English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (9 milliseconds)
English Persian
foundry cupola کوپول ریخته گری
Other Matches
mis run casting ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
ladle crane جراثقال پاتیل ریخته گری جراثقال چمچه ریخته گری
besprent ریخته
founders ریخته گر
moulder ریخته گر
metal founder ریخته گر
foundry man ریخته گر
caster ریخته گر
disorganized در هم ریخته
cast copper مس ریخته گی
brass founder ریخته گر
casting ریخته گی
hot topping ریخته گی
founder ریخته گر
foundered ریخته گر
foundering ریخته گر
wild and woolly درهم ریخته
molten ریخته ریختگی
skins پوسته ریخته گی
skinning پوسته ریخته گی
skinned پوسته ریخته گی
skin پوسته ریخته گی
potted در کوزه ریخته
moulding ریخته گری
cast concrete بتن ریخته گی
iron foundry ریخته گی اهن
group casting ریخته گری
precast پیش ریخته
sheet asphalt اسفالت ریخته
chuted concrete بتن ریخته گی
investment castings ریخته گی بسته
castellated nut مهره ریخته گی
investment foundry ریخته گی بسته
cast steel فولاد ریخته گی
cast metal فلز ریخته گی
cast glass شیشه ریخته گی
cast crystal بلور ریخته
casting قطعه ریخته گی
found ریخته گری
founding ریخته گری
foundries ریخته گری
foundry ریخته گری
founds ریخته گری
casting ریخته گری
litters زایمان ریخته وپاشیده
littering زایمان ریخته وپاشیده
foundry pit چاله ریخته گری
foundry pit جهنم ریخته گری
foundry practice تکنیک ریخته گری
foundry sand ماسه ی ریخته گری
fusion casting ریخته گری ذوبی
tumultuous شلوغ بهم ریخته
precision casting ریخته گری دقیق
trumpeted قیف ریخته گری
direct casting ریخته گری مستقیم
down hill casting ریخته گری مستقیم
pouring cup قاشق ریخته گری
eruptive rock سنگ بیرون ریخته
olio مخلوط چیزدرهم ریخته
trumpet قیف ریخته گری
non ferrous casting قطعه ریخته گی غیراهنی
mold قالب ریخته گری
littered زایمان ریخته وپاشیده
injection molding ریخته گری تزریقی
mould قالب ریخته گری
machinery castings ریخته گری ماشینی
jakes اشغال درهم ریخته
moulded قالب ریخته گری
iron casting ریخته گری اهن
moulds قالب ریخته گری
investment castings process فرایند ریخته گی بسته
investment castings قطعات ریخته گی بسته
ingot casting ریخته گری شمش
metal casting ریخته گری فلز
metal foundry ریخته گری فلزات
group teaming ریخته گری گروهی
group casting ریخته گری گروهی
litter زایمان ریخته وپاشیده
grey iron foundry ریخته گری خاکستری
mis run casting ریخته گری غلط
molds قالب ریخته گری
die mold فرم ریخته گی تزریقی
plaster cast ریخته گری گچی
steel foundry ریخته گری فولاد
pig اهن تازه ریخته
cast steel فولاد ریخته گری
cast molding قالبگیری ریخته گری
pig قالب ریخته گری
pigs قالب ریخته گری
pigs اهن تازه ریخته
transfer molding ریخته گری انتقالی
forge ریخته گری فلز
forges ریخته گری فلز
foundry ladle پاتیل ریخته گری
bottom pure ladle پاتیل ریخته گری
bottom casting قطعات ریخته گی بسته
art casting ریخته گری صنعتی
debris اشغال روی هم ریخته
plaster casts ریخته گری گچی
ejecta مواد بیرون ریخته
shell casting ریخته گری پوستهای
core sand ماسه ریخته گری
sand casting ریخته گری ماسهای
loam castings ریخته گری شنی
trumpeting قیف ریخته گری
press casting ریخته گری فشاری
compression molding ریخته گری فشاری
composite casting ریخته گری مرکب
chuted concrete بتن ریخته شده
molded قالب ریخته گری
press cast process فرایند ریخته گری فشاری
pouring bay کارگاه کوچک ریخته گری
pressure die casting ریخته گری حدیدهای فشاری
I am inundated with work. هزار جور کارسرم ریخته
He has collected what the other person. <proverb> هر چه این ریخته او جمع کرده.
