدن
steadying ساکن شدن
steady ساکن شدن
steadiest ساکن شدن
dwelled ساکن بودن
people ساکن شدن
dwelt ساکن بود
mountaineers ساکن کوه
mountaineer ساکن کوه
quietest ساکن خاموش
quiet ساکن خاموش
dwells ساکن بودن
steadies ساکن شدن
calmer ساکت ساکن
abhide ساکن شدن
easterner ساکن مشرق
easterners ساکن مشرق
pekineses ساکن شهرپکن
pacific اقیانوس ساکن
northern ساکن شمال
Aborigine ساکن اولیه
freeman ساکن شهر
freemen ساکن شهر
calms ساکت ساکن
pekingeses ساکن شهرپکن
pekinese ساکن شهرپکن
bedlamite ساکن تیمارستان
calmest ساکت ساکن
chthonic ساکن زیرزمین
steadied ساکن شدن
chthonian ساکن زیرزمین
calming ساکت ساکن
low lander ساکن نواحی پست
sybarite ساکن شهر سیباریس
statically در حال ایستاده یا ساکن
slummer ساکن محلات کثیف
static وابسته به اجسام ساکن
stanch ساکن شدن فرونشاندن
exurbanite ساکن خارج شهر
electro statics علم برق ساکن
static generator مولد برق ساکن
teutonize ساکن المان کردن
to inhabit a house در خانهای ساکن شدن
non-resident company [British E] شرکت غیر ساکن
standards قسمت ساکن دستگاه
standard قسمت ساکن دستگاه
rain worm ساکن زمین دنیوی
boring stay قسمت ساکن مقابل
non-resident corporation [American E] شرکت غیر ساکن
pelagian دریانشین ساکن دریا
rest mass of the electron جرم ساکن الکترون
riverain ساکن ساحل رودخانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com