Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (9 milliseconds)
English
Persian
addle
گندیده فاسد
Search result with all words
putridly
بطور گندیده یا فاسد
Other Matches
to be corrupt to the bones
<idiom>
تا مغز استخوان فاسد بودن
[کسی که ذاتا فاسد است]
spoils
فاسد کردن فاسد شدن
spoiling
فاسد کردن فاسد شدن
spoiled
فاسد کردن فاسد شدن
spoil
فاسد کردن فاسد شدن
fetid
گندیده
putrescent
گندیده
putrescible
گندیده
carrion
گوشت گندیده
carrion
لاشه گندیده
scavengers
گندیده خوار
scavenger
گندیده خوار
septic
گندیده الوده
putrid flesh
گوشت گندیده یا بو گرفته
statgnate
از جنبش ایستادن گندیده شده
A rotten apple in jures its companions.
<proverb>
یک سیب گندیده هم جواران خود را لکه دار مى کند.
saprogenic
مولد یامحصول مواد گندیده ایجاد شده در اثر گندیدن
roue
فاسد
defective
فاسد
abandoned
فاسد
peat
زن فاسد
reprobatory
فاسد
reechy
فاسد
rantipole
فاسد
putrid
فاسد
sinister
فاسد
rammish
فاسد
immoral
فاسد
gamey
فاسد
gamy
فاسد
peccant
فاسد
perverse
فاسد
villainous
فاسد
vicious
فاسد
corrupts
فاسد
reprobate
فاسد
reprobates
فاسد
rotten
فاسد
sedition
فاسد
corrupt
فاسد
untoward
فاسد
dissolute
فاسد
spoilt
فاسد
corrupting
فاسد
depraved
فاسد
corrupted
فاسد
irregular
فاسد
addle
فاسد شدن
to be off
[British E]
فاسد کردن
addle
فاسد کردن
spoiler
فاسد سازنده
to be spoiled
فاسد کردن
cankery
فاسد کننده
decomposable
فاسد شدنی
imperishable
فاسد نشدنی
incorruptible
فاسد نشدنی
vile
فاسد بداخلاق
viler
فاسد بداخلاق
vilest
فاسد بداخلاق
perishable
فاسد شدنی
degenerative
فاسد کننده
corrupted
فاسد کردن
deprave
فاسد کردن
depraver
فاسد کننده
highs
اندکی فاسد
highest
اندکی فاسد
high
اندکی فاسد
raking
بد اخلاق فاسد
rakes
بد اخلاق فاسد
rake
بد اخلاق فاسد
to go to the bad
فاسد شدن
vendable
پولکی فاسد
vendible
پولکی فاسد
Adegenerate ( decadent ) race .
نژاد فاسد
invalid sale
بیع فاسد
invalid contract
عقد فاسد
putrefactive
فاسد کننده
fox wood
چوب فاسد
corrupt
فاسد کردن
love alce
ادم فاسد
incorruptness
فاسد نشدگی
indecomposable
فاسد نشدنی
rankly
بطور فاسد
tainted
فاسد دارایکیفیتپائین
rotters
ادم فاسد
vitiate
فاسد شدن
vitiated
فاسد کردن
vitiated
فاسد شدن
vitiates
فاسد کردن
vitiates
فاسد شدن
vitiating
فاسد کردن
vitiating
فاسد شدن
ruin
فاسد کردن
ruining
فاسد کردن
ruins
فاسد کردن
vitiate
فاسد کردن
spoils
فاسد کردن
spoiling
فاسد کردن
rotter
ادم فاسد
viciously
بطور فاسد
invalid
نامعتبر فاسد
invalids
نامعتبر فاسد
to be off
[British E]
فاسد شدن
to be spoiled
فاسد شدن
spoil
فاسد کردن
spoiled
فاسد کردن
corrupts
فاسد کردن
disintegrate
فاسد شدن
disintegrates
فاسد شدن
corrosive
فاسد کننده
erode
فاسد شدن
erodes
فاسد شدن
eroding
فاسد شدن
heretics
فاسد العقیده
disintegrating
فاسد شدن
foxed
فاسد شده
heretic
فاسد العقیده
harlots
فاسد الاخلاق
corrupting
فاسد کردن
harlot
فاسد الاخلاق
eroded
فاسد شدن
putrefying
پوسیدن فاسد شدن
you will spoil the child
بچه را فاسد خواهیدکرد
The decay of the teeth .
فاسد شده دندانها
rancid
باد خورده فاسد
inquinate
فاسد یا پلید کردن
maladies
فاسد شدگی بیماری
malady
فاسد شدگی بیماری
nonperishable items
اقلام فاسد نشدنی
perishable
کالای فاسد شدنی
morbidly
بطور ناخوشی یا فاسد
deteriorating supplies
اماد فاسد شدنی
perishable
کالای فاسد شونده
perishable goods
کالاهای فاسد شدنی
consumable stores
مواد فاسد شدنی
deteriorating supplies
تدارکات فاسد شدنی
putrefied
پوسیدن فاسد شدن
putrefies
پوسیدن فاسد شدن
putrefy
پوسیدن فاسد شدن
scurvied
دارای خون فاسد
decayed
فاسد شدن تنزل کردن
spoilsman
تباه کننده فاسد سازنده
decay
فاسد شدن تنزل کردن
decaying
فاسد شدن تنزل کردن
Her morals are corruted .
اخلاقش فاسد شده است
decays
فاسد شدن تنزل کردن
ruining
از بین رفتن فاسد شدن
ruin
از بین رفتن فاسد شدن
crumblings
فاسد شده زوال یافته
bomb cemetery
محل تجمع بمبهای فاسد
putrescine
ماده سمی در گوشت فاسد
ruins
از بین رفتن فاسد شدن
To decay . To go bad .
فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
to have gone off
[British E]
فاسد شدن
[غذا]
[اصطلاح روزمره]
gangrene
فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
leaker
گلوله یا بمب شیمیایی فاسد یاخراب
cankerous
وابسته به اکله یا ماشرا فاسد کننده
necrotic
دارای بافت مرده یااستخوان فاسد
fixed supply
ذخیره معین کالای فاسد شدنی
antimateriel agent
عامل مخصوص فاسد کردن اماد
weather beaten
در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
to languish
فاسد شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
durable goods
کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
The rotten apple injures its neigbours.
<proverb>
یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
duff
سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
gamy
دارای بو و مزه گوشت شکارکه نزدیک فاسد شدن باشد
gamey
دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
How do I notice when the meat is off?
چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
sepsis
مسمومیت عفونی حاصله در اثر جذب باکتریهاومواد فاسد بخون
Best before:
تا این تاریخ مصرف شود :
[برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
To go bad . To rot . To spoilt .
خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
taint
ملوث کردن فاسد کردن
tainting
ملوث کردن فاسد کردن
taints
ملوث کردن فاسد کردن
worm eaten
سوراخ شده فاسد شده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
dry rot
پوسیدگی
[خشک و فاسد شدن الیاف پنبه که در اثر رشد قارچ بر روی لیف بوجود می آید. فرش هایی که در جای رطوبتی یا گرم و شرجی قرار دارند بیشتر در معرض این آسیب دیدگی هستند.]
go off
اب شدن فاسد شدن
perishable goods
کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com