Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English
Persian
ambuscade
یکدسته نظامی کمین کرده
Other Matches
ranker
افسر سربازی کرده نظامی حرفهای
lurking
جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurked
جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurk
جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurks
جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
perdu or due
درحال کمین کمین کنان
covey
یکدسته کبک
decks
یکدسته ورق
deck
یکدسته ورق
decked
یکدسته ورق
kingpin
شخص مهم در میان یکدسته
militarism
روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facings
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facing
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
manoeuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminal command
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
maneuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminal
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminals
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file
صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government
حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel
چانل نظامی مجرای نظامی
military impedimenta
شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
army terminals
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
minimal
کمین
raids
کمین
awaited
در کمین
awaits
در کمین
forestall
کمین
forestalled
کمین
forestalls
کمین
ambush
کمین
ambushed
کمین
ambushes
کمین
minimally
کمین
raid
کمین
ambuscade
کمین
raided
کمین
raiding
کمین
ambushing
کمین
awaiting
در کمین
on the lurk
در کمین
await
در کمین
lurking
کمین کردن
perdu
درحال کمین
lurked
کمین کردن
lurk
کمین کردن
waylays
کمین کردن
waylaying
کمین کردن
insidiate
در کمین نشستن
waylay
کمین کردن
waylaid
کمین کردن
snipers
کمین کردن
lurks
کمین کردن
lurking place
کمین گاه
stalk
کمین کردن
stalked
کمین کردن
stalking
کمین کردن
stalks
کمین کردن
ambuscade
کمین گاه
perdue
درحال کمین
scupper
کمین کردن
scuppered
کمین کردن
scuppering
کمین کردن
scuppers
کمین کردن
night interception
کمین شبانه
lurkingly
کمین کنان
sniper
کمین کردن
ambush
کمین کردن
ambushing
در کمین نشستن
ambushing
کمین کردن
ambushes
در کمین نشستن
ambushes
کمین کردن
minimal function
تابع کمین
minterm
کمین لفظ
ambushed
در کمین نشستن
ambushed
کمین کردن
to lie in a
کمین کردن
to lie in w
کمین کردن
insidiate
کمین کردن
ambush
در کمین نشستن
strike force
نیروی کمین یا ضربت
raiding party
قسمت مامور کمین
still hunting
شکار باروش در کمین نشستن
sneak raid
کمین سریع تک برق اسا
ambuscade
دام محل اجرای کمین
sniped
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipes
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipe
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniping
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
court martial
محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
martial law
مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
hand salute
سلام نظامی دادن سلام نظامی
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
foreign military sales
فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
bouffant
پف کرده
puff pastry
پف کرده
puffy
<adj.>
پف کرده
unconscious
غش کرده
i am 0 rials out of pocket
کرده ام
unconsciously
غش کرده
off the trail
پی گم کرده
gelid
یخ کرده
infusion
دم کرده
turgid
<adj.>
پف کرده
infusions
دم کرده
bloat
پف کرده
tumid
<adj.>
پف کرده
puffed out
<adj.>
پف کرده
souffle
پف کرده
souffles
پف کرده
soufflTs
پف کرده
beastby
کرده
puffed
<adj.>
پف کرده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
sweated
عرق کرده
swollen
اماس کرده
fled
فرار کرده
purified
پاک کرده
enrooted
ریشه کرده
iced
خنک کرده
risen
طلوع کرده
refined
تمیز کرده
rooted
ریشه کرده
tumid
<adj.>
باد کرده
swollen
ورم کرده
puffed out
<adj.>
باد کرده
unruffled
ارام کرده
fubsy
قوز کرده
fretty
اماس کرده
turgid
<adj.>
آماس کرده
picked
پاک کرده
fecit
درست کرده
farthingale
دامن پف کرده
chose
انتخاب کرده
farcie
دلمه کرده
farci
دلمه کرده
tumid
<adj.>
آماس کرده
whey
شیرچرخ کرده
protuberant
باد کرده
begotten
تولید کرده
tumid
اماس کرده
fucate
رنگ کرده
mistaken
اشتباه کرده
tumescent
ورم کرده
billowy
باد کرده
deep-rooted
ریشه کرده
indrawn
جذب کرده
puffed
<adj.>
آماس کرده
full grown
رشدکامل کرده
full-grown
رشدکامل کرده
baggily
بطورباد کرده
restrained
لگام کرده
tinned
قوطی کرده
wedded
ازدواج کرده
bendon
نیت کرده
blubbery
ورم کرده
blown
ورم کرده
began
شروع کرده
puffed out
<adj.>
آماس کرده
airless
گرفته یا دم کرده
sawn
اره کرده
puffy
<adj.>
آماس کرده
grown
رشد کرده
clarified
صاف کرده
self taught
تحصیل کرده
beheld
مشاهده کرده
turgid
<adj.>
باد کرده
pulled
خشک کرده
painted
رنگ کرده
strained
صاف کرده
ventricular
باد کرده
warm infusion
چیز دم کرده
deep rooted
ریشه کرده
fried
سرخ کرده
bunged up
باد کرده
smoothfaced
صاف کرده
worked
[been successful]
<past-p.>
کار کرده
it is very easily done
کرده میشود
inwrought
از تو کار کرده
grown-up
رشد کرده
carpeted
فرش کرده
puffed out
<adj.>
ورم کرده
puffy
<adj.>
ورم کرده
intumescent
اماس کرده
educated
تحصیل کرده
grown-ups
رشد کرده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com