Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English
Persian
recant
گفته خود را تکذیب کردن
recanted
گفته خود را تکذیب کردن
recanting
گفته خود را تکذیب کردن
recants
گفته خود را تکذیب کردن
Other Matches
d. of a statement
تکذیب گفته ایی
ipso dixit
گفته بی دلیل گفته استبدادی
denied
تکذیب کردن
refute
تکذیب کردن
disproving
تکذیب کردن
disproves
تکذیب کردن
disproved
تکذیب کردن
disprove
تکذیب کردن
rebuts
تکذیب کردن
rebutted
تکذیب کردن
deny
تکذیب کردن
rebutting
تکذیب کردن
refuted
تکذیب کردن
impugns
تکذیب کردن
impugning
تکذیب کردن
impugned
تکذیب کردن
contradict
تکذیب کردن
impugn
تکذیب کردن
refuting
تکذیب کردن
refutes
تکذیب کردن
denies
تکذیب کردن
rebut
تکذیب کردن
denying
تکذیب کردن
contradicted
تکذیب کردن
contradicts
تکذیب کردن
traversing
تکذیب کردن دعوی
negative
رد یا تکذیب یا انکار کردن
negatives
رد یا تکذیب یا انکار کردن
traversed
تکذیب کردن دعوی
traverses
تکذیب کردن دعوی
traverse
تکذیب کردن دعوی
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to repeat oneself
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
assoil
رد کردن تکذیب کردن
rebuttals
تکذیب
falsification
تکذیب
impugnation
تکذیب
impugnment
رد تکذیب
denials
تکذیب
disaffirmation
تکذیب
rebuttal
تکذیب
refutation
تکذیب
denial
تکذیب
confutation
تکذیب
refutal
تکذیب
contradiction
تکذیب
disproof
تکذیب
disproval
تکذیب
rebutment
تکذیب
contradictions
تکذیب
elenchus
تکذیب قیاسی
contradictable
قابل تکذیب
elench
تکذیب منطقی
traverse of an indictment
تکذیب کیفرخواست
irrefutable
تکذیب ناپذیر
irrefutable
غیرقابل تکذیب
confutation
مورد تکذیب
rebutter
تکذیب کننده
contradictor
تکذیب کننده
unanswerable
تکذیب ناپذیر
deniable
قابل تکذیب
refutable
تکذیب پذیر
irrefutable
غیر قابل تکذیب
unansweable
بی جواب تکذیب ناپذیر
negation of statement
انکار یا تکذیب گفتهای
impugnable
رد کردنی قابل تکذیب
prima facie evidence
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
irrefragably
چنانکه نتوان تکذیب کرد
irrefragable
غیر قابل انکار و تکذیب
impugned
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugn
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugns
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
refutatory
تکذیب کننده متضمن جواب رد
refutative
تکذیب کننده متضمن جواب رد
impugning
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
sentencing
گفته
sentence
گفته
sentences
گفته
dicta
گفته
parol
گفته
statement
گفته
dite
گفته
statements
گفته
doctrines
گفته
dixit
گفته
saying
گفته
sayings
گفته
I was told ...
به من گفته شد ...
doctrine
گفته
tags
گفته مبتذل
tag
گفته مبتذل
statement
گفته بیانیه
ipsedixit
گفته محض
so saying
اینرا گفته
he is said to have fled
گفته اند
said
گفته شده
It is being said that ...
گفته می شود که ...
told
گفته شده
spoken
گفته شده
to leave unsaid
نا گفته گذاردن
ipso dixit
گفته محض
laconism
گفته پر مغز
statements
گفته بیانیه
that was said above
که دربالا گفته شد
byword
گفته اخلاقی
bywords
گفته اخلاقی
maxims
گفته اخلاقی
termed
<adj.>
<past-p.>
گفته شده
mentioned
<adj.>
<past-p.>
گفته شده
named
<adj.>
<past-p.>
گفته شده
that was said above
که درفوق گفته شد
maxim
گفته اخلاقی
stated
<adj.>
<past-p.>
گفته شده
unsay
گفته نشدن
missatement
گفته نادرست
non commital
از گرفتارکردن خویش بویسله تصدیق یا تکذیب مطلبی
aforesid
پیش گفته شده
ipso dixit
او خود گفته است
it is well said
خوب گفته اند
divers statements
گفته هایی چند
If only you had told me .
