English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
remittal گذشت پرداخت
Search result with all words
non uniformal surfacee سطح نایکنواخت [ذرتی بودن سطح فرش در اثر پرداخت ناموزون اولیه و یا پاخوردگی با گذشت زمان.]
Other Matches
progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matt فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matte فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fates پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage کسری پرداخت کسر پرداخت
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
forbearingly با گذشت
unforgiving بی گذشت
illiberal بی گذشت
big-hearted با گذشت
forgiveness گذشت
generously یا گذشت
forgivingness گذشت
amnesty گذشت
amnesties گذشت
forgave از ... گذشت
forbearing با گذشت
ungenerous بی گذشت
uncharitable بی گذشت
passing در گذشت
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
period/stretch/lapse of time گذشت زمان
time span گذشت زمان
lapses گذشت زمان
waive گذشت کردن از
period گذشت زمان
lapse گذشت زمان
tolerances مرز گذشت
forbear گذشت کردن
time lapse گاه گذشت
time is up وقت گذشت
With passage of time . با گذشت زمان
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
remission گذشت تخفیف
remissive گذشت کننده
lapsing گذشت زمان
pardons امرزش گذشت
pardoning امرزش گذشت
pardoned امرزش گذشت
pardon امرزش گذشت
tolerance مرز گذشت
waives گذشت کردن از
waived گذشت کردن از
forbears گذشت کردن
it is all up گذشت ورفت
it crossed my mind بخاطری گذشت
intolerant بی گذشت متعصب
time period گذشت زمان
obituaries اگهی در گذشت
with each passing year با گذشت هر سال
obituary اگهی در گذشت
forbearingly از روی گذشت
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
i was too indulgent to him زیاد به او گذشت کردم
generosity <adj.> گذشت [صفت اخلاقی]
We had a lovely ( nice ,enjoyable ) time . به ما خیلی خوش گذشت
reentry point نقطه باز گذشت
the bill got throught the majlis لایحه از مجلس گذشت
got through (the bill got through the ma لایحه از مجلس گذشت
Many years passed . چندین سال گذشت
last sunday همین یکشنبه که گذشت
We had a very rough time. نه ما خیلی سخت گذشت
We had a very enjoyable time . به ما خیلی خوش گذشت
It has been a very enjoyable stay. در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
close call/shave <idiom> خطراز بیخ گوشش گذشت
My holiday did me a world of good. درتعطیلات یک دنیا به من خوش گذشت
remise انتقال دادن گذشت کردن
we had a good time خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
I stayed in concealment until the danger passed. خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
snows of yesteryear [water under the bridge] <idiom> هر چه گذشت گذشته. [غیر قابل تغییراست] [اصطلاح]
to turn the corner <idiom> بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی [اصطلاح روزمره]
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
ageing ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
age hardening سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
In the fullness lf time . به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
remission of taxes صرف نظر از گرفتن مالیات گذشت از مالیات
dividend warrant چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
In for a penny, in for a pound. آب که ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
She procrastinated until it was too late . آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
glaze پرداخت
finishing پرداخت
payment پرداخت
settlements پرداخت
furbisher پرداخت گر
glazes پرداخت
expenditure پرداخت
remitment پرداخت
finishing touches پرداخت
glosser پرداخت گر
payments پرداخت
refinishing پرداخت
polish پرداخت
finish پرداخت
polishes پرداخت
lustreer پرداخت
renderings پرداخت
finishes پرداخت
making good پرداخت
defrayal پرداخت
pt پرداخت
outlay پرداخت
rendering پرداخت
trim پرداخت
settlement پرداخت
discharging پرداخت
pay پرداخت
refund پس پرداخت
refunded پس پرداخت
refunding پس پرداخت
paying پرداخت
refunds پس پرداخت
pays پرداخت
discharge پرداخت
discharges پرداخت
disbursement پرداخت
bleaching پرداخت
burnisher پرداخت گر
remittance پرداخت تادیه
imprest پیش پرداخت
spot cash پرداخت نقدی
burnishing پرداخت کاری
pre payment پیش پرداخت
indemnification پرداخت غرامت
rendition پرداخت تحویل
remittances پرداخت تادیه
smoothing plane رنده پرداخت
lustre صیقل پرداخت
unpolished پرداخت نشده
to finish off پرداخت کردن
lump sum payment پرداخت نقدی
subscriptions تعهد پرداخت
renditions پرداخت تحویل
outstandingly پرداخت نشده
outstanding پرداخت نشده
the d. of a debt پرداخت بدهی
terms of payment شرایط پرداخت
subscription تعهد پرداخت
settlement terms شرایط پرداخت
diamond polishing پرداخت الماسی
payment by instalments پرداخت به اقساط
casual payment پیش پرداخت
payment in advance پیش پرداخت
payment in due cource پرداخت به موقع
payment in full پرداخت تمام
payment in full پرداخت کامل
payment in kind پرداخت غیرنقدی
payment in kind پرداخت جنسی
by payment از طریق پرداخت
earnest money پیش پرداخت
payment stopped توقف پرداخت
payer پرداخت کننده
lump sum payment پرداخت یکجا
demand for payment تقاضای پرداخت
money back تضمین پرداخت
deferred payment پرداخت اتی
deferred payment پرداخت معوق
monthly payment پرداخت ماهانه
non payment عدم پرداخت
on account payment پیش پرداخت
overpayment پرداخت اضافی
part payment پرداخت اقساطی
date of payment موعد پرداخت
date of maturity موعد پرداخت
pay off پرداخت کردن
d. note درخواست پرداخت
payable at sight پرداخت دیداری
payable on demand پرداخت عندالمطالبه
payment terms شرایط پرداخت
payor پرداخت کننده
prompt payment پرداخت فوری
punctual payment پرداخت در سر وعده
reimbursable قابل پرداخت
final payment پرداخت نهایی
remittable قابل پرداخت
payees پرداخت شونده
payee پرداخت شونده
paid پرداخت شده
finisher پرداخت کننده
remitter پرداخت کننده
advance payment پیش پرداخت
progress payments پرداخت تدریجی
bilk گذاشتن از پرداخت
period of grace مهلت پرداخت
back freigt پرداخت کرایه
average payment پرداخت متوسط
interim financing پرداخت موقت
payment by installments پرداخت قسطی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com