pig casting machine دستگاه ریخته گری شمش
pig bed شن ویژه ریخته گری اهن
steel casting پروفیل فولادی ریخته گری
steel casting foundry ریخته گری پروفیل فولاد
top pour ladle کفچه یا پاتیل ریخته گری
rate of die casting سرعت ریخته گری حدیدهای
lost wax process ریخته گری با مدلهای مومی
slip casting روش ریخته گری لغزشی
pressure casting قطعه ریخته گری فشاری
mallable casting ریخته گری چکش خوار
jetsam کالاهای به دریا ریخته شده
dissarranged sentences test ازمون جملههای درهم ریخته
direct chill casting ریخته گری مستقیم تبریدی
diecasting ریخته گری با قالب فلزی
die casting process فرایند ریخته گری حدیدهای
die casting machine دستگاه ریخته گری حدیدهای
die casting alloy الیاژ ریخته گری حدیدهای
core molding machine دستگاه ریخته گری هسته
continous casting plant تاسیسات ریخته گری دائمی
continous casting method روش ریخته گری دائمی
centrifugally cast pipe لوله ریخته گی گریز از مرکز
brass and bronze foundry ریخته گری برنج و برنز
potted کوزه کرده ذدزفرف ریخته
dissected sentences test ازمون جملههای درهم ریخته
dry sand casting ریخته گری ماسهای خشک
ingot casting car واگن ریخته گری شمش
hot mold centrifugal casting process فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
group teaming plate صفحه ریخته گری گروهی
green concrete بتن تازه ریخته شده
gravity die casting ریخته گری حدیدهای ثقلی
foundry pig iron اهن خام ریخته گری
foundry furnace بوته یا کوره ریخته گری
littery ریخته و پاشیده درهم برهم
It was a mess . Everything was scattered all over the place. همه چیز ریخته وپاشیده بود
centrifugally cast concrete بتن ریخته گی به روش گریزاز مرکز
centrifugal casting process طریقه ریخته گری گریز از مرکز
centrifugal casting process فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting machine دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
She had let her hair down . موهایش را ریخته بود روی شانه اش
centrifugal casting ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
bullybeef گوشت گاویکه درحلبی ریخته نگهدارند
overshot wheel چرخی که اب از بالا ریخته انرا می گرداند
pressure die casting machine دستگاه ریخته گری حدیدهای فشاری
mallable iron foundry ریخته گری اهن چکش خوار
die0casting die حدیده ریخته گری تحت فشار
pressure die casting process فرایند ریخته گری حدیدهای فشاری
shell molding type foundry ریخته گری نوع قالب گیری پوستهای
sand casting ریخته گری قطعات فلزی باقابهای ماسهای
die casting ریختن فلزات تحت فشار ریخته گری حدیدهای
slough در لجن گیر افتادن پوست ریخته شده مار
knuckle sprue استخوانهای ریخته گری-فولادی که در داخل کانالهاباقی می ماند
flotsam and jetsam کالاهایی که توسط ناخدای کشتی به دریا ریخته شده
kentledge چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
core binder ماده چسبی که برای تقویت به ماسه ریخته گری اضافه میشود
geomancer کسیکه بادیدن خاک ریخته شده در روی زمین فال میگیرد
berm خاکریزی پله مانندی که در دو طرف کانال به صورت مورب ریخته میشود
platen صفحه پهن فلز قالب ریزی و ریخته گری نورد ماشین تحریر و غیره
bloodstained خون الود خون ریخته
bloodstain خون الود خون ریخته
transposition system سیستم رمز با استفاده ازحروف در هم ریخته سیستم رمز در هم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com