Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
Dont breathe a word!
هیچی نگه!
Other Matches
Be carfull not to breathe a word .
مواظب باش نفست درنیاید
I dont believe a word of it ! A likely story ! Tell that to the marines!
تو گفتی ومنهم باور کردن !
Dont be upset . Dont lose your temper . Keep calm(cool).
خونت را کثیف نکن ( خونسرد باش )
Dont confuse the issue . Dont get it all mixed up .
شلوغش نکن
Dont spin such yarns . Dont tell lies.
دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
I dont know ( dont have the faintest idea) where the hell she has gone .
نمی دانم کدام گوری رفته است
Dont worry. Cheer up. Dont fret so much.
غصه نخور
Dont kid yourself . dont delude yourself.
بیخود دلت را خوش نکن
You dont seem to be with it . You dont know the half of it .
تو کجای کاری
to breathe out
دم برآوردن
breathe
دم زدن
breathe
نفس کشیدن استنشاق کردن
To breathe ones last .
نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
to breathe ones last
نفس اخر راکشیدن
to breathe in
دم فرو بردن
to breathe after
آرزو کردن
to breathe out air
دم براوردن
to breathe a horse
استراحت کردن به اسب
to breathe in air
دم فرو بردن
to breathe one's simplicity
بسادگی کسی اشکار شدن
Dont be long. Step on it . Dont take long over it . Get a move on.
طولش نده (زود باش )
His word is his bond. HE is a man of his word.
حرفش حرف است
He is a man of his word . He is as good as his word .
قولش قول است
dont
نمودن
Dont ever come here again.
دیگر هیچوقت پایت را اینجا نگذار.
[اینجا نیا.]
We dont know what become of him.
نمی دانیم چه؟ بسر ؟ آمد
Dont try to get out of it.
سعی نکن اززیرش دربروی
dont
طی کردن گذرانیدن
dont
بپایان رسانیدن
Dont let on that you know.
بروی خودت نیاور که موضوع رامیدانی
I dont exactly know.
درست نمی دانم
Why dont you come off it!
چرا دست بردار نیستی !
You dont mean that ! you dont say !
نه با با ! ( جدی میگه ؟)
Is that so ? You dont say.
نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
dont
کردن
I dont know what became of him .
نمی دانم چه بسرش آمد
I dont know and I dont want to know .
نه می دانم ونه می خواهم بدانم
I dont know what is what.
نمی دانم چی به چیه
Is that so ?You dont say.
چه میگه ( جدا"اینطور است )
What is all this ? I dont get it .
نفهمیدم ( چی شد ) !
i dont meant it
مقصودی ندارم
I dont mean to intrude .
قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
i dont care a d.
مرا هیچ پروایی نیست
dont mention it
اهمیت ندارد
dont mention it
چیزی نیست
dont care
بی تقاوت
Dont brag about doing this and that .
اینقدر نگه فلان وچنان ( بهمان ) می کنم
Why do you want to know ? dont be nosy.
می خواهی چه؟کنی بدانی ؟
I dont wish ( want ) to malign anyone .
میل ندارم بد کسی را بگویم
Dont listen to him .
به حرف اوگوش نکن ( نده )
i dont meant it
جدی نگفتم
We dont have it in stock .
این جنس موجود نیست ( نداریم )
i dont want to be rushed
من نمیخواهم کار سرم بریزند
If I dont forget .
اگر یادم بماند ( نرود)
if you dont object
اگر بدتان نمیاید
if you dont object
اگر مانعی نیست
Dont you dare tell anyone .
مبادا بکسی بگویی
Dont be sI'lly .
خودت را لوس نکن
please dont forget it
خواهش دارم فراموش نکنید
So dont try to device yourself .
سعی نکن خودت را گول بزنی
dont you thouchit
مبادابه ان دست بزنید
I dont smoke at all.
اهل دود نیستم ( دخانیات استعمال نمی کنم )
How come we dont see you more pften?
چطور دیگه زیاد تورانمی بینم ؟
Am I not right?dont you agree with me ?
درست می گه یا نه ؟
Why dont you leave me alone?
از جان من چه می خواهی ؟
If you dont mind my saying.
اگر از حرفم بدتان نیاید
Dont get my back up.
نگذار آنرویم (روی سگه ) بالا بیاد
Does it matter if I dont come ?
اشکالی دارد اگرنیایم ؟
Dont mention it . You are welcome.
اختیار دارید (درمقام تعارف )
Dont confuse me.
حواسم را پرت نکن
Dont stand on ceremony.
تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
i dont care a pin
هیچ بمن مربوط نیست
I am down and out . I dont know where my next meal is coming for .
برای نان شب معطل مانده ام
Dont spoil the child .
بچه را خراب نکنید (لوس نکنید )
Dont spoil your appetite .
اشتهایم را خراب نکن ( کور نکن )
Dont be a fool(an ass)
خر نشو ( عاقل با ش)
Dont count (bank)on me.
روی من حساب نکنید
Dont make so much noise.
اینقدر سروصدانکن
I wI'll fall behind with everything if I dont try hard .
اگر تلاش نکنم از کار وزندگه با زمی مانم
Dont let yourself get into bad habits.
به چیز های بد خودت راعادت نده
I dont remember ( recall ) .
یادم نیست
Dont stint the food .
سر غذااینقدر گه ابازی درنیاور
I dont have time to go to the movies .
فرصت نمی کنم به سینما بروم
Dont meddle in my affairs .
درکارهای من فضولی نکن
I am counting(relying) on you, dont let me down.
روی تو حساب می کنم نگذار آبرویم برود
Dont talk to all and sundry.
با این وآن صحبت نکن
Dont rely on probabilities.
