Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (8 milliseconds)
English
Persian
side boy
گارد احترام میز پاس
Search result with all words
guard of honor
گارد احترام
officer of the guard
افسر گارد احترام
pipe the side
تجمع گارد احترام
pipe the side
فرمان تجمع گارد احترام
Other Matches
horse guards
گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
praetorial
متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
lifeguard
گارد
guard
گارد
life guard
گارد
guarding
گارد
guards
گارد
lifeguards
گارد
kamae
گارد
mounting
گارد
gamae
گارد
backcourtman
گارد
coast guard
گارد کرانه
color guard
گارد پرچم
on guard
بحالت گارد
on guard
گارد گرفتن
escort of the color
گارد پرچم
en garde
گارد گرفتن
waki kamae
گارد مبارز
itc avant garde
اوانت گارد ای تی سی
open guard
گارد باز
coastguards
گارد ساحلی
coastguard
گارد ساحلی
flag guard
گارد پرچم
fencing position
گارد شمشیرباز
escort of the standard
گارد پرچم
armed guard
گارد مسلح
national guard
گارد ملی
escort guard
گارد محافظ
point guard
موقعیت گارد
guarding
محافظ گارد
praetorian guard
گارد ویژه
seaman guard
گارد دریایی
guards
محافظ گارد
guard
محافظ گارد
lifeguards
گارد نجات دریایی
lifeguard
گارد نجات دریایی
escort of the standard
گارد محافظ پرچم
escort of the color
گارد محافظ پرچم
coast guard officer
افسر گارد کرانه
storm trooper
گارد حمله المان نازی
swings
ضربه محکم با راکت یا چوب هم گارد
army national guard
گارد ملی وابسته به نیروی زمینی
swing
ضربه محکم با راکت یا چوب هم گارد
yeoman of the guard
گارد سلطنتی محافظ جان پادشاه انگلیس
rear takedown with outside leg tackle
گارد مخفی که حریف با میانکوب ضربه میشود
preatorian
وابسته به متعلق گارد ویژه سربازی که جزگاردویژه است
foiling
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foiled
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foil
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foils
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
respectability
احترام
ennoblement
احترام
respectfulness
احترام
disrespectable
بی احترام
regard
احترام
regarded
احترام
regards
احترام
greeting
احترام
greetings
احترام
honor
احترام
honourableness
احترام
tributes
احترام
tribute
احترام
reverently
با احترام
obeisances
احترام
obeisance
احترام
revere
احترام
revering
احترام
revered
احترام
reveres
احترام
reverence
احترام
curtsy
احترام
curtsies
احترام
worshipless
بی احترام
curtsied
احترام
curtseying
احترام
curtsey
احترام
reverentially
با احترام
curtsying
احترام
to look up
احترام گذرادن
venerableness
احترام ارجمندی
to hold in respect
احترام گزاردن به
to hold in respect
احترام کردن
hold in respect
احترام گذاشتن به
in deference to
به پاس احترام
worshipful
شایسته احترام
venerability
احترام ارجمندی
piping the side
احترام با سوت
honor
احترام کردن به
to the color
شیپور احترام
hand salute
احترام با دست
venerator
احترام کننده
self respect
احترام بخود
As a mark of respect ( esteem) .
بعلامت احترام
self esteem
احترام بنفس
deference
تمکین احترام
reverence
احترام گذاردن
honored
احترام کردن به
honoring
احترام کردن به
honors
احترام کردن به
honour
احترام کردن به
honoured
احترام کردن به
honouring
احترام کردن به
deferential
از روی احترام
homage
ادای احترام
greeting
احترام کننده
greetings
احترام کننده
respectable
قابل احترام
respectful
پر احترام ابرومند
irrespective
احترام نگذار
veneration
احترام نیایش
salute
احترام گذاشتن
honours
احترام کردن به
respect
مراجعه احترام
salutes
احترام گذاشتن
saluting
احترام گذاشتن
saluting
احترام نظامی
salutes
احترام نظامی
saluted
احترام گذاشتن
saluted
احترام نظامی
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
salute
احترام نظامی
respect
احترام گذاشتن به
respects
مراجعه احترام
respects
احترام گذاشتن به
irreverence
عدم احترام
to the color
شیپور احترام پرچم
to do homage
ادای احترام کردن
to pay homage
ادای احترام کردن
In deference to public opinion.
به احترام افکار عمومی
esteemed
فرد مورد احترام
respect
[for somebody or something]
احترام
[به کسی یا چیزی]
to render homage
ادای احترام کردن
to do make or pay obeisance to
بکسی احترام گزاردن
revering
احترام گذارندن حرمت
venerate
ستایش و احترام کردن
violate
هتک احترام کردن
violated
هتک احترام کردن
violates
هتک احترام کردن
venerated
ستایش و احترام کردن
venerates
ستایش و احترام کردن
venerating
ستایش و احترام کردن
respect
احترام محترم شمردن
respects
احترام محترم شمردن
honorable
لایق احترام شرافتمندانه
interment flag
پرچم احترام شهدا
reveres
احترام گذارندن حرمت
venerable
قابل احترام ارجمند
respectfulness
رعایت احترام وادب
estimably
بطور قابل احترام
revere
احترام گذارندن حرمت
national salute
احترام به پرچم ملی
revered
احترام گذارندن حرمت
defers
تسلیم شدن احترام گذاردن
to render homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
to pay homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
to do homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
a person of high standing
آدمی بالا مقام
[پر احترام]
defer
تسلیم شدن احترام گذاردن
deferring
تسلیم شدن احترام گذاردن
irreverend
ناشایسته برای احترام گذاری
stand in awe of
<idiom>
احترام قائل شدن برای
time honored
مورد احترام بعلت قدمت
side honors
مراسم ادای احترام در میزپاس
Ferdowsi is held in the greatest respect.
فردوسی مورد احترام فراوان است
You must have respect for your promises.
باید بقول خودتان احترام بگذارید
national salute
شلیک 12 توپ به احترام پرچم ملی
One must uphold ones dignity.
احترام هر کسی دست خودش است
to hold somebody in esteem
برای کسی احترام قائل شدن
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
air sentinel
گارد هوایی نگهبان مخصوص اعلام خطرتک هوایی
escort
محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
escorted
محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
escorting
محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
escorts
محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
gun salute
سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
minute gun
توپی که به فواصل معین به احترام مرگ کسی شلیک میکند
complimentary mourning
جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
salvoes
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvo
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
to hold somebody in respect
[to hold somebody in high regard ]
کسی را محترم داشتن
[احترام گذاشتن به کسی]
short quard
سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
unesco (= united nations educational
ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
rifle salute
احترام با تفنگ سلام با تفنگ
color salute
سلام پرچم احترام به پرچم
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
saluting
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluted
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salute
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salutes
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com