کاش به من گفته بودی
It is an old saying that …
از قدیم گفته اند که ...
the above was a summary
آنچه دربالا گفته شد
it is truly said
راست گفته اند
above-mentioned
<adj.>
گفته شده در بالا
above-quoted
<adj.>
گفته شده در بالا
abovementioned
<adj.>
گفته شده در بالا
above said
بالا گفته شده
aforementioned
<adj.>
گفته شده در بالا
foregoning
پیش گفته شده
afore-mentioned
<adj.>
گفته شده در بالا
direct oration
گفته یا قول مستقیم
ipsedixit
خود او گفته است
in proof of his statement
برای اثبات گفته خود
I told you , didnt I ?
من که بتو گفتم ( گفته بودم )
on cne's own initiative
بی انکه کسی گفته باشد
in p of my statement
برای اثبات گفته خودم
put in
<idiom>
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
dictums
گفته افهار نظر قضایی
ipsissima verba
عین بیانات و گفته شخص
Actions speak louder than words .
دو صد گفته چونیم کردار نیست
It needs to be said that ...
لازم هست که گفته بشه که ...
dictum
گفته افهار نظر قضایی
indirect oration
گفته یا قول غیر مستقیم
Enough has been said!
به اندازه کافی گفته شده!
negationist
کسیکه عادت دارد همه چیز راانکار یا تکذیب کند
non collegiate
در باب شاگردی گفته میشود بی دانشکده
undershot
درباب چرخی گفته میشود) که اب اززیرانرابگرداند
action speaks louder than words
<proverb>
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
affimable
شایسته انکه بطورقطع گفته شود
What you say is true in a sense .
گفته شما به معنایی صحیح است
per
طبق جزئیات که در مشخصات گفته شده
it say in the bible that
درکتاب مقدس گفته شده است
estopel
عملی که باعث میشود عامل از طرح دعوی یاادعا یا تکذیب و انکار
ana
:مجموعه یا گلچینی از گفته هاو اقوال یک شخص
post classical
در باب ادبیات یونانی ورومی گفته میشود
A constant guest is never welcome .
<proverb>
به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
oestrual
در باب موقعی گفته میشود که جانوران فحل ایند
infants
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
infant
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
Thank goodness!
خدا را شکر!
[گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
Thank God!
خدا را شکر!
[گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
permanent structures
به تاسیساتی گفته میشود که پس از اتمام قرارداد پیمانکاردر محل می گذارد
indirect speech
گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
rub something in
<idiom>
دست گرفتن (صحبت درموردحرفی که شخص گفته یاکاری کهکرده به مسخره )
praecocial
درباب پرندگانی گفته میشودکه جوجههای انهاهمین ازتخم ...قوت دارند
semi-detached
درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
pregnant use of a verb
بکار بردن فعل متعدی بدانگونه که مفعول ان مقدرباشدیعنی گفته نشود
gymnopaedic
درباب رقص هایی گفته میشدکه بچههای برهنه درجشنهای همگانی می
semi detached
درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
counsel
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
unpriced
درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
counselling
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
nibbled
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
CD quality
اغلب به وسایلی گفته میشود که می توانند الگوهای بیتی رادر ثانیه ذخیره کنند
nibbling
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbles
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibble
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
China denies militarizing South China Sea.
چین را تکذیب نظامی جنوب دریای چین است.
perfoliate
درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود
notobranchiate
در باب ماهیانی گفته میشود که نفس کش انها در روی پشت انها است
to jump on somebody
به کسی پریدن
[زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
Thanks for calling back.
با تشکر برای تماس.
[به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
heddle rod
چوب کوجی
[به آن نیره و ورد نیز گفته می شود، در بالای دار در محل تقاطع چله های زیر و رو، بین تارها جهت تفکیک و تنظیم آنها قرار گرفته.]
bare board
تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
photodigital memory
سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com