English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (3 milliseconds)
English Persian
straddle گشاد با زی
straddled گشاد با زی
straddles گشاد با زی
Search result with all words
loose گشاد
looser گشاد
loosest گشاد
sack پیراهن گشاد و کوتاه
sacked پیراهن گشاد و کوتاه
sacks پیراهن گشاد و کوتاه
loose fitting گشاد
loose-fitting گشاد
slip on لباس گشاد
slip-ons لباس گشاد
blouse پیراهن یاجامه گشاد
blouses پیراهن یاجامه گشاد
jar کوزه دهن گشاد
jar شیشه دهن گشاد
jarred کوزه دهن گشاد
jarred شیشه دهن گشاد
jars کوزه دهن گشاد
jars شیشه دهن گشاد
spacious جامع گشاد
capacious گنجایش دار گشاد
scrawl خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawled خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawls خط خطی کردن گشاد نشستن
robe لباس بلند و گشاد
robes لباس بلند و گشاد
dilate گشاد کردن
dilates گشاد کردن
dilating گشاد کردن
broad گشاد
broader گشاد
broadest گشاد
risk گشاد بازی بخطر انداختن
risked گشاد بازی بخطر انداختن
risking گشاد بازی بخطر انداختن
risks گشاد بازی بخطر انداختن
slop هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slop شلوار گشاد
slopped هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slopped شلوار گشاد
slopping هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slopping شلوار گشاد
bloomer شلوار گشاد و زنانه ورزشی گیاه شکوفه کرده
Wellington چکمه دهان گشاد
wide گشاد
wider گشاد
widest گشاد
sprawl گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawling گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawls گشاد نشستن هرزه روییدن
slack کساد کردن گشاد
slackest کساد کردن گشاد
slacks کساد کردن گشاد
bay دهانه خلیج دهانه گشاد
bayed دهانه خلیج دهانه گشاد
baying دهانه خلیج دهانه گشاد
bays دهانه خلیج دهانه گشاد
wide eyed دارای چشم گشاد
wide-eyed دارای چشم گشاد
straddle گشاد نشستن
straddle گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
straddled گشاد نشستن
straddled گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddled میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
straddles گشاد نشستن
straddles گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddles میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
astraddle دارای پای گشاد
bell mouthed دهن گشاد
wide mouthed دهن گشاد
bigmouthed دهن گشاد
carboy تنگ دهن گشاد
carronade یکجورتوپ کوتاه دهن گشاد
chimere خرقه بدون استین ویا بااستین گشاد وبزرگ
clump block قرقره دهان گشاد
dalmatic خرقه استین گشاد
dilatant گشاد شونده
dolman sleeve استین گشاد و اویخته
krater کوزه دهن گشاد دسته دارقدیمی
mason jar کوزه دهن گشاد
mother hubbard لباس گشاد زنانه
oxbags شلوار خیلی گشاد
oxford bags شلوار خیلی گشاد
pajamas شلوار گشاد
pajamas جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
raglan پالتو استین گشاد سبک و فراخ
ream گشاد کردن
reamer گشاد کن
reaming گشاد کردن
rochet جبه کتانی گشاد اسقفان وراهبان
to let out افشاکردن گشاد کردن
varicosity گشاد شدگی سیاهرگ
varicosity جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
varix variously سیاهرگ گشاد شده
stretchier گشاد شونده
stretchiest گشاد شونده
stretchy گشاد شونده
These shoes are too big for me . این کفشها برایم گشاد است
She likes loose - fitting dresses . از لباس های گشاد خوشش نمی آید
Other Matches
To walk with ones feet wide apart. گشاد گشاد راه رفتن
She stared at him with wide eyes. با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
To widen a road . جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
To spend recklessly ( prodigally ) . گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
My shoes stretched after wearing them for a couple of days . پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
The shoes are a size too big for my feet. کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
The position is over his head . he cannot cope with it . این شغل برای سرش خیلی گشاد است ( از توانائی اوبیرون است )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com