Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
I dont remember ( recall ) .
یادم نیست
Search result with all words
I cant remember her name .
اسمش یادم نیست ( نمی آید )
Other Matches
it escaped my memory
یادم رفت
i recollect having seen him
یادم می اید که او رادیدم
It escaped me.
آن یادم نمی آید .
I had completely forgotten .
هیچ یادم نبود
If I dont forget .
اگر یادم بماند ( نرود)
I remembered to post the letters .
یادم بود که نامه ها را پست کنم
I dont quite remembered to post (mail)your letter.
کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparent
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
he is not of our number
از ما نیست
isn't
نیست
auxiliary
نیست
it is well enough
بد نیست
It's not new.
نو نیست.
secondary
نیست
storage
می نیست
aint
نیست
he takes no notice of it
نیست
Plug and Play
یچ نیست
auxiliaries
نیست
temporary storage
می نیست
sacred cow
<idiom>
چارهای نیست
thereis no end to it
انراپایانی نیست
it is unnecessary
لازم نیست
ought not
شایسته نیست
it is unsuitable
مناسب نیست
static
که پویا نیست
dont mention it
چیزی نیست
It is not advisable . It is inexpedient.
صلاح نیست
no matter
چیزی نیست
no object
چیزی نیست
no sweat
<idiom>
مشکلی نیست
there is no hurry
شتابی نیست
that depends
معلوم نیست
it is not in good workingorder
دایر نیست
It is all right . It is o. k.
طوری نیست
that is not it
این نیست
close the door please
اگرزحمت نیست
cold is merely privative
گرما نیست
inextinct
نیست نشده
that is wrong
درست نیست
Such is not the case . That is not so.
اینطور نیست
it is nothing out of the way
غریب نیست
no wonder
<idiom>
تعجبی نیست
the ice is treach erous
یخ محکم نیست
there is no hurry
عجلهای نیست
to make no mention of
ذکری از ان نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it .
مردش نیست
my health is tolerable
حالم بد نیست
he knows a thing or two
بی تجربه نیست
it's only me
کسی نیست
he is rather i. than sick
ناخوش نیست
he is not willing to go
نیست برود
It cant be helped.
چاره ای نیست
he is out of huomor
سر دماغ نیست
He goes on and on . He is most persistent .
ول کن معامله نیست
i do not have it in me
از من ساخته نیست
if you please
اگرزحمت نیست
Nevermind!
مهم نیست !
There is nothing wrong with you . You are all right .
هیچیت نیست
it is not half bad
هیچ بد نیست
he is out of huomor
سر خلق نیست
he is out of his senses
بهوش نیست
It's not new.
جدید نیست.
it is immaterial
چیزی نیست
he is a bad husband
صرفه جو نیست
he is not in it
داخل نیست
you are written
حق با شما نیست
he has nothing in him
کسی نیست
it lies beyond his competence
در صلاحیت او نیست
it has escaped my remembrance
یاد نیست
no trouble
زحمتی نیست
There is no hot water
آب گرم نیست.
needn't
لازم نیست
nihilism
نیست انگاری
it needs not
لازم نیست
no hurry
عجلهای نیست
he is none of my friends
او از دوستان من نیست
niet le fait
کار او نیست
This isn't mine.
این مال من نیست.
wronging
پیام صحیح نیست
wrong
پیام صحیح نیست
it tells its own tale
نیازمند به توضیح نیست
This isn't fresh.
این تازه نیست.
wrongs
پیام صحیح نیست
that is no great work
کار بزرگی نیست
This isn't clean.
این تمیز نیست.
it is unsatisfactory
رضایت بخش نیست
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
he is nod
اهل انظباط نیست
he is not of that stamp
ازان جنس نیست
he is not willing to go
مایل برفتن نیست
it does not befit me to
شایسته من نیست که مرانشاید که
he is unable to speak
قادربسخن گفتن نیست
he is unequal to the task
مرد اینکار نیست
it does not befit his state
در خور شان او نیست
It is not known yet . It is not settled yet .
هنوز معلوم نیست
i am out of sorts
حالم خوب نیست
i am out of sorts
خلقم بجا نیست
isn't he there
ایا او اینجا نیست
is it not
ایا چنین نیست
i dont care a pin
مرا پروایی نیست
iam pretty well
نسبه حالم بد نیست
if you dont object
اگر مانعی نیست
he is indisposed to go
اماده رفتن نیست
he is indisposed to go
مایل نیست برود
an illegible writing
خطی که خوانا نیست
it is not very hard
چندان سخت نیست
it is not subject to review
دران روا نیست
it is inadvisable to say that
گفتن ان مصلحت نیست
it is not a to go tncre
رفتن انجامصلحت نیست
it is not a picnic
کار اسانی نیست
it is never the worse
دیگر بدتر که نیست
it is never the worse
هیچ بدتر نیست
clara
هدف موجود نیست
it is inadvisable to say that
گفتن ان مقتضی نیست
you're telling me
<idiom>
احتیاج نیست به من بگی
The scales are not even .
