English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
shave down کوتاه کردن موی سر پیش ازمسابقه شنا جهت کاستن مقاومت در مقابل اب
Other Matches
to resist an attack در مقابل حملهای مقاومت یاایستادگی کردن
water resistance مقاومت در مقابل اب
wear resistance مقاومت در مقابل سایش
light resistance مقاومت در مقابل نور
coefficient of drag ضریب مقاومت در مقابل حرکت
streamline دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
streamlines دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
soil shear strength قدرت مقاومت خاک در مقابل گلوله یا نفوذ ان
survivability قابلیت مقاومت در مقابل دشمن توان زندگی
streamlining دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
crosscourt shot ضربه کوتاه به دیوار مقابل که به طرف دیگر زمین اسکواش بیافتد
paddock منطقه پارک کردن اتومبیل واماده کردن ان پیش ازمسابقه
paddocks منطقه پارک کردن اتومبیل واماده کردن ان پیش ازمسابقه
paddock منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddocks منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
series resistance مقاومت ورودی مقاومت سری مقاومت ماقبل
weigh in وزن کردن سوارکار و زین ویراق پس ازمسابقه وزن کشی
weigh-in وزن کردن سوارکار و زین ویراق پس ازمسابقه وزن کشی
weigh-ins وزن کردن سوارکار و زین ویراق پس ازمسابقه وزن کشی
vat dyeing رنگرزی خمی [روشی جهت رنگرزی رنگینه هایی که براحتی در آب حل نمی شوند. الیاف رنگ شده به این طریق دارای مقاومت بالایی در مقابل شستشو و نور خورشید هستند و بیشتری برای پنبه و الیاف های سلولزی است.]
shorten مختصر کردن کاستن
shortened مختصر کردن کاستن
declines تنزل کردن کاستن
declining تنزل کردن کاستن
declined تنزل کردن کاستن
decline تنزل کردن کاستن
shortens مختصر کردن کاستن
defuse خنثی کردن از وخامت کاستن
defuses خنثی کردن از وخامت کاستن
defused خنثی کردن از وخامت کاستن
defusing خنثی کردن از وخامت کاستن
varistor مقاومت نیمه هادی با دوالکترود که مقاومت ان به نسبت عکس ولتاژ در هرجهت تغییر میکند
morning line امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
tech inspection بازرسی اتومبیلها پیش ازمسابقه
impedance مقاومت فاهری الکتریسیته مقاومت سیم امپدانس
choke impedance امپدانس یا مقاومت فاهری چوک مقاومت پیچک
kill spring فرود با کاستن فشار بلندشدن و خم کردن زانو
hotwalker متصدی گرداندن اسب بعد ازمسابقه
cooler پتوی سبک اسب برای بعد ازمسابقه
insulation resistance مقاومت الکتریکی مقاومت ایزولاسیون
resilience درجه مقاومت فرش در برابر سایش [این عامل نشان دهنده مقاومت فرش بر اثر رفت و آمد و مستهلک شدن آن است.]
