English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
piquancy گوشه داری طعنه امیزی
Other Matches
jest طعنه گوشه
jests طعنه گوشه
angularity گوشه داری
dude ranch گله داری واسب سواری وحشم داری
You deserve it. حق داری ( استحقاق آنرا داری )
statecraft کشور داری ملک داری
corners گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
eremitic گوشه نشینانه گوشه گیر
acute angle گوشه تیز گوشه تند
syncrasy هم امیزی
merges در هم امیزی
merge در هم امیزی
confluence هم امیزی
confluences هم امیزی
collapse capitalism فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
pigmentation رنگ امیزی
oppressiveness ستم امیزی
miraculousness اعجاز امیزی
colouring رنگ امیزی
colouration رنگ امیزی
polychromy رنگ امیزی
coloration رنگ امیزی
coloring رنگ امیزی
sociability مردم امیزی
riskiness مخاطره امیزی
sententiousness نصیحت امیزی
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
color wheel گردونه رنگ امیزی
fret رنگ امیزی کردن
flicker fusion frequency بسامد در هم امیزی سوسوها
frets رنگ امیزی کردن
instructiveness تعلیم امیزی بودن
offensiveness اهانت امیزی بدی
to blend colours زنگ امیزی کردن
lay in رنگ امیزی کردن
manhelper دستک رنگ امیزی
pallet knife ماله رنگ امیزی
manhelper چوب رنگ امیزی
color codig رنگ امیزی با علامت
colornig power قدرت رنگ امیزی
limn رنگ امیزی کردن
bovarism در هم امیزی خیال و واقعیت
boot topping رنگ امیزی خط ابخور
binocular fusion در هم امیزی دید دو چشمی
binaural fusion در هم امیزی شنود دو گوش
bepaint رنگ امیزی کردن
bring off به نتیجه موفقیت امیزی رسیدن
hyperbolize بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
ham بطور اغراق امیزی عمل کردن
garnishing رنگ امیزی کردن برای استتار
by the holy poker سوگند شوخی امیزی است چون به انروزهای غریب ومانندان
palette لوحه سوراخ دار بیضی یامستطیل مخصوص رنگ امیزی نقاشی
palettes لوحه سوراخ دار بیضی یامستطیل مخصوص رنگ امیزی نقاشی
jearingly به طعنه
scoffed طعنه
torpe طعنه
jear طعنه
scoffing طعنه
jeering طعنه
scoffs طعنه
ironist طعنه زن
ironic طعنه زن
taunts طعنه
scoff طعنه
sikt طعنه
railer طعنه زن
jearer طعنه زن
giber طعنه زن
jeered طعنه
taunt طعنه
jeers طعنه
taunted طعنه
taunting طعنه
iron ical طعنه زن
innuendo طعنه زدن
ironies طعنه
sarcasm طعنه
satirically به طعنه
irony طعنه
snooker طعنه زن
jeer طعنه
chiaroscuro نوعی نقاشی که فقط با سیاه روشن وبدون رنگ امیزی انجام میشود
jeering طعنه زدن
sarcastic <adj.> طعنه آمیز
jeered طعنه زدن
jeer طعنه زدن
biting طعنه امیز
needle طعنه زدن
jear طعنه زدن
ironical طعنه امیز
needling طعنه زدن
ironical <adj.> طعنه دار
gibingly به طعنه و استهزاء
sarcastic <adj.> طعنه دار
wry <adj.> طعنه دار
needled طعنه زدن
ironic <adj.> طعنه دار
jeers طعنه زدن
satires طعنه سخریه
wry <adj.> طعنه آمیز
ironical <adj.> طعنه آمیز
ironic <adj.> طعنه آمیز
sarcastic طعنه امیز
sardonic طعنه امیز
ironic طعنه امیز
satire طعنه سخریه
sardonically طعنه امیز
nippy طعنه امیز
iron ical طعنه امیز
ironically از روی طعنه
rail سرکوفت طعنه
needles طعنه زدن
bitter جگرسوز طعنه امیز
quipping مزه ریختن طعنه
quipping لطیفه طعنه زدن
quips لطیفه طعنه زدن
quips مزه ریختن طعنه
quipped لطیفه طعنه زدن
quipped مزه ریختن طعنه
bitterest جگرسوز طعنه امیز
quip لطیفه طعنه زدن
bobs سرزنش یا طعنه شوخی
jape طعنه فریب دادن
bob سرزنش یا طعنه شوخی
sarcastically بطور طعنه یا کنایه
bobbing سرزنش یا طعنه شوخی
jest کردار طعنه زدن
sarcasm سخن طعنه امیز
jests کردار طعنه زدن
quip مزه ریختن طعنه
nippingly بطور زننده یا طعنه امیز
It is very gracious of you . لطف فرمودید ( درمقام طعنه )
taunts شماتت کردن طعنه زدن
taunting شماتت کردن طعنه زدن
invection سخن حمله امیز طعنه
taunted شماتت کردن طعنه زدن
taunt شماتت کردن طعنه زدن
sikt شوخی طعنه امیز کردن
gibe سخن طعنه امیز گفتن
heckle بباد طعنه گرفتن شانه
heckled بباد طعنه گرفتن شانه
heckles بباد طعنه گرفتن شانه
heckling بباد طعنه گرفتن شانه
capitalism کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
backhanded با پشت دست نوشته شده چپ طعنه امیز
May I trouble you to pass the salt please. ممکن است بی زحمت حرف نزنی ( درمقام طعنه )
fuchsin رنگ قرمز مایل به ابی که برای رنگ امیزی پشم وابریشم وچرم بکا رمیرود
fuchsine رنگ قرمز مایل به ابی که برای رنگ امیزی پشم وابریشم وچرم بکا رمیرود
bigamy دو زن داری
grittiness شن داری
wet storage تر داری
blind man's buff از من داری
tensility کش داری
vigil شب زنده داری
angularity زاویه داری
leasing اجاره داری
dry storage خشک داری
stigmatism خال داری
vigils شب زنده داری
leasehold اجاره داری
tenancy اجاره داری
Exchequer خزانه داری
anti capitalist ضد سرمایه داری
capitalism سرمایه داری
angulation زاویه داری
night waking شب زنده داری
wakefulness شب زنده داری
tenure اجاره داری
bursary خزانه داری
fisk خزانه داری
pernoctation شب زنده داری
trusteedhip امانت داری
menage خانه داری
thrift خانه داری
quartermaster سررشته داری
treasurership خزانه داری
quartermasters سررشته داری
treasury general خرانه داری کل
treasury خزانه داری
trusteeship امانت داری
wake شب زنده داری
waked شب زنده داری
wakes شب زنده داری
viscosity شیره داری
abstinence;or abstinency خود داری
fasting روزه داری
refusals خود داری رد
refusal خود داری رد
non commital خود داری
incumbency عهده داری
tresury general خزانه داری کل
lucubration شب زنده داری
serrulation دندانه داری
rhythmicity نواخت داری
house work خانه داری
slaveholding برده داری
cellarge حق انبار داری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com