Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English
Persian
dextrose
گلوکز راست گرد
Search result with all words
grape sugar
گلوکز راست بر
Other Matches
glucose
گلوکز
dexiotropic
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
bi directional
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
orthotropous
دارای تخمک راست راست اسه
one two
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
side step
فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
half left
فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
pricks
راست
erects
راست
pricking
راست
sheer
یک راست
pricked
راست
prick
راست
plumply
سر راست
candid
راست
right face
به راست راست
on end
راست
righting
راست
freehearted
رک و راست
forthrights
سر راست
right footed
راست پا
straightforward
رک سر راست
rectilineal
راست خط
straight
راست
straightest
راست
straighter
راست
erect
راست
plain spoken
یر راست
straightforward
راست
outspoken
رک و راست
erecting
راست
right back
بک راست
plain dealing
راست
erected
راست
righted
راست
bolt upright
راست
four-square
رک و راست
apeak
راست
turnabout
به راست راست
turnabouts
به راست راست
uninhibited
رک و راست
up front
رک و راست
vertical beam
راست رو
wooden
راست
true
راست
truer
راست
truest
راست
bee line
خط راست
wrapover skirt
راست
wrapover top
راست
right turn
به راست راست
wrapover dress
راست
straightish
راست
blankly
سر راست
right
راست
upright
راست
vertically
راست
straightish
سر راست
directly
سر راست
dextrorotatory
راست بر
beeline
خط راست
dextrogyrous
راست بر
clockwise rotation
گردش به راست
as the crow files
بخط راست
partially true
فی الجمله راست
battery left
رگبار از راست یا از چپ
backstitch
کوک چپ و راست
prink
راست کردن
fastigiate
راست بالارونده
verity
سخن راست
starboard
سمت راست
antiform
شکل راست
cross brace
بادبند چپ و راست
deasil
طرف راست
dextrality
راست برتری
ingenuousness
راست بازی
in round numbers 00
سر راست 001تا
dextrogyrous
راست گردان
dextrorotatory
راست گردان
eyes right
نظر به راست
eton collan
یقه راست
erective
راست کننده
erectile
راست کردنی
erectile
راست شدنی
dextrad
راست سویه
open heartedness
راست بازی
orthognathous
راست ارواره
deskew
راست کردن
partially true
تا یک اندازه راست
outside right
گوش راست
dexter
در طرف راست
orthotropism
راست رویی
orthopterous
راست بال
orthopteran
راست بال
orthoptera
راست بالان
orthogonal
راست گوشه
dextrosal
راست گرد
rotation in a clockwise direction
گردش به راست
the parting on the right
فرق سر به راست
come clean
<idiom>
راست گفتن
A straightforward answer.
جواب سر راست
Is it true that. . . ?
راست است که ...؟
right atrium
آتریوم راست
verisimilitude
راست نمایی
hard shouder
شانه راست
to tell the truth
راست گفتن
to spoke the t.
راست گفتن
to sit up
راست نشستن
to come to good
راست امدن
straight stairs
پلکان راست
straight out
راست حسینی
straight bow
کمان راست
speak the trurh
راست گفتن
to the right
<adv.>
سمت راست
on the right
<adv.>
سمت راست
right
<adv.>
سمت راست
cross-brace
بادبند چپ و راست
Z-twist
[Z-spun]
راست تاب
set right
راست کردن
it never rains but it pours
<idiom>
چپ و راست بد آوردن
to make a turn to the left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
to turn left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
truthful
<adj.>
راست
[با حقیقت]
sit up
راست نشستن
simon pure
راست حسینی
right handed
در سمت راست
right halfback
هافبک راست
right half back
نگهبان راست
right flank
سمت راست
right flank
جناح راست
right wing toward
دست راست
right hand
دست راست
right arm
دست راست
right angled parallelogram
راست گوشه
right angled
راست گوشه
rectus
ماهیچه راست
rectification
راست گردانی
ragged right
راست ناهموار
right justification
هم ترازی راست
ragged left alignment
هم ترازی راست
prick eared
راست گوش
right handed
راست دست
right handed
راست گرد
round unvarnished tale
راست حسینی
round unvarnished tale
حرف سر راست
righty
راست دست
rightmost
راست ترین
rightmost
سمت راست
rightism
راست گرایی
righting lever
اهرم راست کن
rightable
راست شدنی
right wing to ward
دست راست
right turn
براست راست
right oblique march
میل به راست رو
right incline
میل به راست
right handedness
راست دستی
right handed rotation
گردش به راست
point device
کاملا راست
straightened
راست کردن
rectangle
راست گوشه
stand
راست شدن
rectilinear
راست خطی
rectums
راست روده
rectum
راست روده
roll
انحراف به چپ یا راست
squared
راست حسینی
rolled
انحراف به چپ یا راست
rolls
انحراف به چپ یا راست
square
راست حسینی
squaring
راست حسینی
righting
درسمت راست
To become straight.
راست شدن
righted
درسمت راست
right-angled
راست گوشه
rectangular
راست گوشه
rectangle
راست گوش
rectangles
راست گوشه
straighten
راست کردن
unbent
راست کردن
unbends
راست کردن
unbend
راست کردن
erects
راست کردن
erecting
راست کردن
squares
راست حسینی
erect
راست کردن
straightening
راست کردن
sheer
راست تند
straightens
راست کردن
upend
راست نشاندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com