Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 234 (13 milliseconds)
English
Persian
not to mention
گذشته از قطع نظر از
Search result with all words
kamikaze
خلبان ازجان گذشته ژاپنی
over
گذشته اضافی
over-
گذشته اضافی
junk
اطلاعات یا سخت افزاری که بی استفاده است یا از تاریخ گذشته است یا کار امنیت
long
دیر گذشته ازوقت
long-
دیر گذشته ازوقت
longed
دیر گذشته ازوقت
longer
دیر گذشته ازوقت
longest
دیر گذشته ازوقت
longs
دیر گذشته ازوقت
desperate
از جان گذشته
retrospectively
چنانکه شامل گذشته شودیاعطف بماسبق کند
exposed
سر راه گذشته
back
عقبی گذشته
backs
عقبی گذشته
besides
<adv.>
گذشته از این
yesteryear
سال گذشته
heuristic
آنچه از تجربیات گذشته درس گیرد
got
زمان گذشته فعل get
sprang
گذشته gnirps
departed
گذشته
halcyon
ایام خوب گذشته روز ارام
knelt
گذشته و قسمت سوم kneel
lit
زمان گذشته فعل light
secondary
حاکی از زمان گذشته
aside
گذشته از
asides
گذشته از
came
گذشته فعل امدن
also
گذشته از این
rapped
گذشته و قسمت سوم rap
rode
گذشته ride
sought
گذشته و قسمت سوم seek
slept
گذشته و قسمت سوم sleep
slotted
قسمت سوم و گذشته slot
sped
گذشته و قسمت سوم speed
strove
گذشته وقسمت سوم strive
swore
گذشته sweatr
took
زمان گذشته فعل take
veteran
سرباز قدیمی یاسرباز شرکت کننده درجنگهای گذشته
veterans
سرباز قدیمی یاسرباز شرکت کننده درجنگهای گذشته
out of date
از تاریخ گذشته
nostalgia
حسرت گذشته
belated
ازموقع گذشته
belatedly
ازموقع گذشته
past tense
زمان گذشته
yesterday
زمان گذشته
bygone
گذشته
bygone
چیزهای گذشته
preceded
گذشته
regression
بازگشت به گذشته
past
گذشته
past
پیشینه وابسته بزمان گذشته
past
گذشته از ماورای
gladiator
پهلوان از جان گذشته
gladiators
پهلوان از جان گذشته
retrospect
شامل گذشته
retrospect
نگاه به گذشته
were
گذشته فعل be to و جمع فعل ماضی was
historical
گذشته
overdue
از موعد گذشته منقضی
expired
گذشته از موعد
old
گذشته
older
گذشته
oldest
گذشته
late
تازه گذشته
furthermore
<adv.>
از این گذشته
furthermore
<adv.>
گذشته از این
retroactive
معطوف به گذشته
latest
تازه گذشته اینده
adside from
صرفنظر از اینکه گذشته از این
agone
گذشته
age of moon
تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
aside from
گذشته از
beyoned the pale
از حد گذشته
by gone
گذشته
by gone
قدیمی گذشته ها
by gone
چیزهای گذشته
bypast
گذشته
gone by
گذشته
spun or span
گذشته
desperado
از جان گذشته
due out
گذشته
due out
از وقت مصرف گذشته از وقت گذشته
dynamic analisis
تجزیه و تحلیل وقایع اقتصادی با در نظرگرفتن تغییرات گذشته و حال و احتمالا" اینده
ex post
به اعتبار گذشته
ex post facto
شامل اصول گذشته
expired appropriation
اقلامی که مدت اعتبار توزیع انها گذشته باشد
foreby
گذشته
forepassed
گذشته
forepast
گذشته
foretime
گذشته
geochronology
شرح وقایع تاریخی گذشته برمبنای اطلاعات زمین شناسی
geochronometry
اندازه گیری زمان گذشته توسط روشهای باستانشناسی ودیرینه شناسی زمین
her prime of life is past
عنفوان جوانی وی گذشته است
high time
اصل موقع وکمی هم گذشته ازموقع
hypermnesia
ازدیاد غیر عادی خاطرات وافکار گذشته افزایش غیر عادی حافظه
in a. to this
گذشته ازاین
in the last fortnight
دراین پانزده روز گذشته
in the p
درزمان گذشته
it is minutes past
ساعت سه وپنج دقیقه است 5دقیقه از3 گذشته است
Other Matches
to say nothing of
<conj.>
گذشته از
not to speak of
<conj.>
گذشته از
and certainly not
<conj.>
گذشته از
let
[leave]
alone
<conj.>
گذشته از
not to mention
<conj.>
گذشته از
last night
شب گذشته
last a
گذشته
What is past is past . what is gone is gone .
