Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
long shoreman
گماشته بارگیری و بار خالی کنی در بندریا ماهی گیری در کرانه
Other Matches
preload loading
بارگیری اولیه یا بارگیری قبل از بارگیری اصلی
piscatology
فن ماهی گیری
halieutics
ماهی گیری
angles
قلاب ماهی گیری
angle
قلاب ماهی گیری
trotline
نخ قلاب ماهی گیری
halieutic
وابسته به ماهی گیری
fyke
کیسه ماهی گیری
creel
سبد ماهی گیری
creels
سبد ماهی گیری
fish line
ریسمان ماهی گیری
ledger bait
طمعه ماهی گیری
fishing boat
کرجی ماهی گیری
fishing line
ریسمان ماهی گیری
fosher boat
کرجی ماهی گیری
fishing vessel
کشتی ماهی گیری
fishingboat
قایق ماهی گیری
grizzly king
مگس ماهی گیری
net
تور ماهی گیری و امثال ان
seine
تور بزرگ ماهی گیری
nets
تور ماهی گیری و امثال ان
common fishery
حق ماهی گیری درابهای عمومی
gimp
نوعی ریسمان ماهی گیری
common of fishery
حق ماهی گیری درابهای دیگر
common of piscary
حق ماهی گیری درابهای دیگری
night line
ریسمان ماهی گیری شبانه
galliot
کرجی باری یا ماهی گیری
nett
تور ماهی گیری و امثال ان
gaff
قلاب یانیزه خاردار ماهی گیری
gang hook
دو یا سه قلاب ماهی گیری متصل بهم
purse seine
تور کیسهای برای ماهی گیری
kiddle
بند توردار برای ماهی گیری
lade
بارگیری کردن خالی کردن
fence month
ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
gig
نیزه ماهی گیری قایق پارویی سریع السیر
gigs
نیزه ماهی گیری قایق پارویی سریع السیر
staging area
منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
free fishery
حق انحصاری ماهی گیری درابهای عمومی بموجب فرمان شاه
wet storage
بارگیری روی عرشه کشتی درروی دریا بارگیری دریایی
unit loading
بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
back haul
بارگیری در بازگشت از یک ماموریت بارگیری دوسره باربرگشت
embarkation order
دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
endurance loading
بارگیری با حداکثر فرفیت بارگیری کامل
combat loading
بارگیری رزمی هواپیما بارگیری جنگی
grains
نیزه ماهی گیری که دارای چهارپنجه یابیشترباشد نیزه چنگالی
sinkers
وزنه ریسمان ماهی گیری وزنه
sinker
وزنه ریسمان ماهی گیری وزنه
blank
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blankest
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
batmen
گماشته
procurators
گماشته
appointees
گماشته
procurator
گماشته
lockman
گماشته
appointee
گماشته
batman
گماشته
orderly officen
گماشته
orderly
گماشته
orderlies
گماشته
assignee
گماشته
commissionaire
گماشته
commissionaires
گماشته
commissaries
گماشته مباشر
man of business
وکیل گماشته
agents
گماشته وکیل
commissary
گماشته مباشر
bureaucreat
گماشته اداری
executive officen
گماشته اجرا
agent
گماشته وکیل
pomfret
یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
subdeacon
معاون گماشته روحانی
sea horse
موجود افسانهای که نصف بدنش اسب ونصف دیگرش ماهی بوده گراز ماهی
heck
ماهی بند:بندی که ماهی رادررودخانه نگاه میدارد
escolar
نوعی ماهی فلس دارخشن بنام لاتین ruvettuspretiosus که شبیه ماهی خال مخالی است
dependent
تابع نان خور گماشته
vacancies
محل خالی جای خالی
vacancy
محل خالی جای خالی
guppy
ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
guppies
ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
fish
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fished
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
mackerel
ماهی خال مخالی ماهی اسقومری
haddock
ماهی روغن کوچک قسمی ماهی
fishes
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
master of the horse
کسیکه گماشته بر امورخانواده سلطنتی است میراخور
casualty staging unit
یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
