Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
propensity to consume
گرایش به مصرف
Other Matches
average propensity to consume
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
power consumer
مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
propensity
گرایش
tendency
گرایش
gravitation
گرایش
tropism
گرایش
trends
گرایش
trend
گرایش
attitude
گرایش
propensities
گرایش
diatropism
گرایش
attitudes
گرایش
disposition
گرایش
tendencies
گرایش
christianization
گرایش به مسیحیت
chemotropism
گرایش شیمیایی
action tendency
گرایش به عمل
propensity to hoard
گرایش به احتکار
upward tendency
گرایش صعودی
propensity to borrow
گرایش به استقراض
propensity to import
گرایش به واردات
reconversion
گرایش مجدد
approach gradient
شیب گرایش
coenotrope
گرایش مشترک
pressure tendency
گرایش فشار
propensity to save
گرایش به پس انداز
orientation
گرایش جهت
cenotrope
گرایش مشترک
sexual orientation
گرایش جنسی
measures of central tendency
اندازههای گرایش مرکزی
sentimentalism
گرایش بسوی احساسات
ism
سیستم عملی گرایش
determining tendency
گرایش تعیین کننده
pro-active
گرایش به ایجاد وقایع
propensity to invest
گرایش به سرمایه گذاری
sentimentality
گرایش بسوی احساسات
central tendency measures
اندازههای گرایش مرکزی
phototropism
گرایش بطرف نور
simplism
گرایش بسادگی وبی الایشی
jump on the bandwagon
<idiom>
[پیوستن به گرایش یا فعالیتی محبوب]
tended
متمایل بودن به گرایش داشتن
tends
متمایل بودن به گرایش داشتن
tend
متمایل بودن به گرایش داشتن
Enantiodroma
گرایش به تغییر چیزها به متضادشان
tendentious
دارای گرایش ویژه وعمدی
common business oreinted language
زبان با گرایش متداول تجاری
tending
متمایل بودن به گرایش داشتن
radicalism
گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
bop
Protocol Bit-Orinted پروتکل با گرایش بیت
bopped
Protocol Bit-Orinted پروتکل با گرایش بیت
bopping
Protocol Bit-Orinted پروتکل با گرایش بیت
coanda effect
گرایش سیال برای چسبیدن به سطح جامد
bops
Protocol Bit-Orinted پروتکل با گرایش بیت
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
snobol
Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
compressive strength
قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
character oriented protocol
پروتکل با گرایش کاراکتری پروتکل کاراکترگرا
consumption possibility line
حد مصرف
extravagant
مصرف
unemployed
بی مصرف
disposal
مصرف
otiose
بی مصرف
consumption
مصرف
comsumption
مصرف
wasteful
مصرف
waster
مصرف
expense
مصرف
consumerism
مصرف
wasters
مصرف
waste
بی مصرف
wastes
بی مصرف
expenditure
مصرف
of no a
بی مصرف
income consumption curve
مصرف
overall consumption
مصرف کل
aggregate consumption
مصرف کل
usages
مصرف
good for nothing
بی مصرف
usage
مصرف
sodden
بی مصرف
offtake
مصرف
power consumption
مصرف قدرت
consumption possibility line
خط امکانات مصرف
consumer brand
کالای پر مصرف
consumption function
تابع مصرف
consumption rate
نواخت مصرف
productive consumption
مصرف مولد
ready use
اماده مصرف
optional consumption
مصرف اختیاری
rival consumption
مصرف رقابتی
national consumption
مصرف ملی
mass consumption
مصرف کلان
mass consumption
مصرف انبوه
throw away
چیز بی مصرف
irrigation consumption
مصرف ابیاری
internal power
مصرف داخلی
internal consumption
مصرف داخلی
industrial consumption
مصرف صنعتی
ready for use
اماده مصرف
partial substitution
جانشینی مصرف
peak load
بحبوحه مصرف
private consumption
مصرف خصوصی
propensity to consume
تمایل به مصرف
present consumption
مصرف حال
present consumption
مصرف جاری
power consumption
مصرف برق
power consumer
مصرف برق
put away
مصرف کردن
rate of consumption
نرخ مصرف
permanent consumption
مصرف دائمی
per capita water consumption
مصرف سرانه اب
per capita consumption
مصرف سرانه
induced consumption
مصرف تشویقی
induced consumption
مصرف القائی
inconsumable
مصرف نکردنی
usage rate
نرخ مصرف
use up
مصرف کردن
excise tax
مالیات بر مصرف
maximum power demand
مصرف حداکثر
energy consumption
مصرف انرژی
consumerism
مصرف گرایی
domestic consumption
مصرف خانگی
throwaway
یکبار مصرف
consumption theory
نظریه مصرف
consumption schedule
جدول مصرف
consumption rate
اهنگ مصرف
expenditure credit
اعتبار مصرف
utilizable
<adj.>
قابل مصرف
unproductive consumption
مصرف بیهوده
idle stock
موجودی بی مصرف
to use up
مصرف کردن
home use entry
اعلامیه مصرف
home consumption
مصرف داخلی
home consumption
مصرف خانگی
high mass consumption
مصرف انبوه
transitory consumption
مصرف گذرا
transitory consumption
مصرف انتقالی
gasoline consumption
مصرف بنزین
fuel consumption
مصرف سوخت
consumption rate
میزان مصرف
useful
<adj.>
قابل مصرف
spends
مصرف کردن
spend
مصرف کردن
eats
مصرف کردن
consume
مصرف کردن
utilization
مصرف بکاربری
utilisable
[British]
<adj.>
قابل مصرف
consumes
مصرف کردن
consumed
مصرف کردن
eat
مصرف کردن
usage
مورد مصرف
using
مورد مصرف
utilisation
[British]
مورد مصرف
disposable
مصرف شدنی
utilization
مورد مصرف
usages
موارد مصرف
utilisations
موارد مصرف
utilizations
موارد مصرف
uses
استعمال مصرف
TAN
[Transaction authentication number]
رمز یکبار مصرف
recive
مصرف کنید
exhausted
مصرف شده
dismantle
بی مصرف کردن
expenditure
میزان مصرف
rags
بی مصرف شدن
rag
بی مصرف شدن
expendable
مصرف پذیر
exploitation
[utilization]
مورد مصرف
dismantling
بی مصرف کردن
dismantles
بی مصرف کردن
dismantled
بی مصرف کردن
use
استعمال مصرف
consumers
مصرف کننده
shelf life
تاریخ مصرف
utilisable
[British]
<adj.>
مصرف کردنی
using
استعمال مصرف
useful
<adj.>
مصرف کردنی
usable
<adj.>
مصرف کردنی
suitable
<adj.>
مصرف کردنی
consumable
مصرف شدنی
conspicuious consumption
مصرف تجملی
conspicious consumption
مصرف تجملی
coefficient of utility
ضریب مصرف
capital consumption
مصرف سرمایه
bootless
بی مصرف بی علاج
autonomous consumption
مصرف مستقل
applicable
<adj.>
مصرف کردنی
utilizable
<adj.>
مصرف کردنی
usable
<adj.>
قابل مصرف
abused
سوء مصرف
abuse
سوء مصرف
users
مصرف کننده
user
مصرف کننده
applicable
<adj.>
قابل مصرف
suitable
<adj.>
قابل مصرف
abuses
سوء مصرف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com