Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English
Persian
French beans
لوبیا
French beans
لوبیای سبز
french beans
لوبیا سبز
Other Matches
beans
چیزکم ارزش وجزئی
beans
لوبیا
beans
دانه حبه
beans
باقلا
beans
ضربه زدن به سر توپزن باپرتاب توپ
spill the beans
<idiom>
چغلی کردن ،فاش کردن راز
full of beans
<idiom>
پرانرژی
green beans
لوبیا سبز
runner beans
رجوع شود به bean pole
baked beans
لوبیای قرمز پخته شده و گوشت خوک
castor beans
کرچک
kidney beans
لوبیاقرمز
kidney beans
لوبیا قرمز
string beans
انواع لوبیا سبز
to pulp coffee beans
دانههای قهوه را مغز کن
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away .
موضوعی را لو دادن
to take french
بی بدردو رفتن
he does not know french
او زبان فرانسه نمیداند فرانسه بلد نیست
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
the french
فرانسوی ها
keep up your french
زبان فرانسه راهمانقدرکه میدانیدنگاه دارید
to take french
بی خداحافظی رفتن
to take french
بی خبر رفتن جیم شدن
French
مقشر کردن
French
فرانسوی کردن
French
فرانسه زبان فرانسه
French
: فرانسوی
French
:خلال کردن
French Order
سبک معماری فرانسوی
He took French leave.
<idiom>
او کار رو پیچوند.
He is ahead of me in french.
درزبان فرانسه از من جلواست
He took French leave.
<idiom>
او جیم شد.
To take French leave .
یواشکی مر خص شدن
pedlar french
زبان ویژه دزدان
law french
اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
French window
پنجره لولادار
to take french leave
بی خداحافظی رفتن
to take french leave
بی بدرودرفتن
to take french leave
جیم شدن
French stick
قرصدراز نازک نان
French cut
تراشفرانسوی
French cuff
سردستپیراهنمردانهفرانسوی
French Polynesia
پولینزی فرانسه
French Guiana
گویان فرانسه
French Guiana
گیانای فرانسه
French fries
سیب زمینی سرخ کرده
french dressing
سس سالاد
to talk french
فرانسه حرف زدن
french toast
نوعی نان شیر مال سرخ کرده
French door
درب دارای دولنگه
french chalk
گچ فرانسوی
french drain
زهکش خشکه چینی
french wheat
گندم سیاه
french wheat
دیلار
French windows
درپنجرهای
French windows
اقشقشه
French window
درپنجرهای
French window
اقشقشه
French dressing
چاشنی سالاد فرانسوی
French polish
روغن جلا
French horn
نوعی شیپور
French bean
لوبیای سبز
French bean
لوبیا
French doors
دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
French doors
درب دارای دولنگه
French door
دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
french chalk
گچ درزیگران گچ خیاطی
french chalk
پودر خشک کن
french leave
مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
french master
اموزگار
french marigold
گل جعفری
french mustard
خردل با سرکه
french heel
پاشنه کفش زنانه بلند وخمیده بجلو
french grass
اسپرس
french pastry
شیرینی اردینه فرانسوی
french revolution
انقلاب فرانسه
french revolution
انقلابی که درسال 9871 در فرانسه اتفاق افتاد و باعث امحاء سیستم فئودالی و انتقال قدرت حاکمه به طبقه بورژوا شد
french fry
برش سیب زمینی سرخ کردن
french chop
گوشت دنده
french telephone
تلفن دارای گوشی ودهانی نصب بر روی یک دسته
french master
فرانسه
french curve
پیستوله
french defence
دفاع فرانسوی شطرنج
french fry
برشهای سیب زمینی رادرروغن سرخ کردن
french or haricot bean
لوبیا
French Renaissance Revival
احیای سبک رنسانس
french onion soup
سوپ پیاز فرانسوی
French knot stitch
گرهفرانسوی
French roulette wheel
چرخهقمارفرانسوی
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
quotation marks (French)
علائمنقلقول
French betting layout
صفحهشرطبندیفرانسوی
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native .
فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
He is giving her French lessons in exchange for English lessons
به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
She is French on her fathers on her fathers side.
از طرف پدر فرانسوی است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com