Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English
Persian
gyringly
گردش کنان
Other Matches
rejoicingly
شادی کنان وجد کنان
inquiringly
تحقیق کنان پرسش کنان
constant displacement pump
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
flowchart template
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
equation of exchange
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
afoam
کف کنان
vacillatingly
دل دل کنان
murmuringly
غر غر کنان
lingeringly
فس فس کنان
mutteringly
من من کنان
refelectingly
اندیشه کنان
railingly
بدحرفی کنان
minaciously
تهدید کنان
lurkingly
کمین کنان
pulingly
ناله کنان
procrastinatingly
تعلل کنان
poutingly
لب کلفت کنان
ponderingly
اندیشه کنان
mockingly
ریشخند کنان
jumpingly
پرش کنان
on the run
شلوق کنان
rejoicingly
خوشی کنان
murmuringly
ناله کنان
pantingly
ارزو کنان
remonstratingly
نکوهش کنان
remonstratingly
تعرض کنان
jokingly
شوخی کنان
vituperatively
سرزنش کنان
wailingly
شیون کنان
wailingly
ناله کنان
ragingly
شورش کنان
questioningly
پرسش کنان
wonderingly
تعجب کنان
surprisedly
تعجب کنان
sneeringly
ریشخند کنان
scoffingly
ریشخند کنان
under one's breath
<idiom>
نجوا کنان
saunteringly
ولگردی کنان
twittingly
سرزنش کنان
reprovingly
سرزنش کنان
repinningly
لندلند کنان
menacingly
تهدید کنان
cock-a-hoop
شادی کنان
louringly
اخم کنان
loiteringly
درنگ کنان
lingeringly
معطل کنان
lingeringly
درنگ کنان
insultingly
توهین کنان
glozingly
تاویل کنان
groaningly
ناله کنان
whiningly
ناله کنان
grumblingly
شکایت کنان
haltingly
تامل کنان
mincingly
ناز کنان
insinuatingly
اشاره کنان
exultingly
خوشی کنان
fawningly
مداهنه کنان
exultantly
خوشی کنان
intriguingly
دسیسه کنان
flashily
جلوه کنان
revilingly
بدگویان فحاشی کنان
repinningly
ناله کنان بادلتنگی
dramatis personoe
صورت بازی کنان
jumpingly
جست وخیز کنان
at pause
مکث کنان خاموش
frisky
جست وخیز کنان
friskiest
جست وخیز کنان
friskier
جست وخیز کنان
they returned in triumph
شادی کنان برگشتند
interposingly
مداخله کنان بطور معترضه
haltingly
درنگ کنان ازروی دودلی
wedding party
مجلس عروسی یا عقد کنان
fleeringly
استهزاء کنان باخنده تمسخرامیز
the miner's f.
اتحادیه یاپیمان کان کنان
skip
رقص کنان حرکت کردن
skipped
رقص کنان حرکت کردن
skips
رقص کنان حرکت کردن
on the run
بهر سو دوان دوندگی کنان
whisperingly
به نجوا نجوا کنان سر گوشی اهسته
hikes
گردش
hiking
گردش
circumrotation
گردش
strolled
گردش
strolls
گردش
rotation
گردش
nutation
گردش
cycles
گردش
hiked
گردش
stroll
گردش
hike
گردش
maeander
گردش
traversing
گردش
traverses
گردش
revolution
گردش
revolutions
گردش
rev
گردش
revs
گردش
revved
گردش
revving
گردش
traversed
گردش
flowine
خط گردش
flowline
خط گردش
on the rove
در گردش
itineration
گردش
races
گردش
raced
گردش
walking
گردش
race
گردش
run
گردش
runs
گردش
traverse
گردش
promenades
گردش
itineracy
گردش
twirls
گردش
twirling
گردش
twirled
گردش
cycled
گردش
cycle
گردش
left handed rotation
گردش به چپ
paseo
گردش
ambulation
گردش
counterclockwise rotation
گردش به چپ
promenade
گردش
jaunt
گردش
jaunts
گردش
twirl
گردش
operation
گردش
turns
گردش
travel
گردش
canters
گردش
cantering
گردش
cantered
گردش
canter
گردش
circuits
گردش
circuit
گردش
traveled
گردش
turn
گردش
progressing
گردش
progresses
گردش
progressed
گردش
progress
گردش
travels
گردش
flows
گردش
circulations
گردش
period
گردش
flowed
گردش
flow
گردش
trips
گردش
anticlockwise rotation
گردش به چپ
tripped
گردش
trip
گردش
turnover
گردش
periods
گردش
circulation
گردش
wrested
گردش
excursion
گردش
meanders
گردش
perambulation
گردش
wresting
گردش
wrests
گردش
gyration
گردش
gyrations
گردش
meandering
گردش
meandered
گردش
meander
گردش
wrest
گردش
movement
گردش
excursions
گردش
water circulation
گردش اب
perdu or due
درحال کمین کمین کنان
revs per minute
گردش بر دقیقه
to make an excursion
به گردش رفتن
hydraulic cycle
گردش اب در طبیعت
revolutions per minute
گردش بر دقیقه
to take a stroll
گردش کردن
turning effect
اثر گردش
to go for a stroll
گردش کردن
turnaround time
زمان گردش
to make an excursion
گردش کردن
to go for a walk
گردش رفتن
to be in a whirl
گردش کردن
go for a walk
گردش رفتن
turning circle
دایره گردش
fractional rotation
گردش کسری
flow of production
گردش تولید
excursionist
گردش کننده
excurse
گردش کردن
sales
{pl}
گردش معاملات
turn-over
گردش معاملات
data flow
گردش داده ها
daily round
گردش روزانه
cycle of water
گردش اب در طبیعت
cycle of the room
گردش ماه
speed of rotation
گردش بر دقیقه
rotational speed
گردش بر دقیقه
flow of information
گردش اطلاعات
flow of income
گردش درامد
flow of expenditure
گردش هزینه
flow direction
جهت گردش
rpm
گردش بر دقیقه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com