گذشته ها گذشته
yesternight
شب گذشته
over with
گذشته
the present and the past
اکنون و گذشته
the present and the past
حال و گذشته
the present and the past
گذشته و حال
the preterite tense
زمان گذشته
sware
گذشته swear
the past tense
زمان گذشته
sup.latest or last
تازه گذشته
stale cheque
چک تاریخ گذشته
self giving
از خود گذشته
self devoted
از خود گذشته
retrospective falsification
تحریف گذشته
redolence
خاطرات گذشته
the year past
سال گذشته
ultimo
ماه گذشته
furthermore
از این گذشته
further on
از این گذشته
upheld
گذشته uphold
outdid
گذشته outdo
bled
گذشته Bleed
pt
زمان گذشته
whish
بسرعت گذشته
retrospective view
[on]
نگاه به گذشته
ultimo
در ماه گذشته
what is more
<adv.>
گذشته از این
on top of this
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
moreover
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
in addition
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
further
[moreover]
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
furthermore
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
forby
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
besides
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
aside from that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
also
[moreover]
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
additionally
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
over and above
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
what is more
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on to
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on top of that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
beyond that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on to
<adv.>
از این گذشته
on top of that
<adv.>
از این گذشته
on top of that
<adv.>
گذشته از این
beyond that
<adv.>
گذشته از این
over and above
<adv.>
گذشته از این
on top of this
<adv.>
گذشته از این
moreover
<adv.>
گذشته از این
in addition
<adv.>
گذشته از این
further
[moreover]
<adv.>
گذشته از این
forby
<adv.>
گذشته از این
aside from that
<adv.>
گذشته از این
also
[moreover]
<adv.>
گذشته از این
additionally
<adv.>
گذشته از این
on to
<adv.>
گذشته از این
beyond that
<adv.>
از این گذشته
what is more
<adv.>
از این گذشته
over and above
<adv.>
از این گذشته
on top of this
<adv.>
از این گذشته
moreover
<adv.>
از این گذشته
in addition
<adv.>
از این گذشته
further
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
besides
<adv.>
از این گذشته
aside from that
<adv.>
از این گذشته
also
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
additionally
<adv.>
از این گذشته
forby
<adv.>
از این گذشته
last sunday
یکشنبه گذشته
lastmonth
ماه گذشته
last year
سال گذشته
next week
هفته گذشته
over and above
گذشته ازاین
last week
هفته گذشته
past years
سالهای گذشته
one cannot put back the time
<proverb>
زمان گذشته نیاید به بر
the last two years
دوسال اخیر یا گذشته
ultimo
مربوط به ماه گذشته
see in the past makes saw
فعل see در گذشته sawمیشود
Joking apart.
از شوخی گذشته ( جدی )
During the past few days.
طی چند روز گذشته
passe
کهنه مسلک گذشته
retroact
شامل گذشته شدن
To review the past in ones minds eye .
گذشته را از نظر گذراندن
The water has risen over his head .
<proverb>
آب از سرش گذشته است .
overdue draft
برات سررسید گذشته
(a) while back
<idiom>
هفتها یا ماهای گذشته
In the course of the past centuries.
درطی قرنهای گذشته
letter of d ult
مامه سوم ماه گذشته
spoiled or spoilt
گذشته و قسمت سوم spoil
over a
گذشته ازسن بلوغ یا12سال
retroactively
چنانکه شامل گذشته شود
of late years
دراین چند سال گذشته
let bygones be bygones
<idiom>
فراموش کردن اتفاقات گذشته
shone
گذشته و اسم مفعول shine
He is past work.
دیگر از سن کار کردنش گذشته
Act according to the previous procedure.
بترتیب گذشته عمل کنید
chickens come home to roost
<idiom>
چوب کارهای گذشته را خوردن
wist
دانستن گذشته فعل wit
we cannot undo the past
چیز گذشته را نمیتوان برگرداند
the past
چیزی که در گذشته پیش آمد و تمام شد
repaid
زمان گذشته و اسم مفعول repay
laid
زمان گذشته و اسم مفعول lay
spilt
زمان گذشته و اسم مفعول spill
unstuck
زمان گذشته و اسم مفعول unstick
pled
زمان گذشته و اسم مفعول plead
unwound
زمان گذشته و اسم مفعول unwind
snows of yesteryear
[water under the bridge]
<idiom>
هر چه گذشت گذشته.
[غیر قابل تغییراست]
[اصطلاح]
She did not show any interest in my problems, let alone help me.
مشکلاتم برای او
[زن]
بی اهمیت بودند گذشته از کمک به من.
whistle a different tune
<idiom>
عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
bended
زمان گذشته و اسم مفعول فعل bend
primary tenses
زمانها یاصلی و گذشته وماضی قریب و ماضی بعید
prolepsis
فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
white heat
درجه حرارت زیادی که ازسرخی گذشته و برنگ سفید دراید
it is past cure
از علاجش گذشته است مافوق انست که بتوان علاج کرد
nunc pro tunc
حکم یا سند جدید الصدور که نسبت به گذشته تاثیر داشته باشد
Let me back up and explain how ...
به من اجازه بدهید از اول داستان در گذشته شروع بکنم و توضیح بدهم که چطور ...
origin writ
ورقهای بود که در گذشته خواهان دعوی ان را یه عنوان اولین قدم در احقاق حق خود می خریدند
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring.
در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
Historicism
[معماری متاثر از زمان گذشته بخصوص معماری احیای مذهبی]
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
warp-weighd loom
دارهای وزنی
[این نوع دار در گذشته بیشتر بکار میرفته و در آن انتهای نخ های تار به وزنه های سنگی یا فلزی گره زده می شد.]
root of title
منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
geometric design
طرح هندسی
[این طرح در ابتدا بخاطر ذهنی بافی و سهولت بیشتر در بافت، بین عشایر و روستاها شهرت یافت. ولی امروزه هم به صورت ساده گذشته و هم بصورت پیچیده بین بافندگان استفاده می شود.]
It is too late . the die is cast .
کار از کار گذشته
khamseh
خمسه
[در جنوب غرب ایران و از پنج قبیله قدیمی ایران تشکیل شده که در گذشته با قبائل دیگر منطقه اتحادیه ای را در مقابل ایل قشقایی بوجود آورده بودند. امروز نقش خمسه بیشتر با طرح بهارلو شناخته می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com