English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
b ی معادل عدد 11 در مبنای دهدهی
Search result with all words
e عدد در مبنای شانزده معادل عدد دهدهی 14
Other Matches
double dabble روش تبدیل اعداد دودویی به معادل دهدهی
foxing شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
foxes شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
fox شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
k به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
excesses کدی که اعداد دهدهی به صورت معادل دودویی نمایش داده می شوند و سه واحد بزرگتر ازعدد است
excess کدی که اعداد دهدهی به صورت معادل دودویی نمایش داده می شوند و سه واحد بزرگتر ازعدد است
dogging شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 31است و به شکل D نوشته میشود
dog شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 31است و به شکل D نوشته میشود
dogs شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 31است و به شکل D نوشته میشود
c رقمی در سیستم عدد نویسی مبنای شانزده که متنافر باعدد 21 در سیستم دهدهی است نام یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که مناسب برای حل مسائل است
decimal کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimals کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
datum point نقطه مبنای مختصات شبکه ایستگاه مبنای نقشه برداری
time base ایستگاه مبنای اندازه گیری زمان مبنای زمانی
marginal cost pricing قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
datum سطح اب دریا سطح مبنای ارتفاع در نقشه برداری سطح مبنای مختصات
geodetic datum سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
datum error اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
false origin مبنای مختصات فرضی مبنای فرضی
map plane سطح مبنای تراز نقشه مبنای تراز نقشه
height datum سطح مبنای سنجش ارتفاع سطح مبنای ارتفاع
decimal code کد دهدهی
decimal دهدهی
decimals دهدهی
complementing مکمل دهدهی
decimal system سیستم دهدهی
decimal numeral رقم دهدهی
decimal number عدد دهدهی
decimal coinage مسکوکات دهدهی
decimal notation نمادسازی دهدهی
complements مکمل دهدهی
decimal digit رقم دهدهی
complemented مکمل دهدهی
complement مکمل دهدهی
packed decimal دهدهی فشرده
nine's complement مکمل دهدهی
decades دوره ده ساله دهدهی
binary coded decimal دهدهی به رمز دودویی
binary to decimal conversion تبدیل دودوئی به دهدهی
coded decimal رقم دهدهی رمزی
decimals رقم دهدهی اعشاری
decimalization تبدیل به سیستم دهدهی
decade دوره ده ساله دهدهی
decimal number system سیستم اعداد دهدهی
decimal رقم دهدهی اعشاری
decimal digit ارقام دستگاه دهدهی
repeating decimal number عدد دهدهی تکراری
decimal to binary conversion تبدیل دهدهی به دودوئی
k 0001 در نمایش دهدهی
decimal notation نشان گذاری دهدهی
dewey decimal رده بندی دهدهی دیویی
coded decimal number عدد دهدهی کدگذاری شده
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
decimal to octal conversion تبدیل دهدهی به هشت هشتی
decimal to hexadecimal conversion تبدیل دهدهی به شانزده شانزدهی
asterisk پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
naturals نمایش ارقام دهدهی به صورت الگوبیتی
packs دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
natural نمایش ارقام دهدهی به صورت الگوبیتی
pack دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
cyclic کد حلقهای که مربوط به اعداد دهدهی میشود
asterisks پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
hexadecimal مبنای 61
ternary در مبنای سه
decimal ریاضیات و نمایش اعداد با استفاده از سیستم دهدهی
decimals ریاضیات و نمایش اعداد با استفاده از سیستم دهدهی
sentience مبنای حس وحساسیت
rationale مبنای کار
datum line خط مبنای سنجش
troop basis مبنای یکان
basic of issue مبنای توزیع
data base مبنای اطلاعات
tax base مبنای مالیاتی
computer based بر مبنای کامپیوتر
fire base مبنای اتش
binary number system سیستم مبنای دو
base of fire مبنای اتش
ternary سه مبنایی در مبنای سه
unit of issue مبنای توزیع
refrence مبنای مقایسه
fuselage refrence line خط مبنای بدنه
on trust بر مبنای اعتبار
force basis مبنای یکان
fixed radix با مبنای ثابت
number base مبنای عددی
ration basis مبنای جیره
mobilization base مبنای بسیج
monetary base مبنای پولی
redundant code یک مقدار دهدهی کدشده به باینری با یک بیت اضافی تست
altitude separation حد سطوح مبنای ارتفاع
base reserves اماد مبنای ذخیره
force basis یکانهای مبنای هر قسمت
datum sweeping mark علامت مبنای روبش
wartime load بار مبنای ناو
