Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
soldering flux
گداز اور لحیم کاری
Other Matches
brazing
لحیم کاری لحیم مسی
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
solderable
قابل لحیم کاری
lead tin solder
قلع لحیم کاری
soldring iron
هویه لحیم کاری
soldering fluid
مایع لحیم کاری
soldering blowpipe
چراغ لحیم کاری
dip brazing
لحیم کاری غوطهای
soldering iron
هویه لحیم کاری
soldering irons
هویه لحیم کاری
induction brazing
لحیم کاری القائی
hatchat soldering copper
هویه لحیم کاری چکشی
blow torch
چراغ لحیم کاری
[ابزار]
sweating heat
گرمای لحیم کاری غیر مستقیم
fusion
گداز
melting
گداز
fusions
گداز
melts
گداز
deliquescence
گداز
liquation
گداز
melt
گداز
smelting
گداز
nuclear fusion
گداز هستهای
iron founder
اهن گداز
infusible
گداز نا پذیر
fusibility
گداز پذیری
fusions
ذوب گداز
fusions
گداز ذوب
fusion
ذوب گداز
fusion
گداز ذوب
melting point
نقطه گداز
melting furnace
کوره گداز
liquation
گداز جزیی
liquefiable
گداز پذیر
liquation
گداز ابگونسازی
transient flow
جریان گداز
infusibility
گداز نا پذیری
first order transition
گداز مرتبه یک
f.n.p
نقطه گداز
fusibility
قابلیت گداز
fusible
زود گداز
slag
گداز اتشفشانی
fusible
گداز پذیر
fusion point
نقطه گداز
melting point
نقطه ذوب یا گداز
MPs
مخفف نقطهی گداز
foundries
کارخانه گداز فلز
MP
مخفف نقطهی گداز
flux
گداز تغییرات پی درپی
foundry
کارخانه گداز فلز
soldered
لحیم
brazer
لحیم گر
solderer
لحیم گر
solder
لحیم
solders
لحیم
soldering
لحیم
ablation
[melting of snow or ice]
گداز
[آب شدن]
[سطح کوه یخ یا برف]
soldering
لحیم کردن
zigzag soldering
لحیم دندانه
soft solder
لحیم قلع
sweat
لحیم کردن
sweating
لحیم کردن
solders
لحیم کردن
sweats
لحیم کردن
soldered
لحیم کردن
brazing
لحیم برنجی
solder
لحیم کردن
gold solder
لحیم طلا
tin solder
لحیم قلع
hard solder
لحیم برنجی
hard solder
لحیم سخت
braze
لحیم کردن
joint space
محل لحیم
insulating
سیم را لحیم کردن
insulate
سیم را لحیم کردن
dip braze
لحیم کردن غوطهای
solderless connection
اتصال بدون لحیم
insulates
سیم را لحیم کردن
rosin core solder
لحیم با مغز کولوفان
solders
لحیم کردن جوش دادن
solder
لحیم کردن جوش دادن
soldered
لحیم کردن جوش دادن
soldering
لحیم کردن جوش دادن
ablate
کنده شدن و از بین رفتن موادسطحی یک جسم در اثر تبخیرو گداز و غیره
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drilling pattern
نمونه مته کاری الگوی مته کاری
mosaics
موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery
سرب کاری کارخانه سرب کاری
malfunctions
کژ کاری
malfunction
کژ کاری
currie
کاری
slobbery
تف کاری
hypofunction
کم کاری
impotency
کاری
under employment
کم کاری
curries
کاری
active
کاری
feckful
کاری
curry powders
کاری
flower piece
گل کاری
curry powder
کاری
inaction
بی کاری
plastering
گچ کاری
electroplating
اب کاری
impotence
کاری
curry
کاری
malfunctioned
کژ کاری
plasterwork
گچ کاری
effective
کاری
intent on doing anything
کاری
parget
گچ کاری
cladding
روکش کاری
misconduct
خلاف کاری
plaster background
دورنمای گچ کاری
acrography
گچ کاری برجسته
active cell
خانه کاری
an active man
مرد کاری
an active remedy
درمان کاری
anaplasty
پیوند کاری
argentation
نقره کاری
bas-relief
برجسته کاری
decorations
زینت کاری
decoration
زینت کاری
touch off
<idiom>
شروع کاری
elegance
ریزه کاری
extravagantly
با افراط کاری
plumbing
سرب کاری
acting
فعال کاری
squalor
کثافت کاری
cloisonne
مینا کاری
cladding
پوشش کاری
mining
معدن کاری
perfidiousness
خیانت کاری
patchery
وصله کاری
parquetry
موزاییک کاری
business hours
ساعت کاری
calk
بتونه کاری
canniness
ملاحظه کاری
cartwhip
شلاق کاری
caulking
بتونه کاری
cautiousness
احتیاط کاری
sew
سوزن کاری
cementation
سمنت کاری
cementation
سیمان کاری
molding operation
قالب کاری
bumping tool
ابزار خم کاری
brickworks
سفت کاری
brick work
اجر کاری
blindage
صیقل کاری
boo boo
اشتباه کاری
scrimshaw
هنرمنبت کاری
To follow up (trace) something.
پی کاری را گرفتن
neglectfulness
غفلت کاری
negativism
منفی کاری
mosaic work
موزائیک کاری
brick work
سفت کاری
chromium plating
اب کرم کاری
pomiculture
میوه کاری
extrudes
چکش کاری
scabbing
تیشه کاری
roughening by picking
تیشه کاری
rice field
برنج کاری
punching
منگنه کاری
workstation
ایستگاه کاری
workstations
ایستگاه کاری
reshaping
روانه کاری
compounding
امیزه کاری
farming
اجاره کاری
joinery
نازک کاری
reservedness
احتیاط کاری
extruding
چکش کاری
hammering
چکش کاری
plating
روکش کاری
frustrate
بدل کاری
frustrates
بدل کاری
frustrating
بدل کاری
afforestation
جنگل کاری
workbench
محیط کاری
workbenches
محیط کاری
repetition of an act
تکرار کاری
amalgamated
ملغمه کاری
amalgamates
ملغمه کاری
amalgamating
ملغمه کاری
fretwork
منبت کاری
frette
منبت کاری
fret
منبت کاری
to be up to the task
[to be equal to something]
<idiom>
از پس کاری برآمدن
Flugelaltar
توری کاری
brickwork
سفت کاری
glazing
شیشه کاری
amalgamate
ملغمه کاری
Geometrical
مشبک کاری
forming
فرم کاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com