Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
the town
گردش وسیاخت درشهر
Other Matches
urbanization
اسکان درشهر
It's all over town.
<idiom>
این خبر درشهر پراست.
constant displacement pump
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
flowchart template
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
equation of exchange
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
meander
گردش
meanders
گردش
walking
گردش
meandered
گردش
revolution
گردش
paseo
گردش
strolls
گردش
strolled
گردش
stroll
گردش
revving
گردش
revved
گردش
revs
گردش
rev
گردش
revolutions
گردش
movement
گردش
perambulation
گردش
wrest
گردش
wrested
گردش
wresting
گردش
wrests
گردش
gyration
گردش
gyrations
گردش
water circulation
گردش اب
operation
گردش
excursion
گردش
excursions
گردش
on the rove
در گردش
nutation
گردش
jaunt
گردش
cycles
گردش
counterclockwise rotation
گردش به چپ
rotation
گردش
traverse
گردش
traversed
گردش
traverses
گردش
traversing
گردش
circumrotation
گردش
hike
گردش
hiked
گردش
hikes
گردش
hiking
گردش
promenade
گردش
promenades
گردش
cycled
گردش
cycle
گردش
jaunts
گردش
twirl
گردش
twirled
گردش
twirling
گردش
twirls
گردش
maeander
گردش
left handed rotation
گردش به چپ
itineration
گردش
run
گردش
runs
گردش
itineracy
گردش
flowline
خط گردش
flowine
خط گردش
race
گردش
raced
گردش
races
گردش
ambulation
گردش
canter
گردش
cantered
گردش
cantering
گردش
canters
گردش
circulation
گردش
travel
گردش
flowed
گردش
flow
گردش
trips
گردش
flows
گردش
circulations
گردش
circuit
گردش
circuits
گردش
anticlockwise rotation
گردش به چپ
travels
گردش
progressed
گردش
progresses
گردش
progressing
گردش
turn
گردش
turns
گردش
period
گردش
meandering
گردش
periods
گردش
progress
گردش
tripped
گردش
trip
گردش
traveled
گردش
turnover
گردش
revolutions per minute
گردش بر دقیقه
flow of production
گردش تولید
excurse
گردش کردن
field trip
گردش علمی
flow direction
جهت گردش
eyre
گردش دورانی
flow of information
گردش اطلاعات
flow of expenditure
گردش هزینه
flow of income
گردش درامد
excursionist
گردش کننده
data flow
گردش داده ها
daily round
گردش روزانه
circulationg air
هوای در گردش
currency circulation
گردش پول
circulation of money
گردش پول
circulation capital
سرمایه در گردش
circulating capital
سرمایه در گردش
circulating asset
دارایی در گردش
sales
{pl}
گردش معاملات
cash flows
وجوه در گردش
capital turnover
گردش سرمایه
turn-over
گردش معاملات
budget cycle
گردش بودجه
angle of rotation
زاویه گردش
cash flow
گردش وجوه
speed of rotation
گردش بر دقیقه
rotational speed
گردش بر دقیقه
cycle of water
گردش اب در طبیعت
cycle of the room
گردش ماه
cooling water circulation
گردش اب سرد
control flow
گردش کنترل
continous running
گردش دائمی
to go for a stroll
گردش کردن
revs per minute
گردش بر دقیقه
clockwise rotation
گردش براست
rpm
گردش بر دقیقه
clockwise rotation
گردش به راست
rev
گردش بر دقیقه
circulative
گردش کننده
number of revolutions
گردش بر دقیقه
continous cycle
گردش دائمی
turning circle
دایره گردش
turnaround time
زمان گردش
rotation in a clockwise direction
گردش به راست
to make an excursion
به گردش رفتن
to make an excursion
گردش کردن
to take a stroll
گردش کردن
to be in a whirl
گردش کردن
the turn of a wheel
گردش چرخ
take a walk
گردش کردن
train ride
گردش با قطار
turning effect
اثر گردش
rpm
گردش در دقیقه
river trip
گردش رودخانه ای
walkabouts
گردش پیاده
walkabout
گردش پیاده
movableness
گردش دار
money in circulation
پول در گردش
itinerate
گردش کردن
itinerancy
در بدری گردش
hydraulic cycle
گردش اب در طبیعت
gyringly
گردش کنان
gyre
گردش دایره
to go for a walk
گردش رفتن
go for a walk
گردش رفتن
fractional rotation
گردش کسری
negative caster
گردش معکوس
nyuctitropism
گردش برگ در شب
operating capital
سرمایه در گردش
volume of sales
گردش معاملات
sashay
گردش سفر
round robin
با گردش نوبت
right handed rotation
گردش به راست
revolving fund
اعتبار در گردش
rate of turn
میزان گردش
raceway
حلقه گردش
promenader
گردش کننده
program flow
گردش برنامه
pleasure ground
گردش گاه
trading capital
سرمایه در گردش
roam
گردش کردن
operation
گردش جنبش
rolled
چرخش گردش
rides
گردش سواره
ride
گردش سواره
passageways
غلام گردش
passageway
غلام گردش
cycle
دوره گردش
cycled
دوره گردش
cycles
دوره گردش
circulate
گردش کردن
rambling
گردش کننده
working capital
سرمایه در گردش
rotation
گردش مشاغل
roll
چرخش گردش
roamed
گردش کردن
perambulate
گردش کردن در
ganders
: گردش کردن
perambulates
گردش کردن در
roaming
گردش کردن
gander
: گردش کردن
roams
گردش کردن
revolves
گردش کردن
revolved
گردش کردن
revolve
گردش کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com