basic of issue مبنای واگذارکردن اقلام
mission load بار مبنای عملیاتی
datum plane سطح مبنای اب دریا
datum plane سطح مبنای ارتفاع
software base مبنای نرم افزار
ratio decidendi مبنای اصلی تصمیم
troop basis مبنای واگذاری یکان
computed goto جهش بر مبنای محاسبه
meteorological datum plane ایستگاه مبنای هواسنجی
ruled based deduction استنباط بر مبنای مقررات
chart datum مبنای عمق نقشه
basic tactical unit یکان مبنای تاکتیکی
fire support base مبنای پشتیبانی اتش
hydrographic datum سطح مبنای اب نگاری
ten's complement عددی که با افزودن یک به متمم نهم یک عدد دهدهی به دست آید
bcd نمایش ارقام دهدهی به صورت الگویی از چهار رقم دودویی
hydrographic datum سطح مبنای تعیین ارتفاع اب
reference number اعداد مبنای نشانه روی
ration basis مبنای محاسبه جیره غذایی
production base مبنای تولید یا تولیدات ملی
plane of fire سطح مبنای مسیر تیراندازی
keypad و 0 تا 9 برای اعداد 0 در مبنای شانزده
color carrier reference فاز مبنای حامل رنگ
peak load pricing قیمت گذاری بر مبنای بارحداکثر
line of site خط تراز یا مبنای افق توپ
altitude datum سطح مبنای ارتفاع سنجی
base of operations پایگاه عملیاتی مبنای عملیات
basic load بار مبنای مهمات یا وسایل
time preference theory of interest نظریه بهره بر مبنای رجحان زمانی
denary notation سیستم عددی در مبنای ده با استفاده از اعداد 0 تا 9
master menu لیست مبنای جیره غذایی اصلی
pay grade ضریب ثابت حقوق یا مبنای حقوقی
ration scale مقیاس یا مبنای محاسبه جیره غذایی
ambulance basic relay post پست مبنای کنترل ستون امبولانسها
tabbing تنظیم یک ستون از اعداد به طوری که نقاط دهدهی عمودی قرار گرفته اند
keypad وسیله ورودی که مجموعهای از کلیدهای رقم دهدهی وکلیدهای مخصوص را بکارمی برد
current purchasing power حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
underconsumption theory of نظریه دور تجاری بر مبنای مصرف ناکافی
gyro plane سطح مبنای ژیروسکوپی یاهدایت خودکار ناو
base logistical command یکان مبنای لوجستیکی فرماندهی لجستیکی پایگاه
stare decisis قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
hexadecimal notation نمایش بخشی از حافظه در مبنای شانزده تایی
marginal productivity theory of نظریه توزیع بر مبنای بهره وری نهائی
rectification تصحیح سند بر مبنای قصد واقعی طرفین
hex نمایش بخشی از حافظه در مبنای شانزده تایی
opportunism بر مبنای نفع شخصی تغییر عقیده دادن
an unprincipled conduct رفتاریکه مبنای اخلاقی صحیحی نداشته باشد
parametric estimate براوردی که بر مبنای در نظرگرفتن متغیرها انجام میشود
majority rule شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
prosyllogism قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد
packs ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
numeric keypad یک وسیله ورودی که مجموعهای از کلیدهای رقم دهدهی وکلیدهایی با عملکرد مخصوص را استفاده میکند
pack ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
equity اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
equities اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
hexadecimal notation صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای مبنای شانزده باشد
hex صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای مبنای شانزده باشد
equivalent معادل
equivalents معادل
equipollent معادل
ntamount معادل
tantamount معادل
assessor معادل assesor
equalises معادل کردن .
equivalence gate دریچه معادل
equivalence معادل بودن
equalised معادل کردن .
b معادل با بایتها
equalising معادل کردن .
equivalent circuit مدار معادل
equivalent service rounds گلوله معادل
equivalent weight وزن معادل
kilo معادل هزار
kilos معادل هزار
date labourer معادل daysman
menaced معادل blackmail
menaces معادل blackmail
expilation معادل robbery
grade equivalent معادل کلاسی
equalizing معادل کردن .
counterclaim معادل set-off
equalizes معادل کردن .
equalized معادل کردن .
equalize معادل کردن .
egalitaire معادل equalitarianism
order of the day معادل agenda
modify معادل adapt
parity معادل بودن
deception معادل cheat
deceptions معادل cheat
memorials معادل memorandum
memorial معادل memorandum
t equivalent circuit مدار معادل " T "
equivalent area سطح معادل
reinsurance معادل re-assurance
reformists معادل reformer
reformist معادل reformer
modifying معادل adapt
equal دقیقاگ معادل
equaling دقیقاگ معادل
equalled دقیقاگ معادل
equalling دقیقاگ معادل
equals دقیقاگ معادل
modifies معادل adapt
writing obligatory معادل bond
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com