روی احتمالات متگی نباشید
I'll eat my hat if I dont do it .
اگر اینکار رانکردم اسمم راعوض می کنم
I dont like such remarks one bit .
از این حرفها هیچ خوشم نمی آید
Why dont you join our group. ?
چرا به جمع ما نمی آیی ؟
Dont sidetrack the issue.
خودت را به کوچه علی چپ نزن ( وانمود به ندانستن )
i dont care a pin
مرا پروایی نیست
i dont care a snap
مرا هیچ پروایی نیست
Dont be late for work.
دیر سر کار نیایی (سر وقت بیایی )
I dont mind the cold .
از سرما ناراحت نمی شوم
dont care a rap
ذرهای باک نداشته باشید
Dont break that branch off.
آن شاخه رانشکن
dont care a rap
هیچ پروا نداشته باشید
Dont provoke me to talk.
دهانم را باز مکن!
The husband and wife dont get on together.
زن وشوهر باهم نمی سازند
I dont have an earthly chance.
کمترین شانس راروی زمین ندارم
His bowels dont move.
شکمش کار نمی کند
i dont care a rush
مرا هیچ پروایی نیست
Such things just dont interest me.
توی این خطها نیستم
The doctors dont think she wI'll live.
پزشکان امیدی به زنده ماندن اوندارند
These shoes dont fit me.
زنگ مدرسه خورده
A thing you dont want is dear at any price.
<proverb>
چیزى را که نخواهى ,با هر قسمتى برایت گران است.
Dont forget to wind up your watch .
یادت نرود ساعتت راکوک کنی
Dont let the grass grow under your feet.
نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
We dont have qualified personnel in this company.
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
Dont leave off tI'll tomorrow what you can do today .
کار امروز به فردا مگذار (میفکن )
I dont have the slightest(faintest)idea.
روحم خبردار نیست
Shut up ! dont inter fere .
فضولی موقوف !
Vegetables dont agree (disagree)with me .
سبزیجات به من نمی سازد
Dont neglect writing to your mother .
ازنوشتن نامه بمادرت غافل نشو
I dont feel like work today.
جویای حال ( احوال ) کسی شدن
Dont count your chickens before they are hatched.
جوجه ها راآخر پائیز می شمارند
Dont swim on a full stomach .
روی شکم شنا نکن
Dont move . Hold it. Keep stI'll.
بی حرکت ( در عکاسی وغیره )
I dont have one toman let alone a thousand tomans .
هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
Forget it . dont give it a thought .
اصلا"فکرش راهم نکن
Whishes dont wash the dishes.
<proverb>
آرزوها و خیالات ظرفها را نمى شویند .
They dont recognize your high-school diploma here.
دیپلم دبیرستان شما را اینجا برسمیت نمی شناسند
Dont stick your head out of the car window.
سرت را از پنجره اتوموبیل درنیار
Keep stI'll. Stay put . Dont move.
تکان نخورید (حرکت نکنید )
You neednt worry . Dont bother your head.
خیالت راحت باشد
I dont quite remembered to post (mail)your letter.
کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
Who cares ? I dont give ( care ) a damn !
ولش
to keep to one's word
درست پیمان بودن
to word up
کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
I want to have a word with you . I want you .
کارت دارم
to word up
کم کم برانگیختن خردخردکوک کردن
to keep to one's word
سرقول خودایستادن
upon my word
به شرافتم قسم
word for word
کلمه به کلمه
to keep to one's word
درپیمان خوداستواربودن
Take somebody at his word.
حرف کسی را پذیرفتن ( قبول داشتن )
May I have a word with you?
ممکن است دو کلمه حرف با شما بزنم ؟
Could I have a word with you ?
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
that is not the word for it
لغتش این نیست
the last word
ک لام اخر
the last word
سخن قطعی
the last word
حرف اخر
word for word
طابق النعل بالنعل
take my word for it
قول مراسندبدانید
word for word
تحت اللفظی
the last word
سخن اخر
word
لغت
word
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
word
موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
word
بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
word
واژه
word for word
<adv.>
نکته به نکته
word
کلمه
word for word
<adv.>
مو به مو
word
اطلاع
a word or two
چند تا کلمه
[برای گفتن]
at his word
بفرمان او
at his word
بحرف او
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
word
روش اندازه گیری سرعت چاپگر
word
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
word
لفظ
word
گفتار
word
واژه سخن
word
حرف
word
عبارت
word
پیغام خبر
word
قول
word
عهد
word
فرمان
word
لغات رابکار بردن
word
بالغات بیان کردن
word
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
word
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
word
کلمات داده ارسالی در امتداد باس موازی یکی پس از دیگری
word
طول کلمه کامپیوتری که به صورت تعداد بیتها شمرده میشود
word
مشابه 10721
word
تعداد کلمات در فایل یا متن
word for word
<adv.>
کلمه به کلمه
i came across a word
بکلمه ای برخوردم
say the word
<idiom>
علامت دادن
All you have to do is to say the word.
کافی است لب تر کنی
not a word of it was right
یک کلمه انهم درست بود
in one word
خلاصه
in a word
<idiom>
به طور خلاصه
keep to one's word
سر قول خود بودن
last word
بیان یا رفتار قاطع
last word
اتمام حجت
say a word
سخن گفتن
say a word
حرف زدن
to say a word
سخن گفتن
in a word
خلاصه
get a word in
<idiom>
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
in a word
خلاصه اینکه مختصرا
in one word
خلاصه اینکه مختصرا
keep one's word
<idiom>
سرقول خود بودن
to say a word
حرف زدن
last word
<idiom>
نظر نهایی
last word
حرف اخر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com