Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
She said it would rain and sure enough it did .
گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
Other Matches
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out.
خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
it will make against us
برای مازیان خواهد داشت بزیان ما تمام خواهد شد
rainsquall
باد و باران باران شدید
rainstorm
باد و باران باران شدید
rainstorms
باد و باران باران شدید
runs
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
run
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
me too !
من هم همینطور !
as such
همینطور
at that
همینطور
like wise
همینطور هم
in like manner
همینطور
and so on
همینطور
You too ?
شماهم همینطور ؟
that is about the size of it
همینطور است
so
چندان همینطور
also
همینطور بعلاوه
as previously agreed upon
<adv.>
همینطور که قبلا موافقت شد
I thought so.
منم همینطور فکر کردم.
Their eyes met.
آنها به هم زل زدند.
[همینطور به معنی گفتگوی بدون مکالمه یا عشق به هم]
I see.
صحیح ( آها درست است. بله همینطور است )
that fauit will right itself
خواهد شد
twill _
ان خواهد
it askes for attention
دقت می خواهد
the secret will open to me
خواهد گردید
he shall go
خواهد رفت
it will manifest it self
اشکار خواهد شد
he will go
خواهد رفت
it will manifest it self
معلوم خواهد گشت
it would be preferble to
بهتر خواهد بود
Its color wI'lll fade.
رنگش خواهد رفت
it will give rise to a quarrel
مایه ستیزه خواهد شد
i know that he will come
من میدانم که او خواهد امد
She wI'll survive . She wI'll pull through.
زنده خواهد ماند
do as you please
هر چه دلتان می خواهد بکنید
the truth will out .
<proverb>
یقیقت بر ملا خواهد شد .
It wI'll get us into trouble.
ما را به درد سر خواهد انداخت
criterion
مشخصاتی که با آن برخورد خواهد شد
Well what does he want now ?
خوب حا لاچه می خواهد ؟
It wI'll clear up by morning .
تا صبح هواصاف خواهد شد
It wI'll overtake (befall) everyone.
دامنگیر همه خواهد شد
She wI'll regret it bitterly.
مثل سگ پشیمان خواهد شد
the lord will provide
خداوسیله خواهد ساخت
The folwer wI'll die for want of water.
گل از بی آبی خشک خواهد شد
What impudence!what never !what cheek!
واقعا" که خیلی رو می خواهد !
She wI'll gradually soften .
تدریجا" نرم خواهد شد
It wI'll prove to be to your disadvantage.
بضررت تمام خواهد شد
The tree wI'll die .
درخت خشک خواهد شد
rainwater
اب باران
rain
باران
rains
باران
rained
باران
raining
باران
rainy
پر باران
rain proof
ضد باران
pluvial
باران زا
drizzles
نم نم باران
drizzled
نم نم باران
pluvine
باران زا
drizzle
نم نم باران
hydrometeor
باران
drizzling
نم نم باران
rain water
آب باران
rainless
بی باران
fine rain
باران
pluvian
باران زا
near work
کاری که نگاه نزدیک می خواهد
He wI'll expedite our case.
اوکارما ؟ راجلو خواهد انداخت
It wI'll spoil my appetite .
اشتهایم راکور خواهد کرد
There will be a delay of 8 minutes.
8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
it will give rise to a quarrel
نزاعی تولید خواهد کرد
who will pay for it
کی هزینه انرا خواهد پرداخت
I wI'll be greatly ( badly ) disgraced.
بدجوری آبرویم خواهد رفت
if he wishes to be a
اگرمی خواهد کسی بشود
accuracy
تعریف دقیق تر خواهد بود
i do not u.his wanting to say
نمیفهم چرامی خواهد بماند
She wI'll arrive on friday morning .
جمعه صبح وارد خواهد شد
Sooner or later , he wI'll find out .
دیر یا زود خواهد فهمید
he would be sure to like it
یقینا انرادوست خواهد داشت
What must be must be .
<proverb>
آنچه باید بشود خواهد شد .
who will pay for it
کی پول انرا خواهد داد
Surely things wI'll turn out well for him in the end.
