Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (17 milliseconds)
English
Persian
perjure
گواهی دروغ دادن
perjures
گواهی دروغ دادن
perjuring
گواهی دروغ دادن
Other Matches
perjury
قسم دروغ گواهی دروغ
false witness
گواهی یاشهادت دروغ
perjury
سوگند شکنی گواهی دروغ
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
perjuring
شهادت دروغ دادن
perjure
شهادت دروغ دادن
perjures
شهادت دروغ دادن
testifies
گواهی دادن
deposing
گواهی دادن
witnessed
گواهی دادن
testifying
گواهی دادن
testify
گواهی دادن
witnesses
گواهی دادن
to bear testimony
گواهی دادن
depose
گواهی دادن
deposes
گواهی دادن
witness
گواهی دادن
testified
گواهی دادن
attests
گواهی دادن
to bear witness
گواهی دادن
attesting
گواهی دادن
bear testimony
گواهی دادن
attested
گواهی دادن
witnessing
گواهی دادن
speak well for
گواهی دادن
attest
گواهی دادن
bear witness
گواهی دادن
presaged
گواهی دادن بر خبردادن از
to give evidence before the court
در دادگاه گواهی دادن
presaging
گواهی دادن بر خبردادن از
presage
گواهی دادن بر خبردادن از
give evidence of
گواهی دادن در مورد
presages
گواهی دادن بر خبردادن از
perjurer
کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
depone
عزل نمودن گواهی دادن
to give evdience
گواهی دادن مدرک بودن از
testimonialize
گواهی نامه یا رضایت دادن
knight of the post
کسیکه معاشش ازگواهی دروغ دادن فراهم میشد
rouser
دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
fibbing
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbed
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fib
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibs
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
eyewitness
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate
گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eyewitnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
fibs
دروغ
false accusation
دروغ
falsity
دروغ
fable
دروغ
fibster
دروغ گو
fables
دروغ
equivocation
دروغ
fib
دروغ
perjurious
دروغ
fibbing
دروغ
untrue
دروغ
fibbed
دروغ
calumny
دروغ
lies
دروغ
falsehood
دروغ
lied
دروغ
lie
دروغ
false
دروغ
calumnies
دروغ
falsehoods
دروغ
prevaricates
دروغ گفتن
prevaricated
دروغ گفتن
lies
:دروغ گفتن
prevaricate
دروغ گفتن
prevaricating
دروغ گفتن
weasel
دروغ گفتن
weasels
دروغ گفتن
belie
دروغ گفتن
bunged
ساقی دروغ
bunging
ساقی دروغ
bungs
ساقی دروغ
to spin yarns
دروغ ساختن
A transparent (blatant)lie.
دروغ شاخدار
to invent stories
دروغ ساختن
belied
دروغ گفتن
equivocating
دروغ گفتن
fiction
وهم دروغ
fictitiousness
بخودبستگی دروغ
in reproof of lying
درنکوهش دروغ
lay to
دروغ گفتن
falseness
دروغ بودن
white lies
دروغ مصلحتآمیز
white lie
دروغ سفید
fictions
وهم دروغ
white lies
دروغ سفید
equivocates
دروغ گفتن
equivocated
دروغ گفتن
equivocate
دروغ گفتن
gab
دروغ گفتن
lied
:دروغ گفتن
false oath
سوگند دروغ
false oath
قسم دروغ
lie
دروغ گفتن
to tell a lie
دروغ گفتن
jack o' lantern
دروغ نور
to give the lie to
دروغ در اوردن
to lie in one's throat
دروغ شاخدارگفتن
taradiddle
دروغ کوچک
tarradiddle
دروغ کوچک
fairy tales
دروغ شاخدار
jactation
دعوی دروغ
bung
ساقی دروغ
swearword
قسم دروغ
disinformation
دروغ پراکنی
pathometer
دروغ سنج
fairy tale
دروغ شگفتانگیز
fairy tale
دروغ شاخدار
fairy tales
دروغ شگفتانگیز
it proved false
دروغ بود
it proved false
دروغ درامد
A pack of lies .
یک مشت دروغ
lie detector
دروغ سنج
belying
دروغ گفتن
leasing
دروغ گویی
falsehood
سخن دروغ
belies
دروغ گفتن
pseudologia fantastica
دروغ پردازی
falsehoods
سخن دروغ
whiff
دروغ گفتن
falsely
بطور دروغ
ruise
اخبار دروغ
thumper
دروغ شاخدار
they suspect him of lying
دروغ باومیبرند
jactitation
دعوی دروغ
to forge a lie
دروغ بافتن
pseudology
دروغ گویی
bouncer
دروغ بزرگ وفاحش
bouncers
دروغ بزرگ وفاحش
it sounds false
دروغ بنظر میرسد
to lie like a gasmeter
دروغ بزرگ گفتن
forswears
سوگند دروغ خوردن
forswear
سوگند دروغ خوردن
forswearing
سوگند دروغ خوردن
whiff
دروغ در چیزی گفتن
falsism
سخن دروغ و بی مزه
to swore falsely
سوگند دروغ خوردن
to forswear oneself
سوگند دروغ خوردن
he lied to me
بمن دروغ گفت
he tipped me the traveller
دروغ بمن گفت
perjuring
قسم دروغ خوردن
perjures
قسم دروغ خوردن
fabulously
بشکل افسانه یا دروغ
A white lie .
دروغ مصلحت آمیز
perjure
سوگند دروغ خوردن
perjure
قسم دروغ خوردن
perjures
سوگند دروغ خوردن
manswear
سوگند دروغ خوردن
white lie
<idiom>
دروغ مصلحت آمیز
white lie
دروغ مصلحت آمیز
plumper
دروغ صرف سقوط
he scorns to lie
از دروغ گفتن عاردارد
perjuring
سوگند دروغ خوردن
lie detector
دستگاه کشف دروغ
to persuade oneself
به خود دروغ گفتن
travellers tell fine tales
جهاندیده بسیارگوید دروغ
disbelieving
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
belies
دروغ دراوردن خیانت کردن
belied
دروغ دراوردن خیانت کردن
disbelieved
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
pseudologist
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
mythomania
جنون دروغ یا اغراق گویی
pseudologer
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
to scruple lying
از دروغ گفتن بیم داشتن
jactitation of marriage
دعوی دروغ نسبت به زناشویی
She is a habitual liar.
روی عادت دروغ می گوید
disbelieves
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
one or other of you lies
یکی از شما دو تن دروغ می گوید
disbelieve
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
belying
دروغ دراوردن خیانت کردن
forsworn
سوگند دروغ یاد کرده
he lied to my face
توی چشم من دروغ گفت
perjured
نقص عهد کرده دروغ
it seems to me he is lying
بنظرم میرسد دروغ میگوید
trump up
دروغ بافتن تهمت زدن
belie
دروغ دراوردن خیانت کردن
plumper
فربه کننده دروغ محض
certificate
گواهی
warrants
گواهی
warranting
گواهی
warranted
گواهی
warrant
گواهی
testimony
گواهی
attestation
گواهی
certificate
[official document]
گواهی
evidence
گواهی
certificates
گواهی
mark
گواهی
reference
[testimonial]
گواهی
report
گواهی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com