manspace
جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
staging unit
یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
to take orders
منصب روحانیت را گرفتن بیکی از درجات روحانی گماشته شدن
gymnasiarch
گماشته اموزشگاههای بازی وورزش که ازاهل اتن بود ورزشکاربزرگ
nomothetes
کسیکه گماشته میشد تا درقانون تجدیدنظر نماید قانون گذار
coasts
کرانه
strand
کرانه
shore
کرانه
strands
کرانه
littoral
کرانه
strandline
خط کرانه
coast
کرانه
mete
کرانه
limicoline
کرانه زی
rivage
کرانه
shores
کرانه
near shore
کرانه
martello
دژ کرانه
expressman
کسیکه گماشته گرفتن وزودرساندن امانات است کارمندبنگاه حمل سری
letters missive
نامه رسمی پادشاه که در ان کسی برای اسقفی گماشته شده است
grayfish
نوعی ماهی روغن سگ ماهی
boundaries
کرانه کرانی
backshore beach
کرانه جزر و مد
off shore
دور از کرانه
groins
کرانه دار
banks
کرانه دیواری
in shore
در اب نزدیک کرانه
back beach
کرانه جزر و مد
the means and the extremes
دو میان و دو کرانه
to push off
از کرانه دریادورشدن
groin
کرانه دار
medoterranean
دور از کرانه
backshore
کرانه جزر و مد
bank
کرانه دیواری
boundary
کرانه کرانی
on shore
سوی کرانه
beached
پلاژ کرانه
coast guard
گارد کرانه
groin
کرانه دار
sea shore
کرانه دریا
beaches
کرانه شنی
beaches
پلاژ کرانه
shore
کرانه ساحل
beached
کرانه شنی
shore patrol
کرانه پاسدار
sandbank
کرانه ماسه
sandbanks
کرانه ماسه
beach
پلاژ کرانه
sea coast
کرانه دریا
shores
کرانه ساحل
beach
کرانه شنی
bounds register
ثبات کرانه ها
seaboard
کرانه دریا
seaboards
کرانه دریا
strand
کرانه بندرگاه
sand
شن کرانه دریا
strands
کرانه بندرگاه
sands
شن کرانه دریا
off shore fisheries
شیلات دوراز کرانه
limicoline
وابسته به مرغان کرانه زی
coast guard officer
افسر گارد کرانه
redshank
مرغ پا قرمز کرانه زی
landding
کرانه رسمی فرودگاه
He's a wet blanket.
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
land swell
خیزاب یا غلت اب نزدیک کرانه
to set in
سوی کرانه روان شدن
upper limit
[of the integral]
کرانه بالا
[انتگرال]
[ریاضی]
lower limit
[of the integral]
کرانه پائین
[انتگرال]
[ریاضی]
lagune
جای کم گود در دریا نزدیک به کرانه
the nile overflows its banks
نیل طغیان کرده کرانه خودرافرامیگیرد
ionian
وابسته به مستعمره یونانی در کرانه باختر اسیای صغیر
sea calf
گوساله ماهی سگ ماهی
pickerel
اردک ماهی کوچک گوشت اردک ماهی
material handling bridge
پل بارگیری
burdening
بارگیری
charging
بارگیری
loading bridge
پل بارگیری
shipping
بارگیری
loading
بارگیری
well deck
پل بارگیری
stowage
بارگیری
loading bucket
سطل بارگیری
loading time
زمان بارگیری
load factor
ضریب بارگیری
stowing
بارگیری کردن
loading diagram
دیاگرام بارگیری
stowed
بارگیری کردن
well deck
عرشه بارگیری
loading facilities
وسایل بارگیری
loading chart
جدول بارگیری
magnetic loading
بارگیری مغناطیسی
deadweight
تناژ بارگیری
loading
فرفیت بارگیری
loading scale
مقیاس بارگیری
load lines
علایم بارگیری
loading apron
نوار بارگیری
ammunition loading line
خط بارگیری مهمات
stows
بارگیری کردن
loading table
جدول بارگیری
Loading and unloading.
بارگیری وتخلیه
loading site
سکوی بارگیری
carburizing pot
فرف بارگیری
cargo net
تور بارگیری
commercial loading
بارگیری تجارتی
aprons
محوطه بارگیری
charging crane
جرثقیل بارگیری
charging wharf
اسکله بارگیری
loading rack
سکوی بارگیری
charging berth
اسکله بارگیری
apron
محوطه بارگیری
loading point
نقطه بارگیری
loading site
محل بارگیری
line charging current
جریان بارگیری خط
loading station
ایستگاه بارگیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com