مطمئنا" عاقبت بخیر خواهد شد
sticker
[guest]
مهمانی که نمی خواهد برود
pluvimeter
باران سنج
rain ga
باران سنج
rainproof
عایق باران
drizzling
نرمه باران
rainmaking
ایجاد باران
rainmaker
باران ساز
shower
درشت باران
rainfall recorder
باران نگار
hyetometer
باران سنج
hydrometer
باران سنج
rain cats and dogs
<idiom>
باران شدید
sand blast
شن باران کردن
pash
باران شدید
golden rain
آتش باران
fine rain
باران ریز
raintight
باران ناپذیر
fall out
باران رادیواکتیو
drizzled
نرمه باران
rainfall index
نمایه باران
udometer
باران سنج
rainfall gauge
باران سنج
ombrology
مبحث باران
ombrometer
باران سنج
rain gauge
باران سنج
pluviometry
باران سنجی
orographic rain
باران کوهزاد
pluviometer
باران سنج
petrel
مرغ باران
plenty of rain
باران فراوان
plenty of rain
باران کافی
drizzles
نرمه باران
pluviosity
باران خیزی
pride of the morning
مه یا باران بامداد
showers
درشت باران
rainfall area
پهنه باران
showered
درشت باران
showering
درشت باران
drizzle
نرمه باران
rain laden
باران ساز
killdeer
مرغ باران
mizzle
باران ریز
much rain
باران زیاد
much rain
باران بسیار
rain gage
باران سنج
pluvial dendation
باران ستردگی
storm water overflow
سرریز اب باران
raindrops
قطره باران
acid rain
باران اسیدی
sleet
برف و باران
sleeted
برف و باران
sleeting
برف و باران
sleets
برف و باران
rain check
بلیط باران
bombards
گلوله باران
bombarding
گلوله باران
rain shower
باران شدید
plovers
مرغ باران
raindrop
قطره باران
bombard
گلوله باران
bombardment
گلوله باران
rainstorms
طوفان باران
rainstorm
طوفان باران
plover
مرغ باران
bombarded
گلوله باران
sprinkles
پوش باران
blood rain
باران سرخ
catchment
باران گیر
sprinkled
پوش باران
sprinkle
پوش باران
bombardments
گلوله باران
cyclonic rain
باران چرخهای
dotterel
مرغ باران
to send down rain
باران فرستادن
This book wI'll be a great success .
این کتاب خیلی گه خواهد کرد
A new government wI'll take office .
حکومت جدیدی سر کار خواهد آمد
She wI'll never realize this wish.
این آرزو بدلش خواهد ماند
which diffrence shall be settled only by
..... و این اختلاف هم ازطریق داوری حل خواهد شد
whatsoever he doeth shall p
هرچه میکند نیک انجام خواهد شد
outputs
ذخیره موقت داده که خارج خواهد شد
output
ذخیره موقت داده که خارج خواهد شد
rainsquall
باران توام باتوفان
It was raining hard.
باران سختی می با رید
stager
گرگ باران دیده
shell off
گلوله باران کردن
rainproof
مانع نفوذ باران
storm water retention tank
منبعهای نگهدارنده اب باران
standard rain gage
باران سنج معمولی
storm sewer
لوله فاضلاب اب باران
weather moulding
سنگی که اب باران راردمیکند
shoots
تیر باران کردن
weatherbeaten
باد و باران دیده
rain gauge station
ایستگاه باران سنجی
rain or shine
چه باران باشد چه آفتاب
rain prints
اثرهای چکه باران
intermittent rain
بارش متناوب باران
too much rain
باران بیش از اندازه
raindrop imprints
اثرهای چکه باران
totalizer
باران سنج دخیرهای
continuous rain
بارش باران دائمی
It was raining fast.
باران تندی می آمد
raindrop impressions
اثرهای چکه باران
pluviograph
باران سنج خودکار
isohyetal map
نقشه خطوط هم باران
typhoons
توفان همراه با باران
shoot
تیر باران کردن
pitter patter
چک چک باران و غیره ضربان
pitter-patter
چک چک باران و غیره ضربان
cannonade
گلوله باران کردن
isoheyt
خط شاخص نقاط هم باران
impluvium
حوض باران گیر
slugged
گلوله باران کردن
slugs
گلوله باران کردن
nimbus
وندی به معنای باران زا
typhoon
توفان همراه با باران
rainstorms
باران بوام باتوفان
slug
گلوله باران کردن
rainstorm
باران بوام باتوفان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com