Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
For a period of one month.
به مدت یک ما ؟
Search result with all words
three-month period
سه ماه
three-month period
دوره سه ماهه
Other Matches
a month before
<adv.>
یک ماه قبلش
a month
یک ماه
the f. of the month
اول ماه
the f. of the month
غره ماه
the f.month
ماه روزه
It is almost ( nearly ) a month since …
نزدیک یکماه است که ...
month
ماه شمسی
this da y month
یک ماه دیگر از امروز
month
ماه
month
ماه قمری برج
the intercalary month
ماهی است درتقویم بنی اسرائیل که درهرروزه نوزده ...خورشیدی
synodical month
month lunar
the fasting month
شهر صیام
solar month
ماه خورشیدی
fence month
ماه قرق
fence month
ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
month's mind
ایین مذهبی بیاد بود کسیکه درگذشته در روز سی ام مردنش
lunar month
ماه قمری
lunar month
ماه هلالی ,priod synodic lunation :syn
lunar month
month synodical
month's mind
تمایل
on credit month's
وام با وعده ..... ماهه
the fasting month
ماه روزه
A one-month notice.
اطلاع قبلی یک ماهه
beginning of the month
اول ماه
I will be staying a month
من میخواهم یک ماه بمانم.
In this holy month.
دراین ماه مبارک
On this holy month.
دراین روز مبارک
the intercalary month
ماه اضافی
In which month were you born ?
چه ماهی متولد شده یی ؟
At the beginning of the month (year).
سرش ؟ بسنگ خورد
Solar ( lunar ) month .
ماه شمسی ( قمری )
At the beginning of the month (year).
سر ماه ( سال )
I shall be back this day month .
درست یک ماه دیگه برمی گردم
My rent is 2000 tomanas per month.
اجاره خانه ام ماهی 2000 تومان است
My salary doesnt last me to the end of the month.
حقوقم به آخر ماه نمی رسد
My earnings come to around 5ooo Tomans per month.
درآمدم به حدود 5000 تومان درماه می رسد
at a later period
در موقع دیگر
period
گذشت زمان
period
فاصله زمان
on period
مدت رسانایی
period
دوره زمان
off period
مدت نارسانایی
at a later period
بعدها
period
دوران
period
روزگار نوبت
period
دوره تناوبی
period
زمان
period
لحظه
period
نقطه
period
دوره تناوب
period
تناوب
period
نوبت مرحله
period
عادت ماهانه
period
زمان تناوب پریود
period
مدت زمان
period
زمان تناوب دوره
period
منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
period
کمال
period
نتیجه غایی
period
گردش
period
عصر
period
نوبت ایست
period
وقت روزگار
period
مکث
period
گاه
period
موقع
period
نقطه پایان جمله
period
آمریکا # علامت چاپ در انتهای متن .
period
مدت
period
جمله کامل
period
قاعده زنان
period
پایان
period
حد
period
دوره
period
طمث
period of roll
زمان تناوب چرخش
second long period
تناوب بزرگ دوم
period of roll
دوره تناوب
scan period
دورهء پویش
period of production
دوره تولید
period of prescription
مدت مرور زمان
period of office
دوره تصدی
period of vibratio
دوره ارتعاش
production period
دوره تولید
probationary period
دوره ازمایشی
probationary period
دوره ازادی مشروط
practice period
دوره تمرین
pulse period
تناوب پالس
reasonable period
مدت معقول
refractory period
دوره بی پاسخی
remainder of the period
باقیمانده مدت
rest period
دوره استراحت
retention period
دوره ابقا
retrace period
دوره بازگشت
porolongation of a period
تمدید مدتی
right for a prescribed period
رقبی
short period
دوره کوتاه
wave period
زمان تناوب امواج دریا
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final .
همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
gurantee period
مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
time period
دوره زمان
time period
فاصله زمان
time period
گذشت زمان
Safavid period
دوران صفویه
[اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
quarterly period
سه ماه
transition period
دوره انتقال
transition period
دوره گذار
sidereal period
دوره تناوب نجومی
sidereal period
پریودنجومی
synodic period
month lunar
synodic period
دوره تناوب هلالی
third long period
تناوب بزرگ مرتبه سوم
synodic period
پریودهلالی
the girls of the period
دختران امروزی
to put a period to
بپایان رساندن
transattack period
زمان اجرای تک اتمی
transattack period
مدت ادامه تک اتمی
quarterly period
دوره سه ماهه
period of incubation
دوره نهفتگی
grace period
دوره مهلت
germinal period
دوره نوجنینی
first long period
تناوب بزرگ اول
financial period
دوره مالی
cooling off period
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period
دوره ملایمت
extra period
وقت اضافی
earthquake period
دوره تناوب زلزله
guarantee period
دوره ضمانت
guarantee period
مدت تضمین
induction period
دوره انگیزش
incubation period
دوره رشد نهفته
impluse period
زمان تناوب ضربه جریان
idle period
پریود بی باری
idle period
زمان توقف
idle period
دوره استراحت
cooling off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
gurantee period
دوره نگهداری تاسیسات
design period
مدت طرح
curfew period
ساعات منع عبور و مرور
coking period
زمان کک سازی
budget period
زمان بودجه
budget period
دوره بودجه
blocking period
دوره وقفه
base period
زمان مبنا
cooling-off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
action period
دوره کنش
conducting period
دوره رسانایی
contract period
دوره قرارداد
curfew period
ساعات خاموشی
critical period
دوره شاخص
critical period
دوره بحرانی
cooling period
زمان بازار خراب کن
cooling period
زمان انتظار
control period
مدت زمان کنترل و بررسی اماد
control period
دوره کنترل اماد
contract period
مدت قرارداد
infection period
دوره نهفتگی
cooling off period
دوره ملایمت
maintenance period
دوره تعمیرات
payoff period
دوره بازگشت سرمایه
maintenance period
زمان تعمیرات
measuring period
مدت سنجش
measuring period
دوره سنجش
melting period
دوره ذوب
neonatal period
دوره نوزادی
period of delivery
دوره تحویل
orbital period
پریود اربیتالی
payback period
دوره برگشت سرمایه
payback period
دوره برگشت
orbital period
تناوب مداری
oxidizing period
دوره احیاء
oxidizing period
دوره اکسیداسیون
payback period
دوره بازپرداخت
maintenance period
دوره نگهداری
payout period
دوره بازگشت سرمایه
period of concentration
زمان تمرکز
period of instrument
دوره سنجه
latency period
دوره نهفتگی
latent period
دوره کمون مرض
period of hire
مدت اجاره
light period
دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
period of grace
ضرب الاجل
limitation period
دوره محدودیت
period of grace
مهلت
period of grace
مهلت پرداخت
limitation period
مدت مرور زمان
long period
دوره بلند مدت
period of concentration
می پیماید
period of concentration
در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
relative refractory period
دوره بی پاسخی نسبی
credit for an unlimited period
اعتبار برای مدت نامحدود
grant a period of grace
امهال
long run period
دوران محاسبه بلند مدت
absolute refractory period
دوره بی پاسخی مطلق
half life period
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
grant a period of grace
ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
waiving of the remainder period
بذل مدت
grant a period of grace
مهلت دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com