ترازو میزان نیست
He is a quitter .
مرد میدان نیست
it is beyond retrieve
جبران پذیر نیست
it goes without saying
محتاج بذکر نیست
it goes without saying
نیازمند بگفتن نیست
The subject under discrssion .
موضوعی که مطرح نیست
He is nobody. He is a nonentity.
داخل آدم نیست
there is no question but that.
شکی نیست که) .00000
There is no room for doubt.
جای تردید نیست
There is no reason (cause) for worry (concern)
جای نگرانی نیست
the house is occupied
خانه خالی نیست
that is taken for granted
محتاج بدلیل نیست
that is not the word for it
لغتش این نیست
that is not the question
موضوع این نیست
that is not the case
مطلب چنین نیست
He does not belong here.
جای ؟ واینجا نیست
that is not my a
این کارمن نیست
oughtn't
نبایستی شایسته نیست
this is not fair
این انصاف نیست
that is not fair
این انصاف نیست
He is not to blame for this.
تقصیر او
[مرد ]
نیست.
thereis no end to it
انتهای برای ان نیست
to put out of the way
سربه نیست کردن
It is not fair that . . .
آخر انصاف نیست که …
She is romantically inclined. She i8s game.
از دو حال خارج نیست
used
آنچه جدید نیست
His honest is beyond question.
دردرستی اوحرفی نیست
you need not fear
لازم نیست بترسید
unwanted
آنچه لازم نیست
There's more to come.
<idiom>
این همش نیست.
lightweight
آنچه سنگین نیست
lightweights
آنچه سنگین نیست
It cant be all that bad.
نه بابا اینقدر هم بد نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn.
عین خیالش نیست
It is beyond repair. It cannot be put right.
درست شدنی نیست
It might be a good idea for you to come .
بد نیست شما هم بیایید
I cant help it. It is beyond my control.
دست خودم نیست
I dont have the slightest(faintest)idea.
روحم خبردار نیست
There are plenty of other fish in the sea.
<idiom>
<proverb>
آدم قحطی نیست.
no one is here
هیچکس اینجا نیست
needle point to say
لازم نیست بشمابگویم که
needle point to say
احتیاج بگفتن نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle .
قابل نوشیدن نیست
It is nothing to speak of .
چیز قابلی نیست
means are not a
وسایل فراهم نیست
there is no mistaking
جای اشتباه نیست
She couldnt care less . she is totally unconcerned .
عین خیالش نیست
It cannot be trifled with . It is no joking matter.
شوخی بردار نیست
that in nothing to me
پیش من چیزی نیست
that is no bed of roses
اش دهن سوزی نیست
That's not so!
داستان اینطوری نیست!
rast
هیج همچوچیزی نیست
It is not economical.
مقرون به صرفه نیست.
no reply necessary
[NRN]
نیازی به پاسخ نیست.
It is not possible ( feasible , practicable) .
اینکار عملی نیست
She takes no thought for tomorrow .
بفکر فردایش نیست
It is not to your advantage.
مقرون بصرفه نیست
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
It doesnt meet the present day requirments(needs).
جوابگوی احتیاجات امروزی نیست
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing.
ابدا"چنین چیزی نیست
it does not befit his state
لایق مقام یا وضع او نیست
She is not mindful of her social position ( status ) .
متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
He is incorrigible.
آدم اصلاح پذیری نیست
Money doesnt grow on trees.
پول که علف خرس نیست
It is pretty(fairly)second rate.
همچنین چیز مهمی نیست
He is a mediocre musician .
موسیقی دان پرمایه یی نیست
not a patch on
به هیچ طرف مقایسه نیست با
The mountain peak is not in sight.
قله کوه پیدا نیست
Anyway it is none of his business.
تازه اصلابه او مربوط نیست
The badness of the climate is immaterial.
بدی آب وهوا مطرح نیست
The shirt doesnt fit me.
این پیراهن اندازه ام نیست
it is toolate.to go
دیگر موقع رفتن نیست
He cant count yet.
هنوز شمردن بلد نیست
My voice is not clear today.
صدایم امروز صاف نیست
It is not advisable for you to take up issue with me (take me on).
صلاحت نیست با من طرف بشوی
not at all
هیچ همچو چیزی نیست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com