fin de non recevoir رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
sheet down ثابت کردن بادبان در مقابل باد
to row back <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
to backtrack <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
decelerates از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerating از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerate از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerated از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
slides سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
to make a goal توپ راازدروازه طرف مقابل بیرون کردن
slide سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
withstand مقاومت کردن
withstanding مقاومت کردن
to stick up مقاومت کردن
withstood مقاومت کردن
withstands مقاومت کردن
stand مقاومت کردن
pull off مقاومت کردن
appose مقاومت کردن
resistance مقاومت کردن
to face it out مقاومت کردن
white flag پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
play footsie <idiom> از زیرمیز با پا عضوی از بدن شخص مقابل را لمس کردن
trap سد کردن حرکت دادن هدفها در مقابل تیرانداز دام
to make a stand مقاومت یا ایستادگی کردن
to give a warm welcome سخت مقاومت کردن با
compressive strength قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
sensed روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
barff's precess حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
sense روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
blasts منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
shadowmask صفحهای با سوراخهایی در مقابل صفحه تصویر رنگی برای جدا کردن اشعههای سه رنگ
resist مقاومت کردن پایداری کردن
head رهبری کردن مقاومت کردن
resisted مقاومت کردن پایداری کردن
resisting مقاومت کردن پایداری کردن
resists مقاومت کردن پایداری کردن
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
grid bias resistance مقاومت پلاریزاسیون شبکه مقاومت بایاس شبکه
reluctivity مقاومت مغناطیسی ویژه ضریب مقاومت مغناطیسی
grid suppressor مقاومت میرایی شبکه مقاومت شبکه سوپرسورشبکه
stag کوتاه کردن
abbreviating کوتاه کردن
truncating کوتاه کردن
formulated کوتاه کردن
formulates کوتاه کردن
formulating کوتاه کردن
stags کوتاه کردن
abbreviates کوتاه کردن
clipping کوتاه کردن
formulate کوتاه کردن
detruncate کوتاه کردن
truncates کوتاه کردن
truncated کوتاه کردن
truncate کوتاه کردن
curtail کوتاه کردن
to look in کوتاه کردن
shorter کوتاه کردن
short کوتاه کردن
shortened کوتاه کردن
shortened کوتاه تر کردن
shortens کوتاه تر کردن
cut off کوتاه کردن
shortens کوتاه کردن
razee کوتاه کردن
correption کوتاه کردن
curtailed کوتاه کردن
abridge کوتاه کردن
shortest کوتاه کردن
shorten کوتاه کردن
shortening in کوتاه کردن
curtails کوتاه کردن
to cut short کوتاه کردن
curtailing کوتاه کردن
reefs کوتاه کردن
shear کوتاه کردن
reef کوتاه کردن
shorten کوتاه تر کردن
abbreviate کوتاه کردن
syncopate از میان کوتاه کردن
dock بریدن کوتاه کردن
foreshortens کوتاه نمودار کردن
shipshank کوتاه کردن طولی
foreshorten کوتاه نمودار کردن
to rub through or along سخت کوتاه کردن
chain shortening کوتاه کردن زنجیری
docked بریدن کوتاه کردن
foreshortened کوتاه نمودار کردن
docks بریدن کوتاه کردن
clipping عمل کوتاه کردن
heave short کوتاه کردن زنجیر
truncation error خطای کوتاه کردن
to make a long story short <idiom> قصه را کوتاه کردن
shorten in cable کوتاه کردن زنجیر
poodles پشم کوتاه کردن
poodle پشم کوتاه کردن
pantywaist شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
clipped پشم چینی کوتاه کردن
briefest کوتاه کردن اگاهی دادن
clippings پشم چینی کوتاه کردن
for brevity's sake از بهر کوتاه کردن مطلب
clip پشم چینی کوتاه کردن
briefer کوتاه کردن اگاهی دادن
To deprive someone of access. دست کسی را کوتاه کردن
brief کوتاه کردن اگاهی دادن
briefed کوتاه کردن اگاهی دادن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
clips پشم چینی کوتاه کردن
truncation خطا ناشی از کوتاه کردن عدد
final shaving پرداخت [کوتاه کردن نهایی پرزها]
short ball شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
to tone down کاستن
lowers کاستن از
pared کاستن
lowered کاستن از
lower کاستن از
pare کاستن
subtract کاستن
pares کاستن
draw off کاستن
detracted کاستن
extenuatextent کاستن
detracts کاستن
lowering کاستن از
subtracts کاستن
subtracting کاستن
detract کاستن
subtracted کاستن
detracting کاستن
abate کاستن
discounts کاستن
subrtraction کاستن
discounting کاستن
reducing کاستن
discounted کاستن
discount کاستن
abating کاستن
rebates کاستن
abates کاستن
lessen کاستن
lessened کاستن
lessening کاستن
lessens کاستن
reduce کاستن
reduces کاستن
to cut down کاستن از
lighten کاستن
disquantity کاستن
to fine down کاستن
pull down کاستن
